بيوگرافی من ...

دوستان سلام. خسته نباشيد... اميدوارم كه حال همگي خوب باشه. قبلا از داستان ديروز معذرت ميخوام. ببخشيد اگه ناراحتتون كردم. اول در مورد نظر ها بگم و برسيم به ادامه... گرچه نظر خاصي نبود فقط بگم آقا سعيد ممنون. بهناز خانم ممنونم از لطفتون و همينطور تولدت رو بهت تبريک ميگم پيشاپيش(اگه کيک بدی کادو ميدم!!!). مينا خانم اول خيلی خيلی متاسفم. بعد با اجازت كامنتت رو پاك كردم.البته وبلاگ من بيينده نداره اما به هر حال و چون گفتي توضيحي نده. منم ميگم ... .

خوب چند وقتي هست كه قول دادم بيو گرافي از خودم بنويسم. شايد ممكن بود قبل هم وقتشو داشتم. ولي ننوشتم چون فكر ميكردم اين بيوگرافي رو وقتي بنويسم كه ديگه اين وبلاگ رو ببندم .خوب مثل اينكه تقدير اينجوري مي خواد كه به حرفي هم كه قبلا زده بودم و گفته بودم زودتراز اوني كه فكر كنيد بسته ميشه عمل بشه. به هر حال نمي دونم شايد اين آخرين مطلب من باشه و يا شايد يكي ، دو مطلب باقيمونده رو هم تموم كنم و بعد خداحافظي كنم. شايد هم ... . به هر حال تقدير هم جوري براي من پديد آورد كه مثل اينكه ديگه به نوعي اينجا زيادي هستم. خوب سارا خانم كه وبلاگش هك شد و نمي دونم ديگه پس بگيره .وبلاگ جديد بزنه يا ادامه بده يا ديگه نه ...! مينا خانم هم كه ديگه وبلاگشو تعطيل كرد. بهناز خانمم كه فكر نكنم ديگه حوصله داشته باشه چرت و پرت هاي منو بخونه و همينطور كسري...

و يه نفر ديگه هم که ميشه گفت يكي از هدفهاي وبلاگم به خاطر اون بود ولی خودش تا حالا متوجه نشده باشه (شايد بعد بفهمه يا بهش بگم)... . پس هميشه شاد باشيد و اگه اينجا نبودم به يادتون هستم...

و بيوگرافي من ...

سالها پيش در يه روز پاييزي بدنيا امدم . خوب نمي گم چه سالي چون يا شما ميدونيد يا اگه ندونيد هم كه بهتر. حدس بزنيد !! خوب دوران بچگي رو ميشه گفت با تنهايي شروع كردم و در اون زمان به غير از يه دختري كه همسايمون بود با كسي دوست نبودم !! (البته خوب بغير از فاميل) اين دوران رو هر جور بود گذرندونم تا نوبت به من رسيد كه برم مدرسه. خوب از اونجايي كه از بچگي عاشق تيم استقلال بودم ! حاضر شدم چند منطقه اي از خونمون دور بشم و اسم دبستانم همونطور كه علاقه داشتم استقلال بود. به هر حال دوران ابتدايي براي هر كسي از درس شروع ميشه. ولي قبل از اينكه ادامه بدم يادمه بر خلاف بقيه در اون زمان بيش ازهرچيز به شهرت اهميت ميدادم تا چيزهاي ديگه و همونطور كه از اسمم پيداست زندگي رو با آرزوهاي بزرگ و دست نيافتني ! شروع كردم. داشتم ميگفتم خوب دوران ابتدايي رو با شيوه اي طي كردم كه هميشه بالاترين نمرات رو مي گرفتم . در مسابقات علمي يا فرهنگي شركت ميكردم. تا بتونم به هر حال به اون شهرت كه ميخوام برسم. تا اول يا دوم راهنمايي به همين منوال طي شد. در اين راه خوب تونستم مقامهايي از هر نوعي كسب كنم. كه ميتونم واسه نمونه مقام اول تو مسابقات قرآن تو مدرسه و منطقه بود . سه سال مقام اول و دوم تو مسابقات نهج البلاغه تو منطقه . مقام سوم تو المپياد تجربي و دعوت نامه مدارس تيزهوشان و ... (البته اينو بگم كه اگه تو اون مسابقات قران يا چيزه ديگه برنده شدم.نشون اين نيست كه آخر اسلامي !! هستم. نه فقط واسه اين بود كه مسابقه ديگه اي برگزار نمي شد !!! وگرنه مطمئنا تو اينا شركت نمي كردم چون علاقه اي هم ندارم به هر حال ...) خوب دوران راهنمايي كه ديگه مدرسمو عوض كرده بودم واسم خيلي خوب شروع شد. ولي ديدم نه درس و مرس واسه معروف شدن فايده نداره .پس رفتم سراغ يك كاره ديگه. يادمه اون وقتا تب مسابقات جام جهاني خيلي بالا بود منم كه عاشق فوتبال . در حالي رفتم سراغ فوتبال كه پام به زمين چمن هم نرسيده بود !! بعد از رفتن تو تيم مدرسه و شركت تو مسابقات بين مدارس و كسب مدال هاش. رفتم تو تيم محلي بازي كنم كه خوشبختانه اونجا هم تونستيم مقام سوم محلات رو كسب كنيم و من به تيم نوجوان استقلال راه پيدا كردم. ولي خيلي دير بود بكسال به خودم وقت دادم كه بتونم به تيم ملي راه پيدا كنم ولي نشد. منم ديدم ديگه براي اين كار خيلي ديره . فوتبال رو بوسيدم و گذاشتم كنار.خوب در اون زمان يكي دو سالي ميشد كامپيوتر پنتيوم به بازار اومده بود. خوب من اين دفه ميخواستم اين وسيله عجيب رو تست كنم. بله .يه دو سه سالي گذشت. همه نوع برنامه رو تست كرده بودم و از انواع سي دي مولتي مديا يا ... ساخته بودم. وقتي بازي مي گرفتم قبل از اينكه بازي كنم. اول اديتشون ميكردم بعد !! يعني بهتره بگم وقتي Fifa2000 فارسي اومده بود منم همزمان هم فيفا و انواع بازي هاي تو سبك اون يا Need4Speed رو فارسي كردم !!!! خلاصه ديدم كساني كه دور برم هستن به اين كارام اصلا اهميت نميدن !بعد بطور كاملا اتفاقي با اينترنت آشنا شدم و ديگه تو اينترنت هم همه چي رو تجربه كردم.سايت .وبلاگ.هك. چت ! و ... خلاصه ديديم مثه اينكه اينا هم نمي تونه منو راضي كنه!!‌ تصميم گرفتم وارد هنر بشم. كار هنري را با يه تئاتر كوچيك شروع كردم ولي چون بعدا ديدم به نظر خودم چهرم به درد بازيگري نمي خوره. با يكي از دوستان كارگرداني يه فيلم كوتاه رو تجربه كردم. كه تو جشنواره هم شركت كرد ولي هيچ جايزه اي كسب نكرد!!!! خلاصه هنر هفتم رو فراموش كردم و اومدم به طرف موسيقي .خوب همونطور كه همه اطلاع دارن خواننده مورد علاقه من شادمهر عقيلي هستش ولي خيلي جالب بدونيد قبل از شادمهر به به ليلا فروهر خيلي علاقه داشتم ولي ميتونم بهتون ثابت كنم تا قبل از شادمهر نه فقط از هيچ خواننده مردي خوشم نمي يومد بلكه اصلا گوش نمي دادم !!! خلاصه تا اينكه با شادمهر آشنا شدم و ... . خوب سعي كردم به با يه سازي به موسيقي وارد بشم ! ولي چون ديگه واسم تجربه شده بود كه دير شروع كردن بدرد نميخورد واسه اينكه بيشتر از اين موسيقي رو آلوده نكنم !! گيتارم رو به يه نفر هديه دادم . بعد چون حس كردم شايد بتونم از صدا كاري كنم. شروع به كار براي خوانندگي كردم. كه هنوز در تلاشم تا بتونم شايد بخونم و بگم . اين صدا هر چي كه هست مال منه و هنوز در حال ادامه اين كار هستم كه البته هنوز نتونستم كاري از خودم ارائه بدم. خوب البته ممكن تو اين راهها كاراي ديگه هم كرده باشم ولي كاري قبلي مثل درس خوندنم رو ادامه دادم. تا كه بالاخره تو دانشگاه قبول شدم ولي براي اينكه بتونم راهيه اون ور آب و ديار غربت بشم انصراف خودمو اعلام كردم تا درسمو اونجا ادامه بدم .ولي ولي ولي يه مشكل بزرگ جلوم سد شد. مشكل سربازي ! كه نذاشت بتونم بقيه آرزوهامو برآورده كنم. كه در حال حاضر دنبال راهي ميگردم كه بتونم زودتر يه كاريش بكنم كه از دستش خلاص شم.(ضمنا من به هيچ عنوان سربازي برو نيستم!!!!) كه بتونم به خواستم عمل كنم و هر چه سريعتر برم. خلاصه بيشتر مطالب رو گفتم. و ديگه اينكه خوب خواننده ايراني مورد علاقه من شادمهر . و خارجي هم بريتني اسپرز (البته تا قبل ازدواجش!!) و كمي هم انريكو . فيلم مورد علاقه من پرپرواز (با 27 بار ديدن !! تمام ديالوگ هاشو حفظم!!) البته يه مقدارش به خاطر شادمهر و يه مقدار ديگش به خاطر شخصيت شادمهر كه خيلي دلم مي خواست جاي اون شخصيت بودم ! فيلم هاي خارجي هم كلا فيلم هاي كمدي سال 2000 به بعد رو دوست دارم و فيلم هاي اجتماعي مربوط به جوانان! . خوب مورد بعدي كشور مورد علاقه من هلند ! و شهر مورد علاقم كاليفرنيا ! (چه ربطي داره به هم!!!) . از ايران بدم مياد . همچنين از جنبه فرد ايراني و ايتاليايي. زبان مورد علاقم اسپانيايي بخصوص اين کلمه (te quiero)!!! و انگليسي! يه ذره هم چينی و آلمانی بلدم!(خيلی کم!) به ساحل دريا خيلي علاقه دارم همينطور به رنگ آبي! .اهل مسافرت نيستم يعني دوست دارم اگه جايي ميرم اونجا يه مدت بمونم لااقل! ديگه اينكه دو آرزوي بعدي كه همچنان دنبالشم .اول بتونم كنسرت بدم ! دوم تاسيس يه شبكه تلويزيوني ! ( البته الان با يه شبکه تلويزيونی اون ور آب بطور نا محسوس دارم کار می کنم ! )و در مورد مسافرت هم اينو اضافه كنم كه عاشق مسافرت با دوستام بصورت جمعي هستم كه به دليل نداشتن دوست پايه !! امكانش نبوده ! ضمن اينكه خيلي هم اهل خوشگذروني هستم !!!! البته تا حالا نشده به دليل نداشتن دوست خوب و پايه!‌ بعد اخلاقمم بد نيست هميشه سعي مي كنم تا بتونم هميشه همه رو با شوخي هام شاد كنم. البته خيلي هم زود عصباني ميشم البته اگه بشم!! خوب ديگه فكر كنم كاملا همه چيز رو نوشته باشم .آهان راجع به تجارت هم نگفتم. تو تجارت هميشه دنبال كارها و ايده هاي نو بودم واسه همين مدير تبليغاتي يكي از شرکتهای دوستان بودم ولي چون دوست ندارم زير دست كسي باشم همون كار طراحي سايت رو انجام ميدم براي يه ISP.البته هر موقع دلم بخواد . ولي كلا در تجارت هم موفق بودم  ضمن اينکه اگه ايران بطور موقت  ومجبوری اين يه ساله رو باشم حتما يه شرکت  درست می کنم!. نمي خوام از خودم تعريف كنم ولي در يك كلام هر كاري كه اراده كنم ميتونم انجام بدم بغير بدست آوردن دل كسي كه دوستش دارم !!! حالا نمي دونم علتش چهره يا كلا جسم منه كه اين وسط مشكل بوجود مياره يا اخلاقم كه من فكر مي كنم اولي !

به هر حال تو دوستي همونطوري كه ميدونيد خيلي تنهام . به خاطر همين همه كارامو خودم انجام ميدم ولي متاسفانه بعضي از كارهارو بدليل نداشتن يه تكيه گاه مناسب موفق نميشم .خوب بقيش ديگه به بيوگرافيم مربوط نميشه نمي دونم چيزي رو جا انداختم يا نه ولي اگه پست بعدي بازم داشتم درمورد اين دوستانم و دوستيم و مسائل ديگه مينويسم و اگه سوالي هم داشتيد حتما پاسخ ميدم. يه روز يکی از دوستام ازم پرسيد: ميدونم که هميشه راست ميگی ولی واسه حرفايی که ميزنی مدرک هم داری. درجوابش گفتم آره واسه همش مدرک دارم !!. به هر حال ببخشيد اگه وقت همتون رو گرفتم. اگه اينجا نبودم به يادتون هستم . آرزوي من شادي هميشگي شما دوستاي خوب و مهربونمه. هيچ وقت فراموش نمي كنم اين دوران رو

دوست دار همگي شما

اميد

/ 10 نظر / 4 بازدید
بهناز

خب من اولين نفری هستم که بيوگرافيت رو خوندم!اينم به خاطر سحرخيزی!!نگفتی رشته ات چيه؟؟راستش يه جورايی به اينجاعادت کردم!اقازوده تعطيلش کنی....اينکه ادم هرکاری روتجربه کنه خيلی خوبه!!راستش منم خيلی بلندپروازم...اميدوارم به همه ی ارزوهات برسی مخصوصا کنسرت!واقعا حس غريبيه وقتی ادم رو سن ميره!!خوشبختانه تا شادمهر توايران بود ۲بار موفق به ديدنش شدم!يکی سراکران فيلم...وديگری تو مغازه ی پدربزرگم...جات خالی يه تست صدا هم ازبچه ها گرفت...ای يادش بخير!! خب ديگه حرفی نيست...بازم منتظر نوشته هات هستم ماروقال نذاری ها!!......بابت تولدم هم ممنون!البته ميدونم که ديگه لطفی نداره(؟)به هرحال ...۱۷۰٪موفق باشی.

مهسا ( همیشه بهار )

سلام ... بيوگرافيت رو خوندم و خوشحالم به هر چی که تا حالا ميخواستی رسيدی ... د.وست من مطمئن باش تو اگر بخوای ميتونی دل کسی رو هم به راحتی کارهای ديگه به دست بياری اعتماد به نفس داشته باش که راه موفقیت اعتماد به نفسه .... ( باز هم ميگم اعتماد به نفس داشته باش و برو جلو حتما موفق ميشی ) بهترينها رو برای تو آرزو ميکنم

SaRa

سلام....جالب بود....ميدونی تو زندگی اميد رو نبايد فراموش کرد.خوشحالم که هميشه همسفرت بوده.....در مورد بلاگ هم راستش ديگه بی خيالش شدم....فکر نمی کنم اين ۴۸ ساعت قصد تموم شدن داشته باشه!!!!موفق باشی.سبز و پايدار.

kasra

ميگم جی جی! تو اينا رو به من نگفته بوديا!!! ولي ميدونی چيه!؟ من فکر کنم تو با نوشتن اين به هدفت رسيدی عزيز!!!

هاله *(عصر دلگير جمعه)*

سلام رفيق*خوشحالم از آشناييت!اومدم بگم آره!مطمئنم که به مورچه نمی رسه اما به آدمها شايد!!!

mina

((قسمت اول))...سلام. دندونم آبسه کرده لپم باد کرده فتير.حالا جدا از دردی که داره ،قيافم کلی تابلو شده ،تا به تا شدم.ولی امروز خيلی حرف دارم!اميدوارم از اين همه پر چونگی پرشين بلاگ پرتم نکنه بيرون!راستش يه خواهشی ازت دارم .ميدونم شايد واقعا برات سخت باشه ونتونی يا اصلا نخوای اما به هر حال من اين خواهش رو ازت ميکنم...ميدونی من زياد اهل اينترنت نيستم يعنی خودمو زياد به اين دنيای غير واقعی عادت نميدم ولی خوب از طريق اينترنت با خيلی ها آشنا شدم .اما اصولا زياد طول نکشيده شايد خيلی باشه يه ماه !به دلايل مختلف !يا با هم تفاهم نداشتيم!يا جنبه نداشتن!يا با هم دعوای اينترنتی ميکرديم!!يا...بين همه ی اين افراد شما يه جورايی با بقيه فرق داشتين .نميدونم چه فرقی؟جدی ميگم.يادمه اولين باری که بهت سر زدم شهريور ماه سال ۸۲ بود حالا روزشو يادم نيست .از اون موقع تقريبا ۸ ماهه که ميگذره تو اين مدت يه جورايی بهت عادت کردم ...

mina

((قسمت دوم))...ميدونی اولين بار چی باعث شد که من از شما خوشم بياد ؟يادمه تو اولین ميلم ،من شما رو اميد جان خطاب کردم اما شما به من گفتی مينا خانم(خلی خوشم اومد با جنبه بودی!!!!!!!!!!)راستش اصلا فکر نميکردم جواب ميلم رو بدی آخه مطلب مهمی نبود چون خودمم به بعضی از ميلها اصلا جواب نميدم .اين نشون ميده که شما واسه ديگران ارزش قائلی وبرای دوستات وقت ميذاری ...خواستم باهات بيشتر آشنا بشم که خوشبختانه این وبلاگ شخصی رو گذاشتی...اما حالا ميخوای رفيق نيمه راه بشی!ميدونی من زياد ميونم با ميل زدن جور نيست وبلاگ شادمهر هم که دير به دير آپ ميشه اونم تازه مخصوص خودشه نه مال افکار شما .اگه اينجا رو تعطيل کنی که نميتونم زياد بهت سر بزنم ! پس خواهش میکنم بمون و بنويس .اگه من وبم رو بستم چون حرفی واسه گفتن نداشتم يعنی فعلا .اما شما خيلی حرفا داری که بگی منم از حرفات خوشم مياد ،میتونیم کلی با هم بحث کنیم!!!!!!!!اصلا مهم نيست کی اينجا رو به روز کنی چون واسه دل خودته.اما بمون.اين هم از خواهش من...

mina

((قسمت سوم))...و اما در مورد بيوگرافی ...منم ميخوام نظرم رو بگم!! من پرسپوليسی هستم اونم از نوع خفن .بابا سربازی که زیاد بد نیست حداقل تیراندازی یاد میگیری(کیو کیو بنگ بنگ!!!) يا نکنه به موهای سرت حساسی بابا در مياد بازم! از خواننده های ايراني عاشق سياوش قميشی و شادمهر هستم چون صداشون اصلا منو خسته نميکنه...اگه يه روزی خواننده شدی منو فراموش نکن يهCDامضاء شده برام بفرست تا جلوی ديگران قنپز بيام!اگه يه آهنگ به اسم مينا هم بخونی که ديگه نور الا نور ميشه!!!!!ولی يادت باشه اگه خواستی برای آهنگات ويدئو بزاری مثل مال شادمهر نباشه .خيلی بهتر و سنگينتر باشه .دختر مختر نیاری ها!(آخر بچه مثبتم نه؟!)در مورد به دست آوردن دل کسايی هم که دوستشون داری اصلا غصه نخور يه جايی مطلبی خوندم جالب بودمیگفت:(دوستتو ول کن بذار بره،اگه برگشت مال تو اگه برنگشت بدون مال تو نبوده)تنها چيزی که توی دوستی مهم نيست همين قيافه و تیپ وهيکله.چون اصلا موندگار نیست.اگه قرار باشه کسی به خاطر این چیزا بیاد طرف آدم همون بهتر که آدم تنها باشه(خوب حالا بگو چرا شماره شناسنامتو ننوشتی؟؟!!!!)

mina

((قسمت چهارم))...راستی هنوزم ميخوای رفاقتی بزنی قدش ؟!يا اينکه از دست رفيقات دلخوری؟!احتمالا من و بنفشه ميايم نمايشگاه يه سری بزنيم اگه شما هم خواستی بيای نمايشگاه و البته حوصله ی ما رو هم داشتی يه خبر بهم بده تا هماهنگ کنيم البته اگه جور هم شد زياد مزاحمت نمشم فقط در حد يه سلام عليک ...راستی ميل باکسمم درست شده بازم مرسی البته يه مشکل ديگه هم هست که اگه اجازه بدی بعدا ازت بپرسم....خوب ديگه بايد برم دندون پزشکی .وای که چقدر از اين جور جاها بدم مياد .اووووووه!

SaRa

سلام!!!من با بلاگم برگشتم.............از ديدن نوشته ها هم ممنون.موفق باشی عزيز.