فلاش بک ۱

چقدر حرف دارم برای گفتن...فقط حرف که نه! همه چی! نوشته.شعر.داستان و خیلی چیزای دیگه که میخواستم بنویسم! میخواسنم بازم طبق معمول غر بزنم! یا نه بازم بدون شرح بنویسم! یا نه فقط بازم شعر بنویسم...

اما 3 روزیه که به یه دلیل توی آخرین وقت به هم میخوره...یه شب مسخرگی خودم و بی دلیل بودن نوشتم که کاملا بی حسم میکرد! شب دوم خیلی اتفاقی فیلمی از آخرین کنسرت شادمهر توی تورنتو به دستم رسید...اولش با خوشی شروع شد و گفتم اینم توی نوشته هام اضافه میکنم اما همینکه به علامت سوال و پرپرواز رسید نمیدونم چرا هرچی اشک داشتم از چشمام ریخت پایین! ولی آخرش گفت خیالی نیست! اما چه فایده ...دیگه همه حس نوشتنم از بین رفته بود ... شب بعد ... دوباره نوشته های قبلیمو تمرین کردم که دیدم یکی ار شبکه ها فیلم آواز قو رو نشون میده دوباره ریختم به هم ...این دقه بدجور. دلم میخواست بزنم به سیمه آخر...کی میدونه شایدم زدم ولی آخرش هیچی نبود! آخرش فقط نوشت پایان .............. همین...... و همه اونایی که نقش بازی میکردن شدن معروف و ولی کی میدونه یکی هست این ور دنیا که همون شخصیت رو داره و بیهوده اینجا نشسته...بازم خیالی نیست...اگه مجبور شدم خیلی از حرفا کم کنم ...خیلی از حرفام در این مورد ها زیادتر شد...چه فرقی میکنه حالا که فقط حرفه ...یه کمی بیشتر ...یه کمی کمتر ....

گفتم آواز قو ...جاش نیست ولی خوب بد نیست یه چیزایی رو بگم... سال 79 بود چند هفته ای از اکران پرپرواز گذشته بود. هر کس منو میدید فکر میکرد که این فیلم یا مال خودمه یا واسه تبلیغش پول گرفتم ... اما نه من عاشق این فیلم بودم ... و میدونستم که پر فروش ترین فیلم سال میشه! به هر سعی و تلاشی شده ! اما یه فیلمی همه تلاش های منو برد زیر سوال و با اختلاف کمی اون سال شد پرفروشترین و پرپرواز دوم شد! آره! قصه دو تا جوون! دو تا دانشجوی همکلاسی که بخاطر جشن تولد گرفتن توی کوه از دانشگاه اخراج میشن! بعد توی راه میگرنشون و میبرن منکرات! و توی منکرات آقای بهرام رادان شجاع! به یه سرباز حمله میکنه و این قصه با فرار و فرار از کشور ادامه پیدا میکنه! دو تا خانواده روشن فکر که هیچ مشکلی با فرار غیر قانونی و ازدواج اونها با هم ندارن و که اغلب هم باید پدر دکتر باشه و مادر استاد دانشگاه!!! بازم ادامه پیدا میکنه! توی مرز ترکیه یه نفری که اصلا پاسپورت آقا رو ندیده ! پاسپورتی که از دست 100 نفر گذشته برای این آقای عاشق دردسر ساز میشه! اونم به دلیل اینکه اون آقای محترمی که پاسپورت جعلی به طرف داده قده آقا رو نوشته 160 !!! در صورتی که ایشون 175 بوده! به هر حال آقای شجاع شروع میکنه به گروگان گیری و یه سری شعار و حرف مفت که هیچ ارزشی نداره تحویل بیننده محترم میده که شما نذاشتید ما زندگیمون رو بکنیم! و بعدم کیو کیو بنگ بنگ و صدای گریه و پایان فیلم... یه فیلمی رو ساخته به نام آواز قو! فیلمی که با هزاران دلیله دیگه بازم هزاران مشکله دیگه داره ولی من دوستش دارم! بازم در درجه دوم علاقه دارم و شاید توی اون سال به اونایی که رفتن این فیلم رو هم دیدن حق میدم که چون اینجور شعارها رو دیگه جایی نمیتونن بشنون برن ببینن! بیخیال ... فقط خواستم بگم شما آدمایی که منو تو این خراب شده حبس کردید! بدونید یه روزی هم نوبته منه ...

کل مطلبم که توی این چند روز نشد بگم بحث سر یه سری فلاش بک بود.. یه سری بک هایی که نمیخوان حتی یه لحظه برگردم بهشون و یه سری بک هایی که به شدت بهشون احتیاج دارم!

چند روز پیش بود که داشتم فکر میکردم اینقدر ها هم که میگم من آدم خوبی نیستما! من اگه آدم خوبی بودم باید دوستامو تحمل میکردم نه اینکه ازشون فرار کنم! باید همه اونایی که روزی بودن حتی اگه بد هم بودن نگه میداشتم! که اینجوری یاد خاطرات گذشته رو زنده نکنم! نه نمیخوام بحث رو بازم کنم چون الان جاش نیست! فقط میخوام بگم به هیچ وجه نمیخوام به دو سال پیش برگردم ولی میخوام به روزای خوش یک سال یا یک سال و نیم پیش برگردم! به زمستون سال پیش...به بهار سال پیش ... به اوایل سال پیش...

یاد خیلیا بخیر... یاد خیلی از روزا بخیر ...کی میشه اینا از یادم بره و جاشون رو روزای خوبی بگیره که دیگه نگران نباشم! که دیگه برام وقت مهم نباشه.. که دیگه حرفها رو دلم پا نذاره! بیخیال از همه دنیا از کوه بالا برم و بگم و بخندم! بیخیال اینکه فردا هم قراره اینجا باشم! فردا هم میتونم توی رویای خودم خوش باشم ...

بیشتر از این نمیخوام برگردم عقب فعلا تا 10 /11 روزه دیگه... فعلا به خودم قول دادم...فقط میخوام بگم به یاد همه هستم! حتی همه اونایی که اذیتم کردن یا اذیتشون کردم... اگه دیگه نمیتونم مثه قدیم باشم. بخاطر اینکه بیش از حد از اون جایی که باید باشم گذشتم .بیشتر از اونی که باید بزرگ شدم .باید سعی کنم فراموش کنم ...ولی من بازم به یاد همه هستم...به یاد همه ... ولی هیچ کس به یاد خودم نیست! باید خودم به یاد خودم باشم... اگه جونی در بدن موند... بازم ادامه میدم...

هرچی آرزوی خوبه مال تو ... هرچی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو...این شبای بی قراری مال من

منم و حسرت با تو ما شدن...تویی و بدون من رها شدن

آخر غربت دنیاست مگه نه؟! ...اول دوران آشنا شدن

تو نگاه آخر تو...آسمون خونه نشین بود...

دلتو شکسته بودن... همه قصه همین بود

میتونستم با تو باشم...مثه سایه ...مثه رویا

اما بیدارم و بی تو ... مثه تو . تنهای تنهام

هرچی آرزوی خوبه مال تو...هرچی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو...این شبای بی قراری مال من

هرچی آرزوی خوبه مال تو...هرچی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو...این شبای بی قراری مال من

هرچی آرزوی خوبه مال تو...هرچی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو...این شبای بی قراری مال من

بعدا میگم چرا این شعر رو انتخاب کردم....فقط بگم اينم برای خودم و دل خودم نوشتم!

/ 27 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
behnaz

چی بگم ديگه؟؟؟؟؟؟

behnaz

بوی عيد و بهار رو حس ميکنی ؟؟عيدی من يادت نره با آجانس بفرستی !!

behnaz

امید دوست داشتنی من !!

بانوي فروردين

سلام...تازه از دانشكده جنجالي!!! تربيت بدني برگشتم به دانشكده زيباي خودمون!خانوم مربي(به قولي استاد!) محترم ميبينه من از سرماخوردگي نفسي برام باقي نمونده تا جاييكه جان در بدن داشت دويد و ما رو دواند!فكر كنم امشب صدايي برام باقي نمونه!بازم كه فلش بك زدي اميد فلش بك!راستي معدل اين ترمم شد ۱۹.۶۲...فقط اومدم همينو بگم:D تنها درسي كه ۲۰ نشدم همون درسي بود كه استادش اصلا برگه صحيح نمي كنه!تمام کامنتامو جمع می کنم يه دفعه ميدم آدمي كه پر حرف باشه دير و زود نداره حرف داره!(ضرب المثل جديد!) نه واقعا فكر كنم يا خيلي خسته ام يا در انديشه همون 10-11 روز ديگه هستم كه فرمو ده ايد!(امشب قراره تب كني(م)! گفتم زودتر بگم كه مواظب خودت باشي!)...در ضمن به زودي آپ خواهم بود!به من سر بخواهي زد!دعا كن اولين آپ بعد از دو ماه و خرده اي نوشته شادي باشه...دعا كن....

بانوي فروردين

‌(ولی من بازم به یاد همه هستم...به یاد همه ... ولی هیچ کس به یاد خودم نیست! باید خودم به یاد خودم باشم... اگه جونی در بدن موند... بازم ادامه میدم...) الان واقعا نه جسمي نه روحي توان بحث ندارم اما بعدا بايد در سازمان ملل راجع به اون جمله توضيح بدي...اصلا جمله جالبي نبود.مي دوني چيه فقط كوتاه بگم...نه لزومي هست كه به فكر همه باشي نه همه به فكر تو باشن چه لزومي هست؟مگه تو دوستي كميت مهمتر از كيفيته؟اين جمله ات داره اين رو بيان مي كنه...پس تو سازمان ملل در NY ميبينمت...بعدش هم شايد شام دادم:))

reza

هيچی نمونده برای گفتن! فقط اينکه خوبی و بدی آدما رو خودشون تعيين نمی کنن!!!! شايد خودخواهيه که خودمون شخصيت خودمون رو تعيين کنيم./.. شايد خوب نباشی... شايد بد باشی اما حق تصميم گرفتن در زمينه ی خوبی و بدی رو نداری! فرار هم راه حل خوبيه چرا گريزونی؟؟

شیده (ماجرا های خانه ما)

بازم دل پر؟.........کی گفته پسر بدی هستی؟؟؟ بيخودی هم واسه خودت دنبال عيب نگرد...حالا هم اگه دوستای خوبتُ از دست دادی مهم نيست سعی کن از اين به بعد از دست ندی...اينقدر هم نا اميدانه ننويس...موفق باشی اميد جان

پریسا

سلام من تازه از مشهد برگشتم واسه همینم انقدر دیر بهت سر زدم چون منم با بانوی فروردین موافقم مطمئن باش که همه ی کسانی که تو رو می شناسن به یادت هستن و با اینکه چیز زیادی ازت نمی دونم ولی شک ندارم که تو خیلی خوبی راستی من که منظور تو رو درست متوجه نشدم ولی من از پر پرواز خیلی بیشتر از آواز قو خوشم اومد

خدای کوچک

سلام دوست عزيز ... اولين باره که ميام اينجا.. از نوشته هات خوشم اومد.. انگار فيلم زياد ميبينی... راستش برای فهمیدن ارتباط اين فلاش بکت بايد نوشته های قبليت را هم بخونم... . تو هم سری به خدای کوچک بزن.. شايد حرفهای اون هم برای تو جالب باشه

پریسا

وای اميد ده روز گذشت بيا ديگه من هر روز نه از بيکاری از دلتنگی بهت سر می زنم به اميد لبخندی دوباره