داستان آسمون...

نمیدونم چرا دلم گرفته... یه کمی خسته شدم... از زندگی...دارم بدجوری عادت میکنم...زود دلتنگ میشم و دیر فراموش میکنم...نمیدونم خوبه یا بد! ولی خیلی ترسناکه...میترسم روزی برسه که ....! نمیخوام حتی فکرش رو بکنم...

چند روز پیش تو فکرم بود داستان شمال رو بالاخره تمومش کنم. به فکرم زد که یه فیلمنامه ازش بنویسم ولی اصلا از فیلمنامه ای که پایان خوشی داشته باشه خوشم نمیاد.چون داستان هم خیلی به من نزدیکه...دلم نمیخواد پایان بدی داشته باشه.ولی فکر میکنم هنوز خیلی زوده برای اینکه این فیلمنامه به پایان برسه. چه خوب .چه بد! اما همه روزاش توی فکرم هست..انگار که دارم هر روز تجربه میکنم...نمیخواستم چیزی ازش بگم! چون دلم نمیخواست که طرحش رو کسی بفهمه.قبل از اینکه کامل بشه...اما یه خلاصه میگم...ماجرا مربوط میشه به ساحل یکی از شهرهای شمال و دو خانواده مسافر... و یه پسر و دختر... یه پسر و دختری که برای تفریح توی ساحل با هم آشنا میشن و برای همیشه میرن که دیگه به هم نرسن...ولی دست تقدیر اونا رو بدون اینکه بدونن از توی محیط اینترنتی بی اینکه همو بشناسن به هم میرسونه و.... (البته بگم این داستان رو به هیچ عنوان نمیتونید حدس بزنید! اینو مطمئن باشید که هیچکس به پای من توی خلق داستان هایی که یکی از اون شخصیت ها رو خودم به عهده میگیرم نمیتونه برسه. و قول میدم که نمیتونید هیچ قسمتیش رو حدس بزنید! داستان نویسیه من حرف نداره!!) به هر حال فعلا حال و حوصله کارهایی که توش هیچ نتیجه ای باشه رو ندارم. ولی فقط با اطمینان کامل میگم به راحتی میتونیم با یه داستان 100 نفر رو گریه بندازم و توی یه لحظه همشون رو خوشحال کنم! تا حالا منو اینقدر پر رو ندیده بودید! به هر حال توی چیزی که مطمئنم شکی ندارم...

و اما داستان بعدی که چند وقتی هست توی فکرم هست یه داستان تخیلی - ترسناک هست که ایدشو از دوست عزیزم جن زده گرفتم. البته شاید به خود ایشون داستان هیچ ارتباط یا برخوردی نداشته باشه ولی از شخصیت ایشون شکل گرفته... داستان این دور این ماجرا میگرده که سالها قبل دختری توی بچگی دچار جن زدگی میشه و کم کم با اون شکل میگیره ولی بیش از حد غرق در اون میشه. بعد ها یه وبلاگ رو به همین نام راه اندازی میکنه که در مورد جن توی اون شروع به نوشتن میکنه. اما مشکل اینجاست که بازدید کنندهاش حرفاشو باور نمیکنن. و اونایی که با خوندن وبلاگش اون و حرفاشو به مسخره میگیرن و حرف رو باور نمیکنن. به بدترین و سخت ترین وضع ممکن کشته میشن! و ماجرا به یه دختر و پسری میکشه که دختر یا پسر از دوستان اون دختر اصلی بودن و اونا این موضوع رو متوجه میشن ولی میبنن که هیچ کاری نمیتونن بکنن چون شاید باعث بروز چنین مواردی در وجود اون دختره. و گاهگاهی شکل میگیره ولی به هر حال یا باید دختر نابود بشه که نمیخوان و یا اون رو بیرون کنن و توی این راه مواردی هست که...! این داستان از نظر ترسناکی و شکل گیری بین فیلمهایی مثل جن گیر . یا فاینال دستینیشن هست! البته بگم من هیچ کدوم از این فیلمها رو کامل ندیدم بخاطر همین ایده هاش از خودمه.جوری که حتی احساس درد کسی که کشته میشه رو به خواننده منتقل کنم...

حیف که حالش و وقتش رو ندارم.متاسفانه الان توی موقعیتیم که باید برای موندن تلاش کنم که حتی 1 ثانیه از اون برای چیز دیگه ای واقعا وقت از دست دادنه ولی به محض اینکه بتونم حتما شروعش میکنم و مینویسم! اگه یه روزی هم پول داشتم که میچاپم.نداشتم هم که هیچی! خیلی دلم میخواد فیلم بسازم ولی بیشتر از اون ویدئو موزیک ساختن رو دوست دارم.

چقدر چرت و پرت گفتم..برم که یه مشت آدم احمق منو مجبور کردن که فردا برم پیششون.کاری که با یه تل معمولی هم میشه انجام داد.باید پول و وقتم رو حروم کنم که آقایون 1 طرح مسخره میخوان. اه که واقعا خسته شدم.

چقدر دلم هوای کوه کرده...اما هيچکس...:(

چند تا عکس هم آماده کردم. این عکسها رو در ساعات مختلف دیروز گرفتم. خیلی حرف توشه! آسمون قشنگ هم میتونه ناراحت بشه ولی وقتی ناراحت میشه اونایی که میبیننش رو هم ناراحت میکنه ولی تا دوباره خوشحال میشه دوباره قشنگی خودش رو حفظ میکنه! کاش آسمون هیچ وقت ناراحت نشه و همیشه زیبا بمونه...(هر ۳. در ۱۳/۰۵/۰۶ هست)

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
behnaz

سلام بابا عکاس! قرار بود يه چيزی برام بفرستی يادت نرفته که

جن زده

سلام اميد عزيز. جالب بود. ميگم بد نيست براي فيلم دوم هم خودتو بذاري جاي جن زده. بيشتر از اينکه باور نشدن توی وبلاگ چنين شخصی رو اذيت کنه، سانسور كردن خودش توي دنياي واقعي اذيتش مي كنه. روي پسر بودن شخصيت اصلي هم فكر كن، چون مجبوره بيشتر با اجتماع درگير باشه. اميدوارم تو كارت موفق باشي و خوب پول دربياري. از عكس اول خوشم اومد. براي رابطه هاي خصوصيت هم آرامش و اعتماد آرزو دارم.

بهناز

تو مگه دشمنم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالممممممممممممم بدههههههههههههههههههه!! نيدونم چی بگم فعلا که دور دوره بشکن بشکنه ! اعتماد قشنگه ولی اگه توش ضربه بخوری ديگه نميتونی بايستی اميدوارم هيچکس برام پيش نياد!!