روزگار عجيبيست...

آخ که چقد حالم بد بید! صبح هم که حالم خوب نبود نتونستم بخوابم! حالا هم حالشو اصلا ندارم بخوابم! چقدم خستم...

روزگار عجیبیست نازنین بازم به تقریبا به قول سارا! روزگار مثه برق و باد داره میگذره و ما رو هم داره دنبال خودش میبره...عجیبه بعضی موقعها یه حسی بهت میگه نباید یه چیزهایی رو تعریف کنی شاید هم بی دلیل باشه ولی خوب میگه نباید بگی! دیگه! پیش خودت بمونه! نمیدونم شاید هیچ ربطی هم نداشته باشه ولی خوب من یه جورایی به این چیزا اعتقاد دارم...

این کارای منم عجیبه. گاهی اوقات با اینکه میدونم از کاری بعدا پشیمون میشم انجام میدم. بعد که پشیمون شدم . میگم کاش برگردم .ولی وقتی فکر میکنم میبینم اگه هم برگردم به عقب بازم همون کارو میکنم با اینکه میدونم پشیمون میشم!! چراشو هم نمیدونم!

خوب بالاخره تصمیم گرفتم و چاره ای هم نیست که یه مدت برای خودم باشم و استراحت کنم . البته با یه کم کار معمولی. و خلاصه اگه این مریضی . بذاره یه دو دقیقه استراحت کنم فکر کنم که بتونم حسابی فکر کنم!

بعضی وقتها یه کمی از خودم ناراحت میشم! چون حس میکنم انگار با دنیا غریب افتادم و چرا نمیتونم همراه دنیا باشم! حتی تو یه چیز خیلی ساده! مثلا کاش حداقل اونور دنیا به دنیا اومده بودم! اینو تو کمترین چیز هم دارم حس میکنم! چون بعضی وقتها یه شبکه یه سریالی داره که من خیلی دوست دارم ببینم چی به هم میگن! روزاش که فرانسویه! شبها هم انگلیسی با زیر نویس فرانسه! از روزاش که چیزی نمیفهمم ولی بعضی موقعها شبها دیر وقت هم هست میشینم حداقل از بعضی کلماتشون که بلدم ببینن چی به هم میگن! ولی یه وقتایی اینقدر اعصابم خورد میشه که جای حساسش نمیتونم معنی کلماتشون رو بفهمم و فقط میشینم نگاه میکنم و گاهی از توی زیر نویس فرانسه یه چیزایی میفهمم! اما خوب یه جوری حس خوبی ندارم. که چرا باید تو کمترین چیز هم باز هم کم بیارم!

اصولا آدم رویایی و عجولی هستم! یعنی به اون چیزی که میخوام سریع بدون هیچ مکسی باید برسم. و خوب رویاهام هم معمولا اصلا کوچیک و ساده نیستن که بگم مثلا فلان روز تلاش کن بهشون میرسی واسه همین یه جور حس عجیبی دارم! از طرف دیگه حس میکنم که اونی که باید میبودم نیستم. و خوب اینجوری هم پدید اومدم واسه همین باز هم یه جور حس دوگانگی رو بعضی اوقات حس میکنم که نه میتونم ولش کنم . نه میتونم اون باشم. برای همین همیشه یه عذاب روی شونه هام هست که بعضی موقع ها فکر میکنم که خدا بخاطر حس دوم داره منو اذیت میکنه که میگه تو نباید داشته باشی و اصلا بهش فکر نکنی.چون شاید از نظر اون یه جور انحرافه. برای همین توی شکم. نمیدونم کارم و افکارم که بعضی موقعها میاد به سراغم درسته یا غلط.

راستی خدارو چه جوری ميشه صدا کرد؟! خدا. الله يا God ...نميدونم چرا با God خدا بيشتربهم جواب داده! البته من با همشون صدا ميکنم...

این دنیا که هم بدجور رو اعصاب ما راه میره.مردمش با یه چیز الکی خوشن!یه روز فوتباله . یه روز دعوا و سیاسته. یه روز فیلم. یه روز موسیقی ! همه هم مسخره تر از روز قبل! دنبال یه چیز همیشگی میگردم که تنوعش زیاد باشه! و دست یافتنی ولی هرچی میگردم پیداش نمیکنم!

دله من به اين خوشه که ياری مثل اون داره.سر حرفش ميمونه اين ديوونه تا جون داره!

حالا دیدی روزگار عجیبیست نازنین!؟........................

اینم یه فال زوری که زیاد بهش اعتقاد ندارم چون همشون همینو میگن....

الان يه چيزی يه جا خوندم که دلم ميخواد جوابشو بدم! اما دارم جلوی خودمو ميگيرم! که جواب ابلهان خاموشيست! ::::::::::::::::::::::::

/ 9 نظر / 4 بازدید
behnaz

الان يه چيزی يه جا خوندم که دلم ميخواد جوابشو بدم! اما دارم جلوی خودمو ميگيرم! که جواب ابلهان خاموشيست! :::::::::::::::::::::::: جالبه خيلی...................... اميدوارم حالت بهتر بشه...... روزگار عجيبه آدما و حرفا و رفتارشون عجيب تر ! قضاوت هست سوء تفاهم هست ! دوست هست دشمن هست !

behnaz

این کارای منم عجیبه. گاهی اوقات با اینکه میدونم از کاری بعدا پشیمون میشم انجام میدم. بعد که پشیمون شدم . میگم کاش برگردم .ولی وقتی فکر میکنم میبینم اگه هم برگردم به عقب بازم همون کارو میکنم با اینکه میدونم پشیمون میشم!! چراشو هم نمیدونم!.............. مث من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

behnaz

"..." مهم اينه که تو هر شرايطی بهترين تصميمو بگيری لااقل برای خودت !

بهار

می خواهی از اينجا بروی اما کجاس پرپرواز ؟! / خب البته به من ربطی نداره ولی مکس اونی بود که فيلمشو ساختن اينو ((.... بدون هیچ مکسی باید برسم )) مکث می نویسن !

بانوی فروردین

در مورد حس دوگانگی...راستش من در حس اول شریک هستم اما حس دوم نه!نمی دونم چرا واقعا نمی دونم چرا از بچگی نرسیدن برام معنایی نداشته برای همین شاید مثلا روز موعودیی که فرارسیده و گاهی به اون چیزی که می خواستم نرسیدم برام خیلی زجرآور و ناراحت کننده بوده اما خیلی زود یه هدف بزرگتر برای خودم تعریف کردم و به امیدش زنده موندم...خیلی وقتا به اون هدف بزرگتر رسیدم اما خیلی اهداف هم هستن که هنوز تو راه رسیدن بهشون هستم.

بانوی فروردین

اول از همه!من واقعا درک نمی کنم حوصله ندارم بخوابم یعنی چی؟خوابیدن هم حوصله می خواد؟بهترین روش برای دوری کوتاه از دنیا، خوابیدنه البته به شرطی که خیلی خسته باشیم یا خوب، نگرانی فکری وجود نداشته باشه...منم عقیده دارم هر چیزی رو نباید برای هر کسی تعریف کرد اما اگه فرد مورد اعتمادی وجود داشته باشه که خوب حاضر باشی لحظه های ارزشمند زندگی رو باهاش تقسیم کنی هیچ دلیلی وجود نداره که اون خاطرات یا افکار رو هم ازش دور نگه داری. در مورد فیلم های خارجی...خوب این دیگه به خودت بستگی داره.هر چقدر بیشتر تلاش کنی بیشتر ازشون می فهمی یا خواهی فهمید...که امیدوارم با تلاش هر چه بیشترت تو تابستون لااقل انگلیسی رو به جای مناسب و خوبی برسونی.

بانوی فروردین

در مورد مردم ایران هم اینجا صحبت نکنم بهتره...فقط اینو می دونم هر چیز یا فردی رو در عرض یک ثانیه به اوج و آسمونها می برن و در یک ثانیه بعد به اعماق تاریک هستی و ذلالت می کشونن!نمونه بارز سطحی نگری... اسکار گفته بود فال وجود نداره...منم به هر نوعش اعتقاد ندارم جز حافظ که خیلی اوقات دقیق بوده.و البته اینم بگم حتی فال هم به نیت و باطن آدم بر می گرده... و اما...خدا یکتاست...و به هر زبونی هم صداش کنی اما از عمق قلبت باشه صداتو می شنوه ...اینو مطمئن باش ...همیشه بهت گفتم و باز هم می گم..با اطمینان قلبی صداش کن و امیدوار باش... تو می گفتی صدایم کن ز سوز سینه هر شب/صدایت می زنم اما رسی آیا به دادم؟

رضا

نمی دونم چی بگم والا.... هییییییییییییییییی...

م*ا*ن*ی*ا

به به به ... سلام امید خان. احوال شریف؟ منو که یادت میاد؟ چرا غمگینی؟ یه طوری هستی؟ خوبی؟‌خوشی؟‌سلامتی؟‌زنده ای؟ چه خبر؟ فال حافظ؟؟؟‌مشکوک شدیا...!