فلش بک ۲

با اینکه خیلی دیر شده و خوب منم فردا صبح باید زود از خواب بلند شم که به کارایی برسم که هیچ سودی برام نداری ولی خوب دلم نیومد که از نوشتن صرف نظر کنم به هر حال شاید فردایی نباشه...

خوب خدارو شکر یه مسئولیت بزرگ دیگه از روی دوشم به خوبی برداشته شد و امیدوارم که واقعا تونسته باشم اون کاری که باید رو انجام بدم ! نمیدونم .اما بازم به هر حال تموم شد...

این چند وقته به همه چیز فکر کردم! به خیلی چیزا که توی زندگی ماها موثره به خیلی حرفا . به خیلی از آدما ... اما همه اینها فکر بودن و به راحتی هم تموم شد.... ای بابا چی دارم میگم!

آلبوم جدید شادمهر چند روز دیگه میاد . چند روز دیگه همین نزدیکیا تو دبی کنسرت داره... اما من کجا و اون کجا ....

دیشب چندین بار هم آلبوم مسافر و هم دهاتی رو گوش دادم! واقعا که شادمهر بی نظیره! واقعا که خدا شادمهر رو دوست داره! ولی گاهی اوقات خدا یه کسایی رو واقعا بیش از دیگران دوست داره! به هر حال نمیدونم البته به قول خودم . شانسش بیشتره! واقعا شادمهر نامبر وانه! امیدوارم که از اینی که هست موفقتر باشه! یادش بخیر اون موقع که مثلا بجای شادمهر .ایمیل هایی که به من میرسید رو میخوندم! دلم واسه خیلی از دخترا میسوخت! بیچاره ها با چه ذوق و شوقی میل میزدن که شادمهر ما دوست داریم! بعضیا میگفتن میخوایم باهات ازدواج کنیم! بعضیا میگفتن میشه به ما کمک کنی! دلم واسه همشون میسوخت! میخواستم به همشون میل بزنم و بگم! واقعا چی فکر کردید؟! شادمهر شما رو ببخشید سگ شما هم حساب نمیکنه!! آره شعار زیاده! شادمهر با این مردم شادمهر شد! با این مردمی که سایه همو با تیر میزنن! با این مردمی که همونطور که امشب از زبون ابی شنیدم از بدبختی همدیگه خوشحال میشن! کجا بودید اون موقع که شادمهر رو له کردید! آره ! همین مردم! همینایی که حالا شدن عاشق! حالا شدن... هه! خیلی دلم میخواست که یه روزی میشد که حداقل میتونستم کارهای شادمهر رو اداره کنم! اون موقع جواب خیلیا رو میدادم! من به همه کارهای اون اعتقاد دارم! حتی اگه برای خیلی ها زننده باشه! از مرحله کاملا پرت شدیم!

اینا رو گفتم که منم واقعا هیچی نیستم! حتی جرات اینو هم ندارم که از دست خودم راحت بشم! بابا به خدا خسته شدم! کوووو خدااااا..........خدا منو راحتم کن! باور کن تو این دنیا دیونه شدم! دنیایی که همه زندگیت شده بی ارزشی! دیگه یه جورایی خستم! واقعا خستم! حالا فقط ازت یه خواهش دارم! بهم جرات بده از این زندگی خلاص بشم! همینو ازت میخوام! کاری نداره! ولی من میترسم! یعنی راهش رو پیدا نکردم! چند شب پیشا داشتم فکر میکردم که چی میشد که یه جایی درست میکردن که هرکس که دیگه نمیخواد زندگی کنه . یه جوری راحت برای همیشه خلاصش کنن! شاید خیلی غیر انسانی باشه . ولی خوب حق هر کسیه! نمیدونم چرا این حق رو هم حتی ما نداریم! ای خدا .... ای خدا....

واقعا که من آدم خیالبافیم! حتی تو این مورد! چند وقت پیشا یه مثلا تستی بود که نشون میداد که چه جور آدمی هستی! وقتی این تست رو گرفتم و نتیجش رو به دو تا دخترخاله هام نشون دادم! بیچاره ها چشماشون گرد شده بود و با هم گفتن! امید. تو خیال بافی؟!!! منم با کمی احساس خجالت گفتم آره!! البته حق دارن! من توی زندگیم دنیا های متفاوتی دارم! یعنی اونایی که بیرون از نت هستن منو یه جور دیگه میبینن و اونایی که توی نت هستن منو یه جور دیگه میبینن! حتی هنوز خیلیا نمیدونن کار من چیه! و خوب واسه همین بود که اونا تجربه کردن! اون بیچاره ها نمیدونن آرزوی من خوانندگی بود.آرزوی من نوازندگی بود . آرزوی من یکی مثه شادمهر بودن بود وگرنه نمیذاشتن اینجوری هدر برم! حتی برای هیچ کس اونقدر ارزش نداشتم که این چند ساله که از زندگیم میگذره . کمترین چیزی که دوست دارم رو در اختیارم بذارن! پس به کی اعتماد کنم!؟ به چی دل خوش کنم!؟ به همه اون چیزایی که با جونم بدست آوردم! با جونی که برای اطرافیانم اصلا ارزش نداره و هرکس به فکر خودشه؟! واقعا گاهی اوقات دلم برای خودم میسوزه! حتی یه زمانی میشد که اگه از چیزی گریم میگرفت که هیچ ربطی به خودم نداشت! یه دفه یاد خودم میفتادم و محکمتر میزدم زیر گریه!

اصلا همین دو.سه روز پیش بود که یکی از دوستام رو بعد از چند وقت دیدم! بیچاره از خانوادش گفت. از زندگیش گفت! از عشقش گفت! از کارش گفت! از همه بدیهایی که براش تو همه این موارد پیش اومده! خیلی راحت همه مشکلات رو براش حل کردم و مطمئنم هم که همه کارها با اون فکرهایی که بهش گفتم حل میشه .... خلاصه بهم گفت. تو چرا حرف نمیزنی! تو این دفه و اون یکی دفه همش ساکت بودی! بهش گفتم بیخیال حرفی ندارم! خیلی اصرار کرد! بازم گفتم نه بابا چیزی نیست! اما یه دفه سر حرفو باز کرد و منم ادامه دادم! دلم براش سوخت! فکر نمیکردم اینطوری تحت تاثیر قرار بگیره! اونم خودش با اون همه مشکلات! ولی آخرش هم با یه لبخند بهش گفتم هیچ خیالی نیست! فراموشش کن! ولی خودمم میتونم فراموش کنم؟! من که اینجور فکر نمیکنم! بیخیال! فکرت هم واسه کسی مهم نیست! بازم ادامه داره چون خیلی حرفا مونده ... من این آهنگ رو هم خیلی دوست دارم! برای کسی مهمه؟!

هوای گریه دارم... تو این شب بی پناه

دنبال تو میگردم... دنبال یه تکیه گاه

دنبال اون دلی که تنهایی رو میشناسه...دستای عاشق من لبریز التماسه

هزار و یک شب من...پر از صدای تو بود..گریه هر شب من فقط برای تو بود

هزار و یک شب من...پر از صدای تو بود..گریه هر شب من فقط برای تو بود

سکوت شیشه ای مو...صدای تو میشکنه

تو آسمون عشقم...شعرتو پر میزنه

با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه...تو بغض من میشکنن شعرای عاشقونه

هزار و یک شب من...پر از صدای تو بود..گریه هر شب من فقط برای تو بود

هزار و یک شب من...پر از صدای تو بود..گریه هر شب من فقط برای تو بود

سکوت شیشه ای مو...صدای تو میشکنه

تو آسمون عشقم...شعرتو پر میزنه

هزار و یک شب من...پر از صدای تو بود..گریه هر شب من فقط برای تو بود

هوای گریه دارم ....

چشمام درد میکنه! پس حق اینم ندارم....

/ 8 نظر / 5 بازدید
بانوی فروردین

نبینم تا ده صبح بیدار بمونی و از این ور هم 7 بخوابی!می خوای منم بکشی نه؟نه واقعا یه دفعه بگو دیگه! اول بگن تو مسئولیتت رو خیلی خوب انجام...خانوم دکتر به هر کسی که این چیزا رو نمی گه!بله! امید تو واقعا دیشب تو چنین حالی بودی و حتی یه کلمه هم نگفتی؟من نامردم یا تو؟خسته بودم... اما نه برای حرفای تو!آخه حرفای تو حرفای خودمه...می فهممت امید...تک تک خط هات نوشته خودمه...حتی می دونم سر کدوم جملاتت می خواستی اشک بریزی...پس نمی تونی چیزی رو از من پنهان کنی... منی که حتی وقتی چند ماه پیش ازت حسابی عصبانی بودم همه چیز رو گفتم...وقتی ناراحت بودم همه چیز رو گفتم...پس چرا؟چرا نگفتی؟

بانوی فروردین

.تو منو به عنوان مشاور قبول داری؟خوب پس یه کوچولو دیگه هم زبون رو جیگر بذار همه چیز رو درست می کنیم!همه چیز رو!فکر کنم الان هر دو خسته ایم.....در آینده بسیار نزدیک(ظرف دو سه روز آینده!) قراره جنگ رو راه بندازیم!!!ها این بید!بعدش هم یا من می کشمت یا تو من رو می کشی یا هر دو کشته میشیم به دست اینایی که ما رو تو کشور خودمون اسیر کردن!(تازه حالت آخر خیلی رمانتیک تر و پروانه ای تر هم هست! D:

بانوی فروردین

یادته گفتی به زودی می تونم دعوات کنم؟ می خواستم دعوات کنم!اما هنوز زوده!بذار فلش بکها تموم شه!می خوام بهت بگم اشکال کارت کجاست!یه بار هم می خواستم بنویسم...چند ماه پیش اما دلم نیومد...گفتم شاید هنوز شاید فکر کنی که خدای نکرده منظور بدی دارم. بعد فکر کردم می نویسم حتی اگه از من بدت بیاد اما لااقل دیگه خودتو آزار نمی دی!.باز نتونستم و همه رو پاک کردم..اما فکر کنم الان قانع شدی که من کیم؟ما کی هستیم و دوستیمون چقدر عجیبه! امید...فکر کردی با تموم کردن زندگیت چی میشه؟خوشبخت می شی؟رها می شی؟امید....این نیست...نه نیست...این امید، امید من نیست!و من نمیذارم اینجوری بمونه

بانوی فروردین

نه اینا شوخی بود...امید من اونقدر قویه که همه احساسات منفیش رو سریع دور می کنه و ادامه می ده! کار ما شروع شده....کلی کار داریم...وقت کمه براش...دیگه نبینم تا 7 صبح بیدار بمونی ها! خود اذیت کردن هم حدی داری!!!دیگه فقط سر و کارتون با دربار و Queen ه!پس فعلا!اما سلام دوباره با قدرته!قدرت!

بانوی فروردین

راستی جمله ات یه جوری بودا نه امید!برای یک اقتصاد دان لازم نیست سرمایه کلان داشته باشه تا موفق بشه!اقتصاد یعنی استفاده درست از اعتبار...و اولین قدم در اعتبار کسب مدارج عالی علمی و کاریه...من نمی خوام 6 پله یکی کنم!هیچ وقت!پله پله میرم تا زمین نخورم...اما گاهی اوقات اگه جا موندی باید 2-3 پله یکی کنی و این یعنی ریسک معقول و حساب شده...راستی!من که از اولش بهت گفتم این خانوم نامهربان تو رو فقط به خاطر موفقیتت می خواد هی تو گفتی نه و فلان!بیا حالا متوجه اشتباهت شدی؟:)) نبینم از خستگی نتونی گریه کنی...کاری نداشت یه کلمه به من می گفتی چون من همیشه پایه گریه هستم!خیلی خوبه خیلی!!!تازه یکی از دوستان بهم می گفت وقتی گریه می کنی خیلی جذاب می شی!(دقیقا به همین دلیل!)

behnaz

آره بازم شادمهر!!! چرا اينقدر دوست داشتنيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا! به خاطر اونايی که دوستت دارن بايد زنده بمونی عزيزم!

salam

نماز بخون.. روحي که ناآرومه با مرگ هم به آرامش نميرسه.

پریسا

چرا فکر می کنی زندگی ات برای کسی مهم نيست حالا منو خيليای ديگه نه ولی مطمئنم که برای هيچ کس مهم نباشی برای دوستات حتی يه دوست فراموش شده مهمی من هميشه گفتم بازم می گم آرزو نه عمل تو می تونی يه خواننده ی عالی باشی نبايد صداتم خيلی بد باشه پس دست به کار شو تو دوست داری بری خارج خواننده بشی؟ شادمهر رو يادته از ايران شروع کرد و از همون اول با سادگی هاش تافته ی جدا بافته بود خدا بنده هاش رو يه اندازه دوست داره ولی بعضيا از اين عشق خيلی خوب استفاده می کنن و بعضيا نه فکر کنم داره دير می شه تو ديگه بايد از اين نعمت استفاده کنی و بشی يه شادمهر ديگه