فکر خوب!

آخه يكي نيست بگه ساعت 3 نصفه شب من آخه از كجا چيز شاد بيارم بنويسم تو وبلاگم! خوب بعد مجبورم هي از غم و غصه هام بنويسم! اما بازم خيالي نيست! از اينم گذشتيم!

راستي يه چيز جالبي كه تو كامنت هاي پست قبلي بود! وقتي داشتم به اين فيلم هوش مصنوعي فكر ميكردم!گفتم الان اگه قرار بود خودم جوابه خودم رو بدم حتما ميگفتم تو بايد پالي آنا رو ميديدي!! كه بالاخره خانم بانوي فروردين اشاره فرمودن! در هر صورت من كه ميگم كه هيچ وقت نميشه شاد بود با اين همه مشكلات!

اما اتفاقات موجود! پارسال اين موقع كه داشت نمايشگاه كتاب برگزار ميشد بنده با كلي ذوق و شوق مثلا اومدم يه قرار وبلاگي و در عين حال خصوصي بذارم كه با استقبال پر شور هيچ كس مواجه نشد و آخر هم خودم تنها رفتم!! امسالم واسه اينكه بيش از پيش ضايع نشيم ترجيحا صحبتي نشد! اما خداييش مگه ميشه از نمايشگاه كتاب گذشت؟!! با اينكه زيادم اهل كتاب نيستم ولي خوب به هر حال حيفم مياد يه سر نزنم! يا نرم سر به سر اين مجله وزين لوستر(40 چراغ) نذارم! در نتيجه بالاخره يه روزي وقت بشه برم نمايشگاه! هركي هم مياد بياد!

اما اين چند روزه هرچي فكر ميكنم ميبينم كه هيچ كار مفيد و قابل عرضي ندارم كه بخوام در موردش توضيح بدم! پس آخه من چي بگم!؟

يه جورايي چند وقته وبلاگ زده و كلا اينترنت زده شدم! يا واسه اينه كه همه چيزش ديگه برام تكراري شده يا اينكه چيزي يا جايي نمونده كه توش نرفته باشم!

شايد قديما يه جورايي وبلاگ هم بهتر بود! بچه ها انگار توجه بيشتري بهش داشتن! يه جوري انگار واقعي تر بود. با هم صميمي تر بودن ولي ديگه اون دوران هم تموم شد و همه چيز تكراري شده...

به قول خانم بانوي فروردين .توي اين زندگي هركس يه جوري دنبال زندگي كردنه! يكي شلوار كوتاه ميپوشه و يكي ديگه هم لباساشو مد ميكنه! ولي خوب چند وقته ديگه احتمالا يه پستي بدم كه اگه من رئيس جمهور بشم چي كار ميكنم! وقتي داشتم به اين فكر ميكردم.ديدم كه هرچي فكر ميكنم هيچ راهي انگار پيدا نميشه كه جوونا شاد باشن! حالا نميدونم من به ته افسردگي رسيدم كه اينجوري فكر ميكنم يا اصلا راهي براي شادي نيست! آخه مثلا چي كار ميشه كرد كه هم باعث نگراني پدر و مادر يه دختر نشه واسه تفريحش هم اينكه دختر بتونه تفريح سالمي داشته باشه! حالا البته فرقي نميكنه دختر يا پسر! ولي اينكه گفتم دختر! چون كه دختر داره تو جامعه ما مثه يه ابزار ميشه! يعني خودشون ميخوان! يعني يه نگاه به اطراف بكنيد! خوب مثلا من هرچي فكر ميكنم اينا چه احساسي دارن كه يه نفر پاهاشون رو نگاه كنه! خوب اگه ميخوان گرمشون نشه! راههاي بهتري هم هست! ولي اينكه اينجوري باشه نه!! نميدونم! من اصلا با آزادي يا حتي اينجور سليقه ها مخالف نيستم ولي معتقدم هركس براي كاري كه ميكنه بايد دليل داشته باشه! يادمه يه دفه يه دختر خانمي بود كه خوب البته از من بزرگتر بود و خوب منم باهاش راحت بودم! بهش گفتم اين زنجيره كه به پات ميبندي و ميري تو خيابون واسه چيه!؟ گفت هيچي! قشنگه! من بهش گفتم! ببخشيد اين كجاش قشنگه يه چيزي از پات آويزون باشه! بلانسبت مثه بز (با عرض معذرت) كه به خودش زنگوله ميبنده شما هم داري اين كارو ميكني! خلاصه بگذريم كه ايشون كار خودشو ادامه داد ولي اصولا كار اشتباه هميشه اشتباهه!

يا مثلا چند روزه پيش من با دوستم رفته بوديم دنبال يه كار! خوب البته اين كار زياد به اون ربط نداشت ولي خوب با من اومد و خوب شايد كمي خسته شد ولي ضرر نكرد.چون خيلي جاها رو نديده بود! و با خيليا هم آشنا نبود! البته اون تو فكرش براش مهم نبود كه حالا ببينه يا نبينه! روز بعدش با يكي ديگه از بچه ها به قول خودش رفت تفريح و مثلا خيابون گردي با دوست دختر اونو . چميدونم خلاصه به قول خودشون گردش! و خوب من ميدونستم اين رفتن اينا تنها نتيجه اي كه داره خرج بيخوده! شب كه اومد خونه! يه دفه پريد به من كه من ديگه با تو هيچ جا نميام!!!! تو همش دنبال كار خودتي! منم ميكشي دنبال خودت!! گفتم مگه امروز كه رفتي نرفتي خيابون گردي! گفت چرا! گفتم با منم بودي كه همين كارو كردي! فقط فرق من و اون اينه كه من تورو جايي بردم كه دو روز ديگه به مشكل برخوردي بتوني كمك بگيري! يا برات كار پيدا كردم! بد كردم؟!! خوب من مطمئنا اگه اون لحظه با ديوار حرف زده بودم سودمند تر بود! چون تمام حرفش اين بود كه پول ميخوام چي كار! كار ميخوام چي كار! چون پدر محترم وقتي ميخوان برن بيرون بهشون لطف ميكنن.وقتي هم برميگردن خونه خلاصه همه چي حاضر! اصلا تازه كار به اينا نداريم! خوب با همه اينا چه اشكالي داره آدم يه كاري بكنه كه از كارش يه پولي در بياره! به هر حال بازم ميگم خيليا آدم بشو نيستن! من خودم خوب شايد هيچ احتياجي به پول يا كار يا اينا نداشته باشم! ولي دلم ميخواد كه نتيجه كار خودم رو ببينم! ببينم من بقول اين فيلمه! چي كاره حسنم!!! و خيلي هم خوشحال ميشم كه ميبينم كسي داره از زحمت خودش استفاده ميكنه! ولي حيف كه خيليا هنوز وقتشون رو دارن هدر ميدن و فرصت اون چيزايي رو كه ميتونن داشته باشن از دست ميدن! بله! اين دوسته من! ممكنه دوباره بره خارج! و خوب اونجا هم قدرش رو بدونن! و يه كار بهش بدن! ولي مطمئنا روزي ميرسه كه بهش ميگن تو چند سال سابقه كار داري! اصلا چي كاره هستي! نه اينكه چي كار ميتوني انجام بدي! به قول خودم اني وي!! هركسي صلاح كار خويش داند!

راستي...

سفر بخيرمسافر... سفر بخير عزيزم!...سفر خوبي داشته باشي... :)

/ 6 نظر / 2 بازدید
ghazaleh

يادش به خير پارسال ........ نمايشگاه ....... کتاب فيزيک جديد ....... بعدشم يه پست تو وبلاگ بلفی و لی لی بيت ............ يادش به خير ............

najmeh

اين کدوم عزيز دل است که سفرش به خير باشه ؟ راستی چون يه چندی روزی هست آبجيتون رفته تو ترک اومد اينجا که چيزه دپرس بخونه اما مثل اينکه تو اين يه رقمه هم شانس نيوورد .. ای بدبخت نجمه ... چرا همه ی دنيا با من بدن ... من دارم تلف می شم تو اين خراب شده .... اينجا اصلا زمان اهميت نداره ... من يه پر پرواز می خوام ... کجايی پر پرواز پولدار من؟!!!!!

B a H a R

ايول !‌ اين تيکه ی آخرو خوب اومدی..خوبه هنوزم بعضی از ۱سرا درس موندن /ايشالله سفرش به خير باشه/( نه خدايی من الآن چه نظری از خودم در کنم ؟!)

B a H a R

۱سرا = پسرا درس = درست ( اونا معادل فرانسويش بود !)

mina

بلاخره من نفهميدم اين فکر خوب !!چی بود؟ ... افکار مینا:(الان باز دوباره میره نمایشگاه کارای اين دختر پسرا رو ديد ميزنه مياد اينجا مسخرشون ميکنه!! خوب بکنه!)...........الان ديگه همه وبلاگ زده شدن!! ديگه زياد مد نيست!! orkut مد شده!!

shideh

ميدونی چند وقته ازت بی خبرم؟ چراشو خودم نميدونم. تو هم از من بی خبر بودی.خوبی اقا اميد گل. هرچند که من گهگاهی توی وبلاگم از شما گفتم وبه يادتون بودم اما اصلا قابل نداره. اومدم بگم فکر نکنی بی معرفتم. من همه اينا رو مديون شمام (بی اغراق)