30minutes to die...

9me.jpg

روزگار بدی شده...

راستش وبلاگ عزیزم مشکل همین جاست ! دیدی اون 3 نقطه رو! این 3 نقطه ها من رو نابود میکنن! مثه خوره افتادن به جونم. راستش خیلی دوست داشتم اینا رو با تو درمیون میذاشتم! میدونی آروم میشم فقط برای چند لحظه وگرنه هیچ دردی هم از من دوا نمیکنن چون همیشه با من هستن! و گفتنشون فقط میتونست برای چند لحظه ای که میخوام بخوابم آرومم کنه که دیگه تو خواب راحت بخوابم! اما حیف که دیگه نمیتونم این نقطه ها رو باهات درمیون بذارم واسه همینه که میخوایم از هم دور باشیم! چون دیگه مثه قدیم برای هم نیستیم! هرکدوم تو رویای خودمونیم! اما یادته چقدر خاطرات رو برات تعریف کردم ولی...آخی....

خاطرات روزای ماه رمضون چند سال پیش و حتی پارسال با اون همه کارایی که کردیم!

میدونی وبلاگ عزیز من. من و تو همیشه تنها بودیم . همیشه هم رو داشتیم! با هم حرف میزدیم! با هم خاطره میگفتیم! هیچکس حرف من و تو رو گوش نمیکرد! فقط من و تو ! من میگفتم و تو گوش میکردی!

خوب نزن تو ذوقم! میدونم! میدونم... خودم میدونم داری میگی که چرا الان تازه یادت افتادم! میگی که آدما وقتی روزای آخر میشه یاد دوست داشتنی هاشون میفتن! اما من که گفتم خیلی اشتباه کردم! اینم که یاد تو نبودم واسه همین بود! آخه هیچ وقت . وقت نداشتم با هم درد دل کنیم! ولی حالا که این 8 روز باقی مونده رو داریم بذار با هم باشیم. در کنار هم. با هم بریم سفر. بریم گردش. بریم تو خاطرات. بریم تو روزای قشنگی که داشتیم! روزایی که با خنده میبستمت! چون میدونستم توام دوستش داری! توام داری میخندی! اما میدونی وبلاگم. تو خیلی خوب بودی! همیشه میخواستی من رو از تنهایی در بیاری. دوست داشتی برام دوستی پیدا کنی! و میخواستی که دوست من خیلی هم خوب باشه برام! چقدر برام زحمت کشیدی! ....آخی...

اما حالا دیگه اینقدر مشکلاتم زیاد شده که دیگه فکرم جای دیگه ای نمیره. یه لحظه هم آروم ندارم! دیگه واقعا شک میکنم وقتی که یه لحظه اوضاع وقت به حالت عادی برمیگرده ! راستی من چرا اینقدر بیخیال بودم ؟! راستی چرا!؟ چرا اینقدر امیدوار بودم؟ فکر میکردم آخرش به اینجا میرسم!

میدونی تیک تیک تاک من! تمام لحظات من رو همین تیک تیک تاک ها پر کردن! یه روز همینجا بهت گفتم نمیخوام روزای گذشته برگردن! ولی حالا میخوام که همشون برگردن! همشون! توام از این حرفای تکراری من خسته شدی میدونم! پس ولش کن!

اما یه چیز جالب برات بگم! امروز یه دفه به خودم اومدم! گفتم این چند وقته رو تا حالا دقت کردی!؟ همش مثه این دیوونه ها داری با خودت حرف میزنی! به خودت فحش میدی! به خودت محبت میکنی و بازم برای خودت همه چیز رو تعریف میکنی! به نظرت من رسیدم آخر خط!؟

این چرا ها منو دارن میکشن! چرا اینکارو کردی!؟ چرا اونکارو کردی!؟ چرا اشتباه کردی!؟ چرا !؟ چرا!؟ وقتی به همشون میگن غلط کردم! اشتباه کردم! میگن اما دیگه واسه تو نمونده راهی! دیگه راه برگشتی نیست! خدای من دیوونه شدم! خنده هام الکین! حرفها دروغن و لحظه هام آزار دهنده!

وبلاگ من... کاش میتونستم به همین راحتی که تو داری میری از پیشم این من بودم که از پیشت میرفتم . برای همیشه... یعنی میشه! راستی اینو میدونستی که خیلی دوست دارم روز تولدم با تاریخ مرگم یکی بشه! خیلی دوست داشتم! خیلی زیاد...

اما وبلاگ جونم! کاش دست خودم میبود! کاش میشد... چون دیگه طاقتم تموم شده! برو تو آرشیوت ببین . امید چقدر شجاع و قوی بود! گفت من آخر روزی به اونجا که میخوام میرسم! رسید! چند سال طول کشید و داشت میرسید! ولی ... افتاد پایین... هیچ کس نیست دست من رو بگیره... میبینی روزگار رو! حالا دوباره ازم نپرسی اون 3 نقطه ها چیه که میذاری! واسه همونه دیگه عزیز دلم!

الان چند روزه خودم رو با این آهنگ مشغول کردم که یاد آهنگی که واسه تو گذاشتم نیفتم! گرچه اینم دست کمی ازش نداری! بذار برات بخونمش....

Out of sight
Out of mind
Out of time
To decide

Do we run?
Should I hide?
For the rest
Of my life

Can we fly?
Do I stay?
We could lose
We could fail

In the moment
It takes
To make plans
Or mistakes

30 minutes, a blink of an eye
30 minutes,to alter our lives
30 minutes,to make up my mind
30 minutes,to finally decide

30 minutes,to whisper your name
30 minutes,to shoulder the blame
30 minutes,of bliss, thirty lies
30 minutes,to finally decide

Carousels
In the sky
That we shape
With our eyes

Under shade
Silhouettes
Casting shade
Crying rain

Can we fly?
Do I stay?
We could lose
We could fail

Either way
Options change
Chances fail
Trains derail

30 minutes, a blink of an eye
30 minutes,to alter our lives
30 minutes,to make up my mind
30 minutes,to finally decide

30 minutes,to whisper your name
30 minutes,to shoulder the blame
30 minutes,of bliss, thirty lies
30 minutes,to finally decide

To decide
To decide, to decide, to decide

To decide
To decide, to decide, to decide

To decide

/ 4 نظر / 12 بازدید
behnaz

خیلی دوست دارم روز تولدم با تاریخ مرگم یکی بشه! خیلی دوست داشتم!...me 2

behnaz

حالا جدا اون روز که داشتم ماجرای ِ تو رو واسه افسون تعریف میکردم یاد قدیما افتادم اینکه چقدر با اطمینان حرف میزدی ! همیشه تو دلم میگفتم خوش بحالش :) تا بعدها که شناختمت ... شناختمت (اون میوزیک شادی)... میدوستمت خیلیییییییییییییییییییییی !

رضا

اين سه نقطه ها فقط مال تو و وبلاگت نيست اميد...