پايان...

payan2.jpg

۱۵/۷/۱۳۸۶ یعنی یکسال گذشت... و به راستی چه زود دیر میشود ...

/ 208 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اميد

رو نپذيرفتی و اين يعنی نبودن ايده آل اون فرد!و اين يعنی دو تفاوت .چون اون ممکنه اون نياز رو داشته باشه ولی در واقع ميتونه فرد خوبی هم باشه ولی جامعه ما اين رو نمپذيره! ميگه تو بايد يه آدم صاف و ساده باشی. بری کار کنی. نون در بياری.جوونيت رو از دست بدی . صبر کنی. به حرف خانوادت گوش بدی. فکر بد نکنی. حرف بد نزنی.با پسر که حرف ميزنی چيزی جز سلام و احوال پرسی نگی. اگه چيزی گفت يعنی بی جنبست! ولش کنی و هزاران کار ديگه که خوبه ولی تحملش برای همه آسون نيست. يادمون نره اگه به خدايی اعتقاد داريم . دو تا آدم رو يه جور نيافريده! و ۱۰۰ ٪ تو . توی جسم اون آدم رو نميبينی! به هر حال حرف من اين بود که اين عده ميتونن اينجا رو تحمل کنن. چون اونقدری که بايد آزادی عمل ندارن که اونچه که بايد انجام بدن رو همون موقع انجام بدن .تاخيرش باعث دردسر ميشه. زود بودن هم همينطور! واسه همين خيليا که شايد منم جزوشون باشم . دو تا روح. دوتا جسم متفاوت دارن. که بايد هر دو به يه جور حفظ بشه. يه روح و نيمه زندگی با شرافت و زندگی با عشق و صميميت ميخواد. يه روح و نيمه ديگه جوونی ميخواد.برای همين شايد به قول اون فيلمه قد من بلند نيست سقف اينجا کوتاهه

اميد

پس يا بايد فکرتو کوتاه کنی يا خودتو روز به روز کوتاه تر کنی... چه ميشه کرد... چه ميشه کرد... اما اينا همش يه مشت فلسفه دروغيه! چون بدون شک يه انسان وقتی نميتونه دوباره از اول زندگيشو بسازه .پس برای هميشه باخته...هميشه... من میگم منو شکستن...چشم فانوسمو بستن...تو میگی خدا بزرگه ماهو میده به شب من...من میگم آخه دلم بود...اون که افتاده به خاکه...تو میگی سرت سلامت...آیینه ها ذلال و پاکه...اینه که فاصله ها رو نمیشه با گریه پر کرد..یکیمون بهار سرخوش...یکیمون پاییز پر درد...من ميگم فاصله مرگه ...بين دستای تو تا من...تو ميگی زندگی اينه ...حاصله عشق تو با من...من ميگم حالا بسوزم يا که با غصه بسازم... تو ميگی فرقی نداره...من که چيزی نميبازم...من ميگم اينجارو باختی...عمري که رفته نمياد...تو ميگی قصه همين بود...تو يه برگی توی اين باد... پاييز امسال زودتر اومده....يا من دارم ميلرزم؟....

اميد

چقدر منتظر اين آهنگ سپيده بودم... نگو که اينجا بمونم..پيشت بمونم واسه چی...تو ديگه قلبی نداری...عشقو بيارم واسه کی... نگو که دلواپسمی...به فکر اشکای منی...هيچی ازم نميدونی...فقط برام حرف ميزنی... اينجا بمونم واسه چی ...عشق و بيارم واسه چی...رويای تو جای ديگه است ...برو سراغ زندگيت... باز منو پيدا ميکنی...ميون بيداری و خواب...نگو که بايد بمونم...هرچی که مونده بی حساب...تو ترست از اشکه منه ؟ نترس من از تو ميگذرم...فقط يادم باشه منم عشقتو از ياد ببرم... اينجا بمونم واسه چی عشق و بيارم واسه کی...رويای تو جای ديگست...برو سراغ زندگيت... نگو که دلواپسمی...به فکر اشکای منی...هيچی ازم نميدونی...فقط برام حرف ميزنی...

اميد

بانو... تو هم باید از این همه بهار ، که می آید و بی تأمل میگذرد از این همه تابستان که ترانه و اثر را به خاطر ندارد... از این همه ی تگرگ که شکوفه و شادمانی را غارت می کند... واین مهتاب پریشان...که بر پیشانی ما میریزد...خسته شده باشی... تو هم باید رویاهایت را ،در 7 سالگی،گم کرده باشی... که با آمدن باران گریه ات می گیرد . بانو ... چرا هیچ تقویم بی پاییز در همه ی دنیا پیدا نمیشود چرا در میان شکوفه های بادام هم،باد بال پروانه ها را می لرزاند چرا ما میترسیم در روشنایی دنیا راه برویم چرا تو در تنپوش بهاریت نیستی بانو ... دلواپس تو نیستم به خاطر بارانی که می بارد . *دکلمه ای از محمدرضا رحمانی با گيتار زيبای شادمهر

اميد

چرا هیچ تقویم بی پاییز در همه ی دنیا پیدا نمیشود؟؟؟

بانوی فروردین

هيچ وقت فكر كردي يك نفر اين (رو که دلواپسمی...به فکر اشکای منی...هيچی ازم نميدونی...فقط برام حرف ميزنی...* رو خطاب به خودت بنويسه؟) در جوابش چي براي گفتن داري؟

behnaz

هنوزم میشه منتظر یه بازگشت بود و موند ...... هنوزم :)

behnaz

نیناس من فردااااااااااااااااا تولدشهههههههههههههههههههههههههههه آخیییییییییییییییییی نازیییییییییییییییییی بشمار 1... بشمار 2.......... این بارون پاییزهههههههههههه امید ... بارونه بارونهههههههه

behnaz

برگا پاک میشن از غبار ِ غم ... حتی برگا هم ! پس دلای ِ ما کیییییییییییییی؟؟

behnaz

تولدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت مبارکککککککککککککککککککککک