شوق پريدنت کجاست...

حرفی ندارم... دلم از همه گرفته...

دنیا و آدماش ... حرفها و لحظه هاش ... بودن و نبودناش... آسمون و باروناش...از خودم و خیالاش...از فهمیدن و نگفتناش

  

شب و نگاه خیس تردید ...پشت حصار لحظه ها

بال و پرت اگر که بستت...شوق پریدنت کجاست

نذار که شعله نگات...خونه رو آتیش بزنه

عروسک کوچیک تو... تو قاب آیینه بشکنه

غرور آسمون و بشکن...قفس برای تو کمه

رو زخم کهنه دل تو... فقط رهایی مرهمه

شب و نگاه خیس تردید ...پشت حصار لحظه ها

بال و پرت اگر که بستت...شوق پریدنت کجاست

نذار که شعله نگات...خونه رو آتیش بزنه

عروسک کوچیک تو... تو قاب آیینه بشکنه

غرور آسمون و بشکن...قفس برای تو کمه

رو زخم کهنه دل تو... فقط رهایی مرهمه

چه کنم؟

/ 5 نظر / 9 بازدید
جن زده

سلام اميد جان ممنون براي تذكر اون اشتباه تايپي توي هدر وبلاگم من دلم بيشتر از ندونستن ها و گفتن ها مي گيره! ماورالطبيعه اگر دور از دسترس و باور همه نباشه كه ديگه ماورا نيست!!

behnaz

چرا اينقدر غمينی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اميدوارم به هرچی که ميخوای برسی !اما صبور باش!

شیده (ماجرا های خانه ما)

دلم گرفت ای همنفس........ پرم شکست تو اين قفس........ از اين نامهربونيا دارم از غصه می ميرم(يه جورايی دارم دق می کنم)............رفيق روز تنهايی يه روز دستاتو ميگيرم/..........

reza

اين روزا به هرکی سر می زنی دلش گرفته... رسم زندگی همينه... بخوای ...نخوای بايد اين دنيا رو با آدماش تحمل کنی...ميدونم سخته اما راه فراری نيست...لا اقل الآن اين راه فرار وجود نداره...

behnaz

آخه من که نبايد هی بهت يادآوری کنم که دلم برات تنگيده!!!!!!!!!!!!:((((((((((((((( مواظب خودت باش :X