ضعف مديريتی!

امروز رفته بودم يه سر شركت ترانه شرقي.خوب حتما ميپرسيد براي چي؟! براي دست گلي كه از كنسرت گروه آريان بجا مونده بود! خوب جريان از اين قراره كه كنسرت آريان كنسل شد! جريانش طولانيه! ولي فقط همين قد بگم! بعد از باروني كه توي روز اول اومد و اكثر دستگاها به لطف مديريت ضعيف سوخت! كنسرت به تعويق افتاد كه بعد به لطف بازم مديريت ضعيف و محترم! آقاي مهرعليزاده!! كانديداي محترم!! به علت مسائل جوي (منظور همون آب و هوا بوده!!) اجازه برگزاري كنسرت تو محل مقرر داده نشد و نتيجه اينكه بعد از دوسال يعني از بهار سال 82 كه اون هم قرار بود توي باشگاه انقلاب برگزار بشه ولي رفت تو كاخ سعد آباد (بازم به دستور همين شخص محترم بالا) خلاصه كنسرت برگزار نشد و ما هم كه اصلا مهم نبوديم كه 4 ساعت توي صف وايساده بوديم و بليت گرفته بوديم!! مجبور شديم بريم بليت هارو دونه دونه!! پس بديم! تا به ما بفهمونن كه اصلا يه روز تو زندگيت تفريح هم نميتوني بكني و همش جز دردسر چيزي برات درست نميشه! همه اين بي نظمي ها برميگرده به يه مديريت ضعيف! يعني اينا فكر ميكنن كه اگه تو يه كشور خارجي كنسرت بذارن موفقن! اما واقعا اينطور نيست! چون توي يه كشور اروپايي كه همه وسايل و افراد برگزاري كنسرت رو ميشه به راحتي اجاره كرد! و حتي توي يه سوله اي مثه آشيانه هواپيما هم ميشه كنسرت برگزار كرد! كار زياد سختي نيست! كاري كه خيلي از ايرانياي اونور پولشون رو از اينكار بدست آوردن! اما اگه تونستي توي ايران و خصوصا تهران كنسرت بذاري واقعا شاهكاره!! چون توي ايراني كه نظر و قانون و همه چي كه در عرض 3 ثانيه عوض ميشه خوب به چي ميشه اعتماد كرد! نه به قراردادي نه به چيز ديگه اي ! ولي از اون بدتر اينه كه مدير يه همچين گروهي چقدر بايد خنگ باشه كه ندونه تو يه زمين تنيس پر از خاك كه هر لحظه تو بهار ممكن طوفان بشه هزارتا اتفاق ميفته و حتي به اين هم فكر نكرده كه قبل از اينكه 42 هزار تا بليت بفروش برسه اول از همه چي! حتي اتفاقات و اشتباهات! اطلاع داشته باشه! متاسفانه ايرانيا اصلا از روحيه مديريتي برخوردار نيستن.يعني يه كسي كه پولداره فكر ميكنه مدير خوبي هم ميتونه باشه . به هر حال ميتونم بگم ايشون نمونه كامل آقاي ريكس!! (توي فيلم پرپرواز اگه يادتون باشه! آقاي ريكس هموني بود كه اول فيلم حاضر نشد آلبوم بابك رو منتشر كنه) هستن و...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اما شركت ترانه شرقي!راستش تا از در آسانسور اومدم بيرون كه وارد شركت بشم يه لحظه ياد پرپرواز افتادم! اما نه من بابك(شادمهر) بودم!!! نه اونجا شركت باباي ياسمن!! خلاصه حسابي حالم كه گرفته بود .گرفته تر هم شد.خلاصه رفتم تو. به هر حال يه جورايي كپي شركت آقاي ريكس هم بود! يه طرف عكس آلبوم قصر خيال اين پسره سيامك خواهاني و يه طرف هم عكس آلبوم تا بينهايت آريان...

بليت هارو كه پس دادم مطمئن بودم كه ديگه كنسرت آرياني توي ايران برگزار نميشه و با اين ضرري كه اينها ديدن فكر نميكنم حتي اسمشم بيارن! بگذريم كه حال منم كمتر از اونا گرفته نشد! خيلي هوس يه كنسرت درست حسابي كرده بودم!...

اينم آخرين يادگاريه اين كنسرت! اينم بزرگش

نميدونم ما تا كي ميخوايم شاهد اين وضع باشيم و هيچي نگيم و هيچ كاري نكنيم! آخه اين مشكلات همه جا هست از مسائل اجرايي اينترنت پرسرعت!! گرفته تا اوضاع زندگي مردم! و هيچ كس هم اصلا به فكر نيست! يعني كسي نميخواد اصلا قبول بكنه! خوب هركس وقتي به فكر خودش باشه بهتر از اينم نميشه ديگه...خوب اين روزا بحث انتخابات خيلي داغ شده! كاش ميدونستيم كه داريم چي كار ميكنيم! شايد يه پست در اينباره داشتم.يعني دلم ميخواست ميتونستم حرفاي دلم رو هم در مورد اين اصلح ها بزنم!ولي خوب ديگه به هر حال نزديكه انتخاباته ديگه و يه كمي بايد تو گفتارمون دقت كنيم كه به شخصي توهين نشه!! اما جدا از شوخي به هرحال نه من اهل مسائل سياسيم نه اصلا اين كشور رو مال خودم ميدونم! واسه همين سعي ميكنم با حرف خودم رو توي دردسر نندازم! و مطمئنم كسي با حرف زدن نتونسته كاري بكنه جز دردسر واسه خودش! پس حرف مخالف تو وبلاگ گفتن نترسيدن نيست! بلكه حماقته! اونم وقتي كه حتي بغل دستيمون مخالف حرفمونه!...نميدونم خلاصه راجع به اين چيزا حرف زياده!

اما امان از وقتي كه ضعف مديريتي همه چي رو از بين ببره! حتي اگه اينكه خوش بودن با يه كنسرت مسخره باشه...

/ 5 نظر / 5 بازدید
مانيا

((: اول كه به اين ميگن تريپ مديريت! دوم اينا همه قصدشون اين بوده تو رو از كنسرت رفتن پشيمون كنن! ولي حيف! نشده!!!! ((: سيم هم! بفرما! اين بار همه مطلبت رو خوندم! اونم در تريپ آنلاين!!!! ((: (چقد من ماه شدم!!!)

ghazaleh

خب ميخواستي از رييس شركت بپرسي! شايد يه دختري به اسم ياسمن داشته باشه كه حاضره داوطلبانه پرپرواز بشه! بي خودي هم حرص مديريت رو نخور! شايد من واسه دوره فوق ليسانس رفتم و MBA خوندم اون وقت فك هر چي مدير و مديريته ميارم پايين! بقيه هم واسه اين كه بتون با من وارد رقابت بشن مجبورن كيفيت كارشون رو ببرن بالا! و اين جوريه كه من ميتونم تحولات اساسي در زمينه مديريت و اينا به وجود بيارم! البته اينم اضافه كنم كه هر چقدر هم جون بكنن به گرد پاي مديريت من نميرسن! ( به قول نجمه خيلي به خود باوري رسيدم! ) بعدشم ميشه بگي كه شما كدوم يكي از ممالك اون ور آب رو كشور خودت ميدوني؟!!!!!!!!!

behnaz

عجب!!پس ضايع شدی:(( منم يه بار سر يهکنسرت اينجوری ضايع شدم!!رفتيم گفتن: اجرا نميشه!!:(( خلاصه اينجوری ديگه!

B a H a R

تو که وضعت خوبه بابا !‌ من با حدود ۱۰۰ نفر ديگه تو صف بوديم گفتن جا تموم شد !!!!!!برو شاکر خدا باش ! هم ۲-۳ ساعت تو صف بليط هم ۲-۳ ساعت تو صف ورود که آخرشم جا تموم شد ! چقدم زور زديم که بليطارو تونستيم پس بديم ديگه بماند ! /اونوقت می خواد بره نامزد بشه !گفتم که اگه نامزد می شدی حتما ايرانو منتقل می کردی اونور آب :)

بانوی فروردین

سلام...راستش الان کاملا میفهمم شما چه حسی دارین.ما یه درسی داریم به اسم اقتصاد توسعه که من اونو با دکتر رزاقی پاس کردم.خیلی tv هم میاد(شبکه ۴ شنبه شب ها میومد مناظره با اقتصاد دانان داشت) احتمالا دیده باشیدش.وقتی مشکلات کشور رو میگفت و زنجیروار بودن اونو برامون توضیح میداد که درست مثل یه لوپ که تا ابد ادامه داره..من سرم درد میگرفت..حالم بد میشد.از اینکه ایرانیم شرمم میشد.از خودم از امثال خودم از همه بدم میومد....مهمترین مشکل ما قبل از بحث مدیریت فرهنگه..فرهنگ و فقط فرهنگ...تا فرهنگمون رو درست نکنیم مدیرانی بهتر از اینیکه الان داریم نخواهیم داشت....و فرهنگ از خود فرد شروع میشه...بهتون پیشنهاد میکنم کتاب تغییر از من آغاز میشود رو بخونید..نوشته ی لی کان هی مدیر عامل سامسونگ...این کتاب در بحث مدیریت بینظیره.و بینش وسیعی به من داده که باعث شده دیگه همه مشکلات رو از دیگران نبینم و برای بهتر شدن تلاش کنم.