شايد...

داشتم فکر میکردم که چقدر بده که به خاطر دیگران وبلاگ بنویسی! به خاطر اینکه یا بخندن یا شاد باشن! کم به خاطر مردم زندگی نمیکنیم اینم میذاریم روش! ولی وبلاگ ! یعنی وب نوشته! یعنی هر نوشته ای! خاطره. داستان.شعر. و ....و همه اون چیزهایی که توی ذهنت هست و نمیتونی توی واقعیت بیان کنی و خیلی هم دلت میخواد که اونها رو از دلت بیرون بریزی! قرار نیست وبلاگ بشه وب سایت! اگه هم نظری هست! فقط برای اینکه نظر دوستایی رو بدونیم که نه با شکل و قیافه .بلکه با احساس باهاشون دوست شدیم و دوست احساسشون هستیم! این خیلی بی معنیه که بگیم تو وبلاگمون جک بنویسیم در حالی که به شدت از وضع خودمون و زندگی ناراضی هستیم از اینکه دلمون میخواد کسه دیگه ای باشیم و نیستیم و این رو به هیچ کس دیگه ای نمیتونیم بگیم! فرق دفتر خاطرات با وبلاگ اینه که وبلاگ زندست! به خاطر همه اونهایی که نظر میدن اونم به دلخواه خودشون نه به اجبار ما! خوب من که میام شعر مینویسم مثلا یا از فلان خواننده نقل میکنم میخوام بگم . من و این شعر الان این حال هستیم! یا گوش دادن به این شعر یا آهنگ این احساس رو میده! چیزی که مطمئنا بین دوستان نمیشه گفت و یا باید دلت رو به سطحی نگری به جامعه خوش کنی یا اینکه خودت باشی و یه جایی برای عشق و احساس و ناراحتی خودت داشته باشی . بدون اینکه بگی اینکه من توی وبلاگم مینویسم درسته! فلانی خوشش میاد؟! یا ننویسم چون فلانی گفت بدم میاد! اینا ماله وب سایته! به هر حال ما هم کم کم شاید از اینجا نقل مکان کردیم. نمیگم نمینویسم! نمیگم چیزی از حرفامو نمی گم. فقط میگم برای اینکه تکراری نباشم . برای اینکه خودم باشم. برای اینکه برای دیگران زندگی نکنم. فقط و فقط خودم باشم میرم جایی که هیچ کس منو نشناسه! البته اینم بستگی داره به آینده و روزهای پیش رو..در هر حال از من دوستانه داشته باشید که اینجا مال خودتونه! نه مال فلان دختر و فلان پسر یا مال ....! به هر حال شاید این متنی که مینویسم با عقیده. فکر و حال الانم اصلا جور نباشه ولی به هر حال شاید یه بار هم خودمون نباشیم و یه بار هم شاید یه حرف دیگه ای بزنم...گرچه دیگه هیچی مهم نیست!

چند وقت پیش داشتم یه فیلم کمدی رمانتیک میدیدم! از اون نوع فیلمای خارجی که بهش علاقه دارم! البته اکثرا یه فیلمهایی با این شکل میبینم!حالا جریان فیلم مثه قبلی به این صورت بود. که آقا پسره با یه دختر خانم تک فرزند پولدار آشنا میشه .البته اولش نمیدونه طرف پولداره!! بعد میفهمه! و خلاصه ..بعد از جریانات فراوان آقا پسر خوشتیپ در حال خوشگذرانی و خوب رسیدن به شرکت و ... میشه و فیلم تموم میشه!

از طرف دیگه سینمای هند هم برای خودش صاحب سبکی شده . و خوب حالا دیگه خیلی از شبکه های آلمانی و غیره که حتی هندی ها رو جزو بدترین افراد حساب نمیکنن. یه سری از فیلمهای نسل جدیدشون رو جزو تاپ ترین ها قرار میدن! خوب جدیدا چند تایی که آخریش هم دیروز یا پریروز بود داشتم میدیدم! داستان جالبی داشت! داستان از این قرار بود که آقا پسر فیلم . حوصله کار کردن نداشت! خلاصه چند جایی میگرده و تا اینکه چشمش به یه دختر میفته! و از قضا از دختره هم خوشش میاد! و خلاصه چون میدیده که پدر دختره با ماشین های مدل بالا رفت و آمد میکنه میفهمه که طرف خیلی پولداره و مردم میگن فلانی هم پولداره شهره! خلاصه سریع میره از طرف خواستگاری میکنه و پدره هم جواب مثبت میده! و قرار عروسی رو میذارن! خلاصه روز عروسی میفهمه که بابا پدر پولدار نیست و بلکه باغبون اون فرد پولداره شهره! و مجبور میشه که ازدواج کنه! و آخر هم تو خونه اون پولداره مجبور میشه خدمتکاری کنه! ولی یه شب که مهمونی بوده و توی جمع مهمونا همه چیز رو میگه و میگه که من دنبال پول این دختره بودم! اینو میخواستم چی کار!! اینا منو گول زدن و بدون توجه به التماس های پدر و دختر میذاره میره! بعد از اینکه پدر و مادر پسر دعواش میکنن و اینم عذاب وجدان میگیره! و میگه برمیگردم و عشقم رو برمیدارم و کار میکنم و ...! که اون طرف قضیه! پدر دختر توی یه مسابقه یه جایزه میلیونی میبره و حسابی پولدار میشن! و پسره که بر میگرده نوبت اینا میشه که بگن نه دیگه... و خلاصه کاری نداریم که فیلم هندیه و میگن بیخیال جایزه میشیم و من سخت کار میکنم و دختره هم دوباره بهش علاقمند میشه و ..... ادامه ماجرا...

و اما از طرف دیگه کم کم سینماهای ایران هم بر عکس اون چیزی که تو فیلم های قدیمی میدیدم که دختره مثلا رقاص یا مثلا آواره بوده و پسر پولدار پیدا میکنه . اینبار برعکس شده و شاید این سوژه الان بیشتر براشون سود داره! مثه همین فیلم ازدواج صورتی که خیلی هم چرته و مسخرست.. اما آخر فیلمهای ایرانی هیچی معلوم نمیشه! یعنی اینکه بعد از اینکه هزار تا تیکه بار پسره میکنن که بابا لقمه اندازه دهنت بردار! بالاخره مامان و بابای دختره راضی میشن و آخرش معلوم نمیشه بالاخره چی میشه ولی خوب اینا به هم میرسن! اما حالا چی میشه! یعنی این اختلاف به کجا ختم میشه معلوم نیست...

حالا سوالی که برای من وجود داره واقعا عشق چیه؟! پول چیه؟! یا نه! واقعا برای چی زندگی میکنیم! نمیدونم! البته همه اینها فیلم و شایدم شوخیه! ولی قضیه اینه که این توی واقعیت بیشتر از اونی که بگیم روی زندگی ماها تاثیر گذاشته! نمیدونم برای من این موضوع اصلا قابل درک نیست! یعنی اگر همچین موردی برای من پیش بیاد! خوب نمیتونم از پولش بگذرم!!! ولی خوب نمیتونم هم به دروغ به کسی بگم که دوستت دارم به خاطر پولش! در هر صورت شاید این قضیه و پرونده برای همیشه بسته بشه! نمیدونم این موضوعیه که دوست ندارم اصلا در موردش نظری بدم! نمیدونم چقدر خودمو دوباره آوردم پایین که این متن رو نوشتم ولی به هر حال دلم نمیخواست دیگه چیزی توی ذهنم بمونه! ولی فراموش نکنیم که همه چی به پول وابسته است! حالا اگه بشه با نیروی خودت اون رو بدست بیاری و البته ساده! یا حداقل زیاد! اون موقع میشه به پول نه گفت! ولی وقتی که فکر میکنی که آیندت و حتی خواسته شدن از طرف مقابلت بوسیله همین پوله! خوب ... نمیدونم شاید اینجوری بشه فکر کرد! در هر صورت ما که به کل از این قضیه گذشتیم و اون فیلمهای خارجی رو ترجیه میدم نسبت به بقیه!! البته اونایی که با هم به جایی میرسن! نه اونی که یه طرفه و نابود کنندس! چه میدونی شاید یه روزی شانس در خونه مارو هم زد! شانس! البته نه کس دیگه...!!

یه جورایی همچنان دارم حالم از خودم دارم به هم میخوره! ولی نمیدونم اینو نوشتم که مثلا چنج سابجکت کنم!! ولی انگار مسخره تر به نظر میام... در هر صورت .... بیخیالش! خیالی نیست....

میدونم که هستی...میدونم که هستم...میدونم یه روز میرسی به دادم...میدونم یه روز میرسیم به اون بالا ها...میدونم....میدونم...میدونم...

نذار تنها بمونم....نذار بی تو بمونم...بذار نشون بدیم که میشه خارج از همه این حرفها به اون بالا ها رفت و دیگه برنگشت...پرپرواز من...

حرف غم انگيز دلم جز تو کسی رو نميخواد...

ديو سياه غصه ها توی کدوم شب ميميره؟!

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانوی فروردین

و اما راجع به شکل و قیافه و ظاهر و ثروت گفتی...به نظر من دختری که به خاطر این چیزا خودش رو متقاعد می کنه یه یک مرد علاقمند بشه هیچ چیز نیست.پوچ ترین آدم دنیاست و تجربه به من نشون داده جرویس پندلتون که همه چیز رو با هم داره فقط تو رویا و کارتون وجود داره! که البته بدم نمیومد واقعی بود می دونی که!...آدمای زیادی رو دیدم و بهت هم گفتم...هر کس یه جای کارش می لنگه! هر خانوم محترمی هم که بخواد به واسطه شوهرش به جایی برسه خیلی راحت هم می تونه توسط ایشون از اون اوج به پایین سقوط کنه...من همیشه به همه می گم..به تمام دوستام و تمام همکارام...یه دختر فقط باید از نظر عاطفی به حالا شوهرش وابسته باشه و از هر جهت دیگه کاملا مستقل و حتی برتر یا سعی کنه که برتر باشه.البته می تونن با هم شریک یا همکار باشن ولی قدرت اینو داشته باشه که جدا از اون هم به فعالیتش ادامه بده.که حتی اگه کار به جدایی کشید احساس نابودی نکنه بلکه بعد از مدتی رو پاش بایسته.(راجع به آقایون این صدق نمی کنه چون احتمالا فرداش با یکی دیگه ازدواج می کنن!) فیلم هندی هم که امید جان!

بانوی فروردین

پناه آوردن به وبلاگ به نوعی فرار از واقعیت دنیاست که گاهی تحملش برای همه ما مشکله.ای کاش کسایی که متنت رو خوندن درست متوجه منظورت می شدن که منظور تو این نیست که وبلاگ اونی نیست که هر چی تو دلت می گذره یا دوست داری رو توش قرار ندی بلکه منظور تو اینه که لا اقل یه جایی رو برای فقط خودمون قرار بدیم...اگه منم گفتم نوشتن شعر تنبلیه منظورم اون وبلاگهاییه که از نوشته شماره 1 تا هزارمشون فقط شعره...خوب وبلاگی که توش هیچ نوع خلاقیت یا حرف دل نباشه اصلا برای من جذاب نیست و هیچ وقت هم سراغشون نمی رم.بله گاهی اوقات حرف دلت رو یک شعر راحت تر می تونه بزنه...منم تو وبلاگم شعر هست و بازم می نویسم اما تکراری نمی شم..تکراری و معمولی بودن به عقیده من خیلی تاسف باره.

بانوی فروردین

اما اسکار عزیزم یه کمدی رمانتیک داره به اسم The importance of being earnestکه فارسیش میشه "اهمیت جدی بودن"! جریانش اینجوریه که دو تا پسر پولدار و البته ناز نازو !عاشق دو تا دختر پولدار می شن...البته اول جریان به نفع دختراست و پسرا خیلی ناز اون دو تا رو می کشن...اما از اون جایی که ناز نازو هستن نا امید میشن و یه دفعه جریان بر می گرده و این دفعه نوبت دختراست که ناز اون دو تا رو بکشن. واقعاً نمایشنامه جذاب و شادیه و فرض کن برای 100 سال پیش چقدر نو و جدید بوده...اسکار در هنجار شکنی بی نظیر بوده...حرفاش هنوز نوه انگار برای ماها و قرنهای بعد گفته نه مردم قرن نوزدهم...

بانوی فروردین

یادت باشه!خواسته شدن شما در آینده به خاطر پول نیست!اما سعی کنه درآمدت کمتر از اونی که باید نباشه!می دونی که؟چون ممکنه غرور طرف مقابل جریحه دار بشه و دلسرد بشه برای ابد! از طرفی منشی تو هم که مرد هست و متاسفانه کاری از پیش نمی بری!می بینی همه تدابیر از قبل اندیشیده شده!راستی دکتر متخصص گوش و حلق و بینی که پیشش می رم منشیش مرد ه!اونم از نوع پیرش!الان یادم افتاد کلی خندم گرفت!خانم این دکتر من دیگه آخرش بوده! تو فقط قوی باش و با قدرت و امید ادامه بده!مرتب از خدا کمک بخواه و دیگه نگران هیچی نباش.ان شالله آینده مال ماست.چرا که نه؟ یعنی می شه یه روز در central park نیویورک زیر شکوفه های به این خوشرنگی با شادی قدم زد و خاطره چنین روزهای تلخی رو برای همیشه فراموش کرد؟

رضا

دربست حرفات قبوله.... هوممممممممممممم... بای...

roshanak

سلام آقا اميد.قضيه چيه که هيچ کس سلام نميگه؟خودتون که ميگيد بايد آدم تو وبلاگش هر طور که ميخواد بنويسه نه به خاطر اينکه فلانی خوشش مياد يا نه پس ديگه نبايد به اين فکر کنيد که با نوشتن اين مطلب خودتونو آورديد پايين يا نه؟منم که اين مطلب اين دفعه رو داشتم مينوشتم فکر کردم خيلی بچه گانه و مسخره ميرسه بعد فکر کردم به هر حال حرف دلم و از روزی که وبلاگمو ساختم بنا بر صداقت و حرف دل بود يا به قول شما استفاده از شعر و مطلبی که گويای حال و روز ما باشه.

roshanak

پس با اين تفاسير هر چور که بنويسيد قبولتون داريم و چون دلمون ميخواد مياييم اينجا از روی احساسمون بی اينکه به ظواهر توجه کنيمموفق باشيد.راستی درسته که پول مهمه اما به نظر من عشق به همراه يه کمی پول که گشنه نمونيم کافيه.اما اگه فقط پول زياد باشه و عشق نباشه ذره ای ارزش نداره

.....

فيلم هندی.فقط به زندگی فکر کن به آينده

روشنک

حالا با من کل کل ميکنيد؟

......

استقلال