ديدی...

نمیدونم واقعا اینقد حواس پرت شدم یا مشکلات این چند وقت اینقدر مشغولم کرده که حتی باز اینکه هی به خودم میگم بهمن ماه شده! بازم هنوزم بازم فکر میکنم که روزا نمیگذرن! دو روز پیش شنیدم 5 بهمن بود! جالب اینجاست که هنوزم فکر میکردم که 5 بهمنه... امروز چشمام به شدت درد میکرد اونم دلیل داشت...دلیلش شب گذشته بود...

دیروقت بود... وقتی اومدم بخوام ... یه دفه صدای شر شر بارون رو شنیدم که به شدت روی زمین میخورد.و صدای آبی که توی جوی های آب در حرکت بود صدای مخلوطی از دریا و رودخونه رو پدید میوورد! یاد قدیما افتادم. آخه وقتی بچه بودم وقتی که شمال بودیم و صدای دریا میمود اصلا خوابم نمیبرد و حتی خودم هم نمیخواستم بخوابم که این صدا رو از دست بدم! خیلی بی نظیره. هیچ صدای موجود زنده ای نمیاد.فقط و فقط موجهای دریا و دریا و صدای غرششون اونم توش شبها... همیشه توی گوشم بود.. و وقتی خوابم میبرد که صبح بود و بازم صدای طبیعت اول صبح حال خوبی رو بهم میداد...حالا موضوع از این قرار بود که دیشب بارونی شب قشنگی بود رفتم کنار پنجره و کوچه ساکت و آروم که فقط و فقط بارون بود رو تماشا میکردم! بارها و بارها سعی کردم که برم بیرون و از وسط خیابون راه برم ...همینطور برم و برم و حسابی خیس بشم...اما بازم بیخیالش شدم .اومدم اس ام اس بدم! دیدم ساعت 4 صبحه! بازم پشیمون شدم و رفتم تو فکر تا خود صبح ... صبح که چند ساعتی بیشتر نبود خوابم برده بود برای کاری بلند شدم ولی اصلا نمیتونستم پلک بزنم و درد وحشتناکی تو چشمام بود و با بیرون رفتن و زیر بارون رفتن فقط یه کمی از دردش کمتر شد ولی خوب چون بازم دیر شده بود برگشتم خونه.... و بعد از ظهر چند باری آهنگ بارونی از شهریار رو شنیدم و با تموم شدن موقتیه بارون دوباره به حال و هوای قبلیم برگشتم... دارم بی حوصله میشم! روزای سختیه! ازیه طرف نگرانی آینده... از یه طرف نگرانی گذشته... از یه طرف تنهایی که خیلی وقت بود تجربش نکرده بودم و باهاش غریبه بود... حسابی خسته شدم.... به هر حال دیگه چاره ای نیست باید تحمل کرد تا یه راه جدید! خیلی از اون دوستای رفته هم دیگه برنمیگردن! خاطراتشون اذیتم میکنه! خاطراتی که میدونم دیگه تکرار نشدنی! چه خوب...چه بد!

این تو فکر رفتنای منم دلیل داشت. آخه دیروز یکی از شبکه ها یه برنامه تبلیغی در مورد دبی داشت.برنامه جالبی بود! یعنی خوب حداقل برام جا افتاد که اینقدر ها هم که میگن ساده و معمولی نیست! این گفتن ها هم مثه خیلی از حرفهای ساده و سطحی مردم برام ثابت شده بود که دبی رو یه فروشگاه بزرگ فرض کردن که اگه جنس موردعلاقشون پیدا نشد پس اونجا اصلا جالب نیست! اما جذابیت اونجا برای من یکی شبه درختی بود که جزو عجایب هشتگانه هم محسوب میشه و توی خلیج فارس ساخته شده ...روی تنه و 34 برگ این درخت نخل که کاملا بصورت مصنوعی وسط دریا ساخته شده پر از ساختمانهای مسکونی و روی شاخه های اون ساختمانهای ویلایی و کاملا مجهز ساخته شده که کاملا میشه تصور کرد یه همچین خونه هایی. چه فضای زیبایی برای آرامش دارن و واقعا این ساخته دست بشر چقدر زیباست و ما هنوز خیلی از اون چیزهایی که در نظر اونها حتی قدیمی شده بی اطلاعیم! البته اینم برای من اونقدر جالب نبود! تا اینکه پروژه جدید رو دیدم! 300 جزیره وسط دریا به مانند کره زمین که قراره هرکدوم از این جزایر به همون شکل تمدن بشر ساخته بشه! و هرکس که بخواد میتونه صاحب یه جزیره بشه و فقط و فقط با هلیکوپتر یا قایق میشه اونجا رفت.... خیلی بی نظیره ... واقعا متفاوت ...یادش بخیر من همیشه دلم میخواست که یه جزیره برای خودم داشته باشم!! تو فکرم گفتم چی میشد منم یه دونه از اینها رو میخریدم!!! اما خیلی خیاله! ولی به هر حال از فکرش بیرون نرفتم! اما حداقل خیلی دلم میخواد برم از نزدیک ببنمشون... به هر حال خلاصه یه نگاهی به جامعه خودمون انداختم که مردم ما تو چه فکرین و فکر این که چه جوری فرداشون رو بگذرونن و یه سری دیگه تو چه فکری هستن! مشخصه که فکر جامعه اول برای من خیلی دردناکه و حتی فکرشم نمیتونم بکنم ولی چه میشه که .... بگذریم...

حالا میخواستم بگم با همه اون خستگی های شبانه و کارهای قبلش ساعت 3:30 بود که میخواستم برم بخوابم! یه دفه یادم افتاد امروز 7 بهمن 1384 هستش! 33 سال پیش توی چنین روزی یه ستاره متولد شد...ستاره ای که خودشم نمیدونست که برای متفاوت بودن متولد شده برای اینکه سختی بکشه.... برای اینکه درد تنهایی رو بکشه ولی آینده ای داره که یه ملت بهش حسرت میخورن ...آره...امروز تولد شادمهر ه... ای ستاره دوست داشتنی! برای من که خیلی عزیزه...بود ...بوده و هست.... مهم نیست رفتارش چه جوریه و الان چه جوری شده و چه جوری قراره بشه ...چون رفتار هر شخص با توجه به سلایق خودش تغییر میکنه ولی اون چیزی که توی شادمهر مهمه .متفاوت بودنه...هیچ وقت کاری نکرد که من بتونم بگم این کارش تکراریه... از وقتی شناختمش ...برای من شد یه الگو...کسی که میدونم به این راحتی ها هم تکراری نمیشه مثه خیلیای دیگه که رفتن و شدن ....چند وقت پیش که داشتم ویدئوی شب رفتنش به کانادا رو میدیدم باز هم به فکر خودم رسیدم...توی اونجا پیرمردی که دقیقا نمیدونم کی بود ...بهش گفت 5 ساله موسیقی تو خود ایران هم تغییر میکنه که حالا مثلا منصرفش کنه یا نصیحتی کرده باشه...ولی هنوز کلمه 5 سال از دهانش بیرون نیومده بود که شادمهر با تعجب گفت اوووه 5 سال!!!! این اون چیزیه که تو شادمهر من دنبالشم! اون یه ساعتشم براش مهمه! و همچنان هم در حال پیشرفت! نشست اینجا مثه خیلیا که ببینه کی کارش مجوز میگیره .کی اجازه کنسرت داره.... کی .... رفت و برای پیشرفت تلاش کرد... حالا یه مشت آدم بدبخت و بیچاره فقط میتونن به اینکه توی ایران متولد شده بهش افتخار کنن ! بازم مهم نیست! به قول خودش .... هیچ خیالی نیست...یادمه اون زمونا خیلی دلم میخواست باهاش بیشتر از اینها نزدیک بشم و به هر دلیلی شده پیشش باشم. ولی رفت و حالا ما موندیم که کی آهنگش پخش میشه..کی مصاحبه داره..کی و کجا کنسرت داره... بازم هیچ خیالی نیست! نمیدونم ....فعلا همینا رو دارم بگم...بعدا اگه تا فردا هم بازم چیزی یادم اومد اضافه میکنم ولی فقط بگم! شادمهر هر شکلی باشه .هرجوری باشه . مهم نیست! چون خودش اونجوری دوست داره که ظاهرش باشه ولی باطنش یه چیز دیگست...و مطمئنم که تغییر نمیکنه...باطنی که شده حتی به خیلی ها ظلم کرده باشه ولی برای خودش و برای اونی که اون دلش میخواد بهترینه....

بی تعارف! خیلی دلم میخواست جای اون باشم! نه بخاطر معروفیت و مشهوریتش..بلکه بخاطر آینده خوبی که میدونم در پیش رو داره و اون پرپروازی که رو میخواست پیدا کرد ...و منم خیلی دلم میخواد مثه اون باشم ولی حتی بهتر از اون...اما خیلی دیره...خیلی...هر روزی هم که میگذره بازم دیرتر میشه...به هر حال این شعرش رو هیچ وقت من. طرفداراش . و حتی دشمناش نمیتونیم از یاد ببریم که بالاخره به اون چیزی که از این شعر خونده بود رسید...یه جای بهتر...جایی براش ارزش قائل باشن...شادمهر هرجاهستی تولدت مبارک....چقدر این چند وقت کلمه دیدی رو شنیدم...مثه... دیدی آسمون خراب شد رو سرمون....یا نه .... دیدی...... یه روزی منم اینو میخونم....

دیدی امروز و فردا کردی رفتش...پرزد.... دیدی پرزد و رفتش...

دل بسته گریه نکن...دیگه رفت ...صداش نکن.... از تو قاب پنجره بیخودی نگاش نکن

دیگه همرنگ تو نیست...دیگه دلتنگ تو نیست... میدونه یه ذره عشق تو دل سنگ تو نیست

دیدی امروز و فردا کردی رفتش...پرزد.... دیدی پرزد و رفتش... اینو بهت میگفتش...

بهت میگفت میرم جایی که قدرمو بدونن ... واسه رنگ نگاهم تا سحر غزل بخونن

اینقد این پا و اون پا اومدی از تو بریدش...دیدی کبوتر عشق تو از قفس پریدش

دیدی امروز و فردا کردی رفتش...پرزد.... دیدی پرزد و رفتش...

/ 7 نظر / 3 بازدید
بانوی فروردین

سلام.شاید برای یک ماه نتونم کامنتای طولانی مثل همیشه بدم.اما تا چشم به هم بزنیم این یک ماهم میگذره.چند تا نکته رو به خدمتتون عارضم! نکته صفرم:"سی و سومین تولدش مبارک مبارک مبارک باشه!ایشالا 133 رو هم ببینه!" ۱.چه خوب بود شادمهر همون شادمهر سابق بود.یک بار راجع به این موضوع صحبت کردیم قبلا.۲.میدونی علیرغم اینکه معتقدم هنوز بهترین خواننده ایرانیه دلم می خواست همون شادمهر سابق باقی می موند تا ثابت می کرد بهترین مطلقه نه بهترین نسبی!۳. مهم اینه آدم شخصیت خودش رو تو یه فضای باز و آزادی مثل آمریکا حفظ کنه نه فضای ظاهرا! بسته ایران.ای کاش به این شعری که خودش زمزمه کرد عمل می کرد"کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم/به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم." با این حال هنوز بهترین نسبیه!و مورد علاقه queen هستند ایشونp: 4.دست شما درد نکنه و کاملا خسته نباشید با این مواظبت از خودتون!;)5.منم هنوز گردن درد بدی دارم مثل اینکه قصد خوب شدن هم نداره:(6.ایشالا هر چه سریعتر راه جدید رو با قدرت پیدا کنییییی مممم!D:

بانوی فروردین

اخطار نهایی:مواظب جناب امیدی باشید وگرنه می دم تمام مسببین ناراحتی ایشون رو گردن بزنن!توجه===>>این اخطار جدی است! پس از اخطار:مطمئن باش که بعدها هيچ وقت نخواهی خواست شادمهر باشی چون اميد خواهی بود...اون موقع همه می خوان اميد باشن...ميدونم اميد زندگی غير از اين برای ما بی معنيه!بی معنی و پوچ.به اميد اون روز!

مينا

من که قبلا تبريک گفتم ولی بازم مبارکه ! سر و شکل و قيافه ی هر کسی هم به خودش مربوطه !----<<خيلی چيزا دلم ميخواست بگم ولی روز جمعه هست و منم سخت دلم گرفته ،هم زبونم بند اومده هم مغزم کليد کرده...>> فقط يه چيزی بگم که مردم شادمهر رو به خاطر خودش دوست دارن ،به خاطر صداش ،هنرش، اينکه تونسته با تلاش خودش به اينجا برسه و... اونموقع که ايران بود نه موزيک ويدئويی وجود داشت نه تبليغات آنچنانی ولی همه دوستش داشتن و دارن چون از بين خود مردم اومده بود،همه هم ميشناختنش .ارزش شادمهر به وجود خودشه نه ويدئو های رنگ و وارنگ يا سياه و سفيدش !!ايکاش شادمهر اينو بدونه که وقتی داره به زبون ايرانی ميخونه ،داره برای ايرانی ها ميخونه ، به فرهنگشونم احترام بذاره.اگه شادمهر الان اين همه محبوبيت داره حداقل نصفش به خاطر همون ۲تا آلبوم اولشه مگر اينکه خودش دلش بخواد مثل بقيه خواننده ها باشه.

شیده (ماجرا های خانه ما)

آقا اجازه! من اومدم.....اِهِم صابخونه هستی؟......خب خدارو شکر....من تبريک ميگم تولد شادمهر رو. اما خب واقعا ناراحتم کرد......کاش همونجور ساده می موند. صداشو هنوز دوست دارم اما با اين ويديويی که ازش ديدم ته دلم يه جورايی شد.......حيف.......به دل نگيری حالاااا.......موفق باشی.....

behnaz

نميشه به کاشکی ها دل خوش کرد! شادمهر شادمهره !تقلدش مبااااااااااااااااااارکه (نانازه دیگه) پس بی خيال همه چی !؟ بارونو هميشه دوس دارمممممممممممم .... ميشه پريد؟؟منو جا نذاری ..........................................

پریسا

تو چرا به چیزایی که می خوایشون به چشم یه رویا نگاه می کنی؟ به نظر من اگر یه نفر یه چیز رو با تمام وجودش بخواد حتما به دستش میاره ولی واقعا با تمام وجود خواهان اون چیز باشه. یه روزی و به امید اینکه و شاید و اما به درد نمی خوره می دونم(چه میشه کرد) اگه بیای اینایی رو که نوشتم بخونی حتما می گی تو که انقد شعار میدی پس چرا خودت به جایی نرسیدی و انقدر بیکاری که نشستی برای من کامنت می ذاری ولی بدون دلیلش اینه که من چیزای خیلی کمی رو از ته دلم خواستم که البته بهشون (حالا چه با سختی چه آسون) رسیدم توام می تونی میتونی یه جزیره داشته باشی راستی منم شادمهر ساده رو بیشتر دوست دارم

مژگان

همون پر پرواز وبازی کرد که آخرش رفت !