رويای پرواز

خدا....یادته ازت چی میخواستم؟! یادته؟! یادته چقد کم توقع بودم! خودت سر راهم گذاشتی...خودت گفتی برو...خودت گفتی تو اهل وایسادن نیستی....پس چرا من ایستادم...پس چرا من ناله میکنم...چرا اذیتم میکنی! مگه من چی میخوام! فقط میخوایم اونایی رو که بهم دادی ادامه بدم....چرا اینجا گیر کردم...میگی چیکار کنم! ازت کمک میخوام...به خودت قسم برای این خواهشام هیچ جای دیگه ندارم...اگه ....اگه...... نه .... نذار اینجوری بمونم...خودت میدونی که طاقت ندارم....خودت میدونی که چه بلاهایی سرم اومده...خودت میدونی من کیم و چیم...خودت میدونی من چی بودم...اگه هستی به تمام آفریده هات قسمت میدم کمکم کن....نذار به آخر خط برسم...راهمو عوض کن ....راهمو هموار کن....از خودت میخوام...چون خودت جلوی پام گذاشتی...

تو حضور مبهم پنجره ها ....رو به روم دیوارای آجریه

خورشید روشن فردا مال تو...سهم من شبای خاکستریه

توی این دلواپسی های مدام...جز ترانه های زخمی چی دارم

وقتی حتی تو برام غریبه ای...سر رو شونه های بارون میذارم

اسم تو برای من مقدسه...تا نفس تو سینه پر پر میزنه

باورم کن که فقط باور تو...میتونه قفل قفس رو بشکنه

منم و یه آسمون بی دریغ...منم و یه کوره راه ناگذیر

ای ستاره شبای مشرقی...پرپرواز منو ازم نگیر

یعنی توی این دنیا کسی نیست بال و پرش رو به عاشق پرواز قرض بده؟! فقط برای اوج گرفتن! این پرنده بدون بال و پر توی زمین مردنیه.....

هنوز وقت هست....هنوز این پرنده جون در بدن داره.......کاش به این زودیا امیدش رو از دست نده...یه روزی شاید پرواز کرد.....

فقط پرپرواز منو ازم نگیر....همین

/ 6 نظر / 5 بازدید
بانوی فروردین

امید...اینبار و این پستت هم از اون پستهاییه که کلمات قادر به توصیفش نیستن.به یه زبان دیگه است!تو کتاب کیمیاگر پائولو کوئلو اسمشو زبان هستی می ذاره.چیزی که افرادی مثل من و تو حس می کنیم همه جا هست اما خوب تقریبا هیچکس نمی بینه!و اسم ماها رو می ذارن رویایی!نمی دونم خیالباف!بذار هر چی می خوان بگن!از تمام عناصر این دنیای ماتریالیست بیزارم.من دنیایی دارم که توش هر چیزی به اندازه کافی هست.اما در این میون اولویت رو به چیزهایی دادم که تقریبا هیچکس نمی فهمه. اما راستی بالاخره بزرگترین خطا چی شد؟همون سطحی نگری؟(اومدم رو دست استاد بلند شم!ضایع شد نه؟;)

بانوی فروردین

می بینی امید...می بینی خدا چیه...هر موقع با اونی آرومی...هر موقع ازش فاصله می گیری داغونی... براش گریه کن...ازش بخواه...آخه کی از اون بهتر کی؟کسی که بدون منت همه حرفاتو میشنوه.و بعدا اشکاتو به رخت نمی کشه!اشک ریختن برای اون چقدر آرامش بخشه چقدر آرامش بخش!بعد اون وقت این اطرافیان فکر می کنن ناراحتی!هی آزار میدن می پرسن چی شده گریه می کنی؟ می خوام فریاد بزنم ولم کنید بابا می خوام برای خدای خودم گریه کنم!این حقم ندارم؟اینم می خوایین ازم بگیرین؟این خود خدا بوده که منو اینجوری آفریده. اینجوری متفاوت از بقیه.تقریبا هر انسان سطحی نگری که باهاش برخورد داشتم به نوعی آزارم داده.بهم ضربه زده.واقعا برای خوب شدن اونها می تونن کمکی کنن؟نه!نمی تونن!باید با خود خدا آروم گرفت. یعنی میشه یه روزی این همه مردم تو کار هم فضولی نکنن!

بانوی فروردین

یادته امید یه بار راجع به تقدیر و شانس و غیره چقدر بحث کردیم؟بعضی وقتا خدا از طریق تقدیر برای آدم موقعیتهایی رو به وجود میاره و بعد به زبون ساده میگه این گوی و این میدان!ببینم چطور ازش استفاده می کنی.وصف حال الان توئه!امید امید باش!خودت باش!خودت باش اما ضعف هات رو بپوشون.هیچکدوم از اونها ضعف عمده نیستن.همه رو میشه درست کرد.و همه ما سرشار از این ضعفها هستیم.از تک تک لحظه های خوبی که داری استفاده کن و اونها رو ذخیره نگه دار تا تو مواقع اضطراری ازشون استفاده کنی.در ضمن من خیلی وقته یاد گرفتم که اگه کسی نیست پا پیش بذاره برام لحظه های قشنگ به وجود بیاره خودم اون لحظات رو خلق کنم و اگه فردی هست هر دو از اون لحظات بهره ببریم.تا حالا اینجوری فکر کرده بودی؟ راستی افسوس گذشته رو نخور.همه ما لحظات دردناک زیاد داشتیم.دیگه تموم شده.چرا به خاطر لحظات سوخته حال و آینده رو هم بسوزونیم؟

بانوی فروردین

یه خانم دکتر روانشناس معروف هست به اسم دکتر باربارا دی آنجلیس.شاید کتاباشو دیده باشی.چند تا مطلب ازش خوندم واقعا لذت بردم.نوشته بود من در مسیر عشق و نهایتا زندگی خیلی زمین خوردم.روحم رو آزار دادم.خسته شدم.اشک ریختم.تمام اطرافیانم با نگرانی مانع راهم بودن.اما بلند شدم و ادامه دادم.من مطمئن بودم که بالاخره به هدف می رسم.باید اشتباه کرد تا قدر هر لحظه رو دونست.تا ارزش راه درست رو دریافت.و...(البته ایشون در نهایت به مقصد رسیدن!) راستی امید...دیگه شک و تردید رو بذار کنار!تو هم یه ذره به روحت استراحت بده.آروم باش.من حاشیه ریسکم رو از بین بردم!ریختم دور!مگه تو نریختی؟روحت رو با افکار قشنگ ترمیم کن برای شروع بزرگ. بالاخره یه روزی میاد که با لبخند به تمام این روزا با چشم حقارت نگاه می کنی.بهشون می خندی و میگی من امیدم!همون امیدی که ...

مينا

نمیدونم، چی بگم؟ فقط منم امیدوارم بالاخره یه روزی بیاد که با لبخند به تمام این روزا با چشم حقارت نگاه کنی.بهشون بخندی و بگی من امیدم!همون امیدی که ... (نميدونم حق کپی رايت داشتم يا نه؟)

behnaz

. . . !(!؟)