خوده با ارزش!

هميشه وقتي كاري رو ميخوام شروع كنم! ميرم جلوي آيينه! به خودم ميگم! ببين فقط خودتي و خودت! هيچ كس كنارت نيست كه كمكت كنه! هميشه هم خودت باش!....

دور و بر ما ها آدماي جور واجوري هستن ! وقتي تو يه جاي شلوغ راه ميرم به خودم ميگم خوب اين همه آدم دارن از اين ور به اون ور ميرن واسه چي! يا چميدونم اين همه سعي و تلاش مثلا واسه اينكه دختر از پسره خوشش بياد يا برعكس واسه چي! واسه چي بايد اينقد سعي و تلاش كرد! چرا اصلا به هم احتياج داريم! چه فايده اي داره! بعد دوباره ميام و تو همون آيينه نگاه ميكنم و ميگم اميد ببين هنوزم هموني! هيچ كس تورو واسه اون چيزي كه تو فكرت هست نميخواد بلكه تورو با قيافت ميشناسن!

ديروز داشت بارون ميومد! خوب تقريبا اولين بارون بهاري! خوب منم به محض اينكه اولين فرصت رو گير بيارم مطمئنا هيچ وقت خودمو زير يه سايبون قايم نميكنم! خلاصه اينكه از جايي كه برميگشتم تمام راهو پياده اومدم! حتي با خيلي تاخير! ديگه وقتي رسيدم شب شده بود! اما بد نبود! شايد ياد قديما! شايدم فرصتي بود كه واسه اينكه فكر كنم! يا شايدم فرصت اينكه كمي از اون چيزي كه هستم پاك بشم! صبح كه از خواب بلند شدم بلافاصله مجبور شدم برم يه جايي نزديكه خونمون كه يكي از به اصطلاح دوستان منتظر بود! خوب واسه اينكه معطلش نذارم ديگه وقت نداشتم كه به خودم و موهامو اينا برسم و فكر ميكردم كه زود برميگردم خونه! واسه همين ديگه سريع رفتم و يادم نبود كه موهام كلي به هم ريختس! البته توي راه هرجوري كه ميتونستم مرتبش كردم! خلاصه ديگه مجبور شدم با دوستم تا يه جايي برم ولي خوب رفتيم خيلي از جاها كه آشناهاي زيادي بودن! خوب همه تا منو ميديدن يه تيكه اي مينداختن! از خوب تا بد...! منم با خنده تلخي جوابشون رو ميدادم .ولي هيچكس نپرسيد چرا! نگفت كه چي كار كن! همه براي خودشون بودن و حتي براي خودشون زندگي كردن!

شايد يه مثال ساده باشه ولي ميشه فهميد كه فكر ،عقل، منطق من بيرون از نت يا حداقل وبلاگم هيچ اندازه اي نداره و فقط يه قيافه و يه چهره يه انسان رو نشون ميده! پس حالا كه قراره من رو با قيافم! با چهرم يا حالا هرچي كه مورد نظر مردمه سنجيده بشم پس بهتره تنها باشم! هيچ خيالي نيست!

شايد نميدونمي كه گفتين تو كامنت ها بهترين جواب باشه! خيلي به روحيه احتياج دارم! حس ميكنم كه دارم دچار افسردگي ميشم! حسابي خسته شدم! شايد يه مسافرت بتونه خيلي از چيزا رو پاك كنه! شايد ديگه برام مهم نباشه خيلي از چيزا رو تو زندگي ندارم... نميدونم! به هر حال توي عيد كه نشد مسافرتي برم! چند روز آخرم سعي كردم كه بتونم برم سفر کوتاه! ولي بازم نشد! نميدونم ديگه چي كار كنم! راستي تا كي بايد صبر كرد؟! تا كي بايد فقط حرف شنيد! تا كي بد شانسي! تا كي...

راستي چرا ما آدما چرا دوست داريم به همديگه دروغ بگيم!؟! زندگي ميشه فيلم هندي باشه!؟ آينده ما ها چي ميشه؟! توروخدا يكي به اين سوالا جواب بده! :( اميد فقط اسمش اميده! خودش خيلي نا اميده!

اي روزگار لعنتي تلخه بهت هرچي بگم.... من به زمينو و آسمون دست رفاقت نميدم!

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
soheila

boro mosaferat .......akhey omid chera injoori shodi?????????kheili gereftei.....biya man behet roohiye bedam

mina

من بارون رو اگه بيرون از خونه باشم فقط وقتی لنز تو چشمامه دوست دارم ولی وقتی عينک داشته باشم افتضاحی ميشه که نگو ! اين از من ! يه دفه ديدی افتادم تو جوب(جوی!) آب !!... خوب قيافه اولين چيزيه که تو برخورد آدما جلب توجه میکنه ! پس هميشه يادت باشه که موهاتو شونه کنی! ادکلن هم یادت نره حتما بزنی!!! خوب قديما يه چيزی ميدونستن که ميگفتن عقل آدما به چشمشونه ديگه!! (آخ که اگه من شبيه آيشواريا بودم چي ميشد!!!؟)

بانوی فروردین

رهایی از این وضعیت خیلی سخته راهش برای هرکس هم فرق میکنه.اون چیزی رو هم که شما بهش دروغ میگید(اگه منظورتون روحیه دادن بیخوده).فقط برای اینه که امیدا ناامید نباشن و بهترین سالهای عمرشون رو تلف نکنن.من مطمئنم بالاخره جوابتونو پیدا میکنید.فقط ای کاش زودتر.من از موعظه متنفرم!یکی موعظه ام کنه انگار که بدترین حرف ممکن رو زده!بنابراین سعی میکنم موعظه نکنم.فقط اینو میگم که خودم تا حالا خیلی بد آوردم.آینده هم که معلوم نیست.فقط باید اون چیزی که در توان هر فرد هست انجام بشه همین.بقیه رو باید به یکی دیگه سپرد....

mina

خوب بيشتر آدما دوست دارن به هم دروغ بگن چون از اون چيزی که هستن ميترسن،میخوان شخصیتشون رو پشت دروغاشون مخفی کنن يا ميخوان جلب توجه کنن یا بشن شبیه اون چیزی که تو رویاهاشونه،ولی خيلی وقتام مجبور ميشن چون نه ميتونن سکوت کنن نه راستشو بگن! آخرشم همه چی 3 میشه!!!!....زندگی هم هيچ وقت فيلم هندی نميشه،چون اونوقت ديگه زندگی نيست ميشه چاخان!(يادمه وقتی بچه بودم عاشق فيلم هندی بودم اونم فقط بخاطر چاخاناش!!!).... واما در مورد آينده! اين يکی رو متاسفانه بايد بگم واقعا نميدونم چون شديدا به قسمت معتقدم! .... راستی به نظر من برای رسيدن به اميد بايد يه تکيه گاه محکم واسه خودت پيدا کنی، يه چيزی که از صميم قلبت بهش معتقد باشی تا بتونه تو رو قوی کنه ،ازت يه عاشق بسازه اون وقت آروم تر ميشی. به قول يکی!! آدمی که عاشق نباشه مثل20 بدون 2 ميمونه!

mina

نوچ! پشيمون شدم !حرفای آخرم رو زياد جدی نگير!!

behnaz

چه باحال ! حالا حتما باید بری جلوی آیینه؟؟ منم هروقت تو خیابون یاکلا هرجایی که میرن همیشه باخودم فکر میکنم این همه آدم ازصب تا شب دارن میرن!هرکدوم یه دنیا حرف واسه گفتن دارن ...ویه قصه ...خب شرط قیافه رو هیچکس نمیتونه انکار کنه ،اما وقتی به کسی عادت کنی این شرط برات کمرنگ میشه ...عزیزم هیچی مث آزادی شیرین نیس!! اینکه فکرت پیش کسی نباشه ، غصشو نخوری و...! اینکه فقط واسه ی خودت باشی!(جدیدن زیادی مشاوره شدم اینه که الان تو حال وهوای جوگیری هستم..تاببینم کِی ازسرم میپره !:)) ) آآآآآآآآآآآخ بارونو که نگو میمیرم براش...خیس شدن زیربارون یه چیز دیگه اس ...چه مزه میده !:*چه معنی داره به توگیربدن یا تیکه بندازن؟؟ منو صدا میکردی بیام حالشونو بگیرم!

behnaz

اما حالا جداازشوخی بهترین جواب برای اینجور آدما "سکوت" !چون ارزششو ندارن اعصابتو خوردکنی براشون !! فکر میکنم همه ی ماها تو نت راحت تر باشیم که حرفامونو بزنیم !یعنی اینجا یه هویت جدید داریم ...میدونی چی میگم؟؟ همون خیالی نیس تا همیشهP: !بزن برو یه سفریه کم از این دپرس در بیایی ! ازمن میشنوی تنها برو ...بی خیال رفیق ورفقا !! دروغ وبازهم دروغ ...چقد بدم میاد ازش...دروغ میگیم یا به خاطر شرایطمون که مجبور میشیم ویا برای بعضیا که شده عادت ...نمیدونم عزیز!:( زندگی اگه فیلم هندی بود که من خودمو میکشتم ! زندگی باید اکتیو باشه نه بین دوحد محدود باشه ...مثلا زندگی من آخرشه ! ازهرجهت باحاله :))آینده ی ما رو جامعه وهمه به غیر ازخودمون رقم میزنن ! گریه داره!اما چاره ای نیس باید ساخت یا بزنی زیرهمه چی وقید همه رو بزنی !اما براساس تجربیات بعضیا اونجوری هم زیاد خوب نیس! والا من که فعلا موندم که از فردا چی میخوام !!! حالا که فعلا باد منو میبره !هیچی بدتر ازسردرگُمی نیس.......

مژگان

گفتی نمی تونی بری مسافرت؟ چيزی که الان خيلی مورد نيازته! پس يه نفس عميق بکش وهوا رو با لذت به ريه هات ببره وبا آرامش اون خالی کن ! حالا دو سه بار ديگه اين کارو بکنه.بغد فکرتو خالی کن از هر چيز بد وبيخوذی وآزار دهنده! دوباره يه نفس عميق وبا لذت انگار داری يه غذای فوق الادع لذيذ ميخوری! اين کارو چند بار تکرار کن تا مطمئن بشی که فکرتو از افکار آزار دهنده تهی کردی! حالا موقعشه که يه نوشيدنی بنا به سليقه ات بخوری هيلی با لذت انگار که بهترين نوشيدنی دنيا رو ميخوری وهر بار با لذت يه نفس عمسق بکش واونو با صدا خارج کن! کمی احساس سبکی می کنی عجله نکن ريلکس تر از اين هم ميشه.نفس های عميق وبا لذتتو ادامه بده.وحالا تمام چيزهايی که دوست داری يا دوست داری بهشون برسی ويا اونهايی رو که بهشون رشيدی وتو ذهنت بيار!!

مژگان

اول به چيزهای خوبی که داشتی ويا تونستی بهشون برسی فکر کن ( بالا خره تمام زندگی که بد ونافرجام نبوده مطمئنا لحظات خوبی هم داشتی) بعد به اونهايی فکر کن که ميخوای بدستشون بياری اون تصويرات کاملا روشن کن انکار دقيقا تو اون محيط يا شرايط هستی خيلی روشن وملموس!....بهتر نشدی؟ چرا شدی؟ اگه نشدی دوباره از اول شروع کن...گاهی وقتا بايد فقط وفقط اون نيمه پر زندگی و ديد وبه نيمه خاليش کاری نداشت تا موفق شد!

مانیا

خونه ی ما تفلده! نمیای؟ (چشمک!!!) خونه= وبلاگ خب!!! چرا بد فک می کنین خب!!!!