کجاست پرپرواز...

بالاخره بعد از چند روز كه شايد حال و حوصله حرف زدن! هم نداشتم گفتم بيام و يه چيزي بنويسم!

اما ميخوام اول از همه تولد بهناز خانم عزيز رو بهشون تبريك بگم! كسي كه تو اين چرخه اي كه گذشت شايد نتونستم حداقل تولدش رو تبريك بگم! پارسال كه با يه كامنت ساده فقط تونستم! خوب بهناز خانم عزيز كه تو اين مدت با من همراه بودي تولدت مبارك! اميدوارم و آرزو ميكنم به اونچه كه ميخواي برسي! و آرزوي موفقيت ميكنم برات! بهناز خانم يه دختره هنرمنده! از اونجايي هم كه من مشناسمش خيلي هم به هنر علاقه داره! شايدم يه روزي به قول خودش مهشور شد!! اميدوارم كه اون روز رو ببينم! با آرزوي بهترين ها ...تولدت مبارك! هميشه با خوشي و شادي زنده باشي... حالا كه بازم حرف تولد شد جا داره كه تولدي هم كه گذشت تولد خانم بانوي فروردين! رو يكبار ديگه بهشون در اينجا تبريك بگم و براي ايشون هم موفقيت بيش از پيش رو آرزو ميكنم...به هر حال با اين تبريك ها ميشه گفت زنجيره اي كه بايد تو طول اين وبلاگ به نظر خودم گفته ميشد رو ادا كرده باشم! چون روز تولد هركس به نظر من بهترين روز زندگي اون شخص ميتونه باشه و حتي روز خوبي براي دوستداران اون شخص... با آرزوي روزهاي خوب براي همه ...

...زندگي پر از فراز و نشيبه! پر از داشته ها و نداشته ها. پر از حرفهاي نگفته يا شايدم پر از نه و آره هايي كه توي اون باهاش ارتباط داريم. توي اين زندگي بايد اون چيزي كه هستيم رو تحمل كنيم يا شايدم همش سكوت كنيم و يا شايدم فقط صبر... اما صبر هم اندازه اي داره...

دو روز پيش از صبح كه بلند شدم به هر دري كه زدم همش جواب نه!! گرفتم! انگار كه همه درا طلسم شده بود. هر كاري كه ميكردم شكست ميخورد! هر حرفي كه ميزدم يه جوري انگار نبايد گفته ميشد! هر چيزي كه ميخوندم باعث ميشد كه اون چيزي كه هستم خجالت بكشم. هر كاري كه داشتم ول كردم و گفتم براي چندمين بار فيلم پرپرواز رو ببينم. اما حال اينكه بشينم كاملش رو نگاه كنم نداشتم. اما جمله يا ديالوگي هست كه هر موقع كه ميخوام روحيه بگيرم به خودم ميگم! اونم اون قسمتي هست كه بعد از مجوز نگرفتن آلبوم بابك ، ياسمن (مرجان شيرمحمدي) به بابك (شادمهر) ميگه : نا اميد نشو! از در نشد از پنجره! بعد بابك ميپرسه : حالا چي ميشه!؟ و ياسمن هم صداي پرواز هواپيما رو در مي اره و ....

اين قسمت رو شايد دهها بار ديدم! اما يه لحظه بي اختيار ياد صدايي كه روي تبليغ اين فيلم بود افتادم كه ميگفت : مي خواهد بر بال آرزوها به آسمان پر كشد اما كجاست پر پرواز ........

يه لحظه تا عمق وجودم رو يه غم گرفت! نميدونستم براي چي هستم براي چي زندم! براي چي ... . نميدونم تا حالا به اين حس رسيدين يا نه! فقط دلم خواست كه دعوا كنم! با هركي كه هست! با هرچي كه اطرافم هست! شايدم با خودم! حتي نميدونستم كه چي هستم و چي ميخوام ... فقط ميخواستم بگم منم هستم! ولي به كي و به چي! به خودم ؟! به كي؟!

هرچي نيرو داشتم با اشك و فريادم مخلوط كردم و نتيجش فقط برام شد چند تا چيزه شكسته و يه دل سوخته از اون چيزايي كه ندارم و هيچ وقت هم نميتونم داشته باشم! با همه دعوا كردم! حتي با خدا ، حتاي با همه اونايي كه بايد به زور بهشون اعتقاد داشته باشم! به خاطر چيزايي كه ندارم شكرشون كنم!! اما بازم چه فايده! نه خدايي وجود داشت . نه ... نه هيچ كس ديگه! بازم هموني كه بودم هستم و خواهم بود! و بايد ميفهميدم كه خيلي چيزا رو از دست دادم و كاري نميتونم بكنم! هنوزم كه هنوزه دلم ميخواد بميرم! هرچه زودتر بهتر! ديگه فقط از خدا يه چيزي ميخوام! ميخوام بميرم! نه شادي ميخوام، نه زندگي ميخوام! نه هيچ چيزه ديگه! فقط همين! خسته شدم از خنده هاي زوركي! چي كار كنم! ميدونم كه تا زندم همينمو همين...هيچ چيز هم قرار نيست تغيير كنه! ديگه حتي دل گريه كردن هم ندارم! ديگه حتي جرات فرياد زدن هم ندارم! چه برسه نيرويي واسه زندگي! واقعا كجا رفت اون اميدي كه ميگفت ميخوام به همه آرزوهام برسم ولي كاش بزرگ و بزرگتر نميشدم و نشيم! كاش فرصت خيلي از چيزا رو از دست نميداديم! كاش ميتونستم من پرپرواز كس ديگه اي ميبودم نه آرزوي پرپرواز داشتم ... كجاست پرپرواز...

فقط دلم ميخواد كه زودتر بميرم...زودتر برم... تا شايد اگه تن سوخت... دل نسوزه ...

--------------------------

دلم نميخواست ديگه چيزی اضافه کنم! ولی همين که اومدم اين پست رو اينجا بذارم! ديدم تو چند تا پست قبليم! يه نفر اومده و هرچی دلش خواسته گفته! بابا اينجا يه وبلاگ شخصيه برای خودم! به هيچکسم نياز ندارم! به هرکسی بخوام توهين ميکنم از هرکسی هم دلم بخواد خوشم مياد! مهستی خواننده قلبها!! و دلها!! هست که هست! من ازش بدم مياد! از خيليای ديگه هم بدم مياد! از همه اونايی هم که تو لس آنجلس دارن عشق دنيا رو ميکنن و يه ذره علم و درک موسيقی ندارن و عده چشم و گوش بسته دارن به چرت و پرتايی که ميگن گوش ميدن خوشم نمياد! از ترانه مکرم ! به خاطر چرت و پرت (حاليته!) بدم مياد! از .... خيليا ديگه بدم مياد! به همه هم توهين ميکنم! وبلاگم شخصيه! نميتونی تحمل کنی نخون! از بچه هم بدم مياد! از ايران بدم مياد! از خودم بدم مياد! از زندگی هم بدم مياد! به افراد به اندازه درک و فهمشون احترام قائلم! همينو بس! من همينمو و همين!

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان

بهت حق ميدم ! اصلا اينجا يه فضای شخصيه که هر جی دلت ميخواد بايد توش بنويسی ...دوست داری مغزتو بکوبونی تو ديوار تا تمامش بپاشه رو ديوار! اصلا دوست داری بميری! پرپرواز نداری! راست می گی عجب دنيای خرتو خريه عجب بخور بخوری اين سيخا راه انداختند...ولی شرمنده که تو هنوز زنده ای وآدم زنده بايد زندگی کنه نه مردگی !! ميدونم الکی حوش بودن سخته ميدونم متنفر بودن چيه !! ولی تو زنده ای اينو يادت نره !!

ghazaleh

يه روزی يه احساس عجيبی بهش دست داد ..... احساس کرد که يه چيزی داره کتفش رو قلقلک ميده! وقتی که سرش رو برگردوند ديد که روی کتفاش دو تا بال بزرگ و سفيد در اومده ..... ولی از دستاش خبری نبود ..... ( اين يه قسمت از کتابی بود که معلم سوم دبستانم بهم هديه داده بود!) آخرش ميفهمه که بهتره يه دختر زمينی با دو تا دست باشه تا يه دختر پرنده با دو تا بال سفيد روی کتفاش! واقعا فکر ميکنی کسی پر پروازت ميشه؟! فکر ميکنی بهتره يه پسر هوايی باشی با دو تا پر پرواز که يکی ديگه بهت داده يا پسر زمينی با دو تا دست که مال خودشه ؟..........

بانوی فروردین

سلام...چه جالب ما با هم پست فرستادیم.مال من فقط ۱ دقیقه دیرتر فرستاده شده.بیبینم آقا امید عزیز فکر می کنین همه ما جوونای دیگه شاد و سر حال هستیم و همه به هر چی میخواستیم رسیدیم؟به خدا این نیست.به خدا همه ما ایرانیا یه جورایی افسرده ایم.شاید خیلیامون خودمون رو به بی خیالی زدیم.بشر مگه چقدر توانایی داره مگه چقدر تحمل داره.یه سری دخترا خودشون رو با رژیم لاغری و شلوار کوتاه و آرایش و تو خیابون راه رفتن و پسرا هم با هزار جور کار دیگه سرشون رو گرم کردن.بله این زندگی نیست.قبول دارم نیست.

بانوی فروردین

صلا آدم یا به خدا کاملا اعتقاد داره یا اصلا نداره نه؟اگه شما به او اعتقاد دارین بدونین انقدر عادل هست که نذاره یکی فقط ضجر بکشه و یکی دیگه فقط لذت ببره.به قضایا هم فقط ظاهری نگاه نکنین.شاید بعد از رسیدن به اون چیزی که میخواین چیزای دیگه ای رو از دست بدین معلوم نیست.شاید هم هنوز شایستگی بدست آوردنش رو ندارین(البته ببخشید!)

بانوی فروردین

شخصیت بابک رو شما تاثیر زیادی داره و برای من جان نش(راسل کرو) در یک ذهن زیبا....اول که تئوریش پذیرفته نمیشه تا حد خودکشی پیش میره.اما ادامه میده ادامه میده تا بالاخره به آرزوش میرسه.که سلطنت آدام اسمیت اقتصاددان کلاسیک رو به هم میریزه.به خدا افسانه نیست عین واقعیته.حالا شما از بین تلاش و مرگ دومی رو انتخاب کردین؟خوب این که خیلی ساده است!یعنی شما خیلی راحت طلبین.من باور نمیکنم کسی بتونه تمام تلاششو کنه.اگه شما فکر میکنین کردین راه حلتونو عوض کنین.شاید اصلا هدف اشتباهه... چقدر دلم میخواد بازم ادامه بدم.اما فقط بگم یه لحظه خودمونو رو جای آرم استرانگ دوچرخه سواری که میدونه به زودی از سرطان میمیره و بازم دست از تلاش برنمیداره و مرتبا قهرمان تور فرانسه میشه بذاریم و خجالت بکشیم.بابت تبریک(چند باره!) تولدم ممنون.من دیگه از خجالت آب شدم.تولد شما تلافیشو در میارم و آبتون میکنم

B a H a R

تولد بهناز و بانوی فروردين متبريک باد ! / تا حالا شده يه روز خوب -از اول زندگيت تا حالا - داشته باشی ؟ هيچ وقت فک کردی ما واسه چی آفريده شديم ؟ لابد واسه اينکه زجر بکشيم بعدشم بميريم ! چه اينجا چه هر جا ! يعنی چی که اونايی که تو لس آنجلسن فقط خوشن ؟‌ يعنی ماها آدم نيستيم ديگه ؟! هر کسی يه جورايی يه وقتايی حرفای تورو ميزنه ! چه اونی که تو اون ور دنياس چه اونی که ور دل خودمونه.موقعی که خدا آدمو آفريد نه خارجی ای وجود داشت نه داخلی ! همه شون مثه هم بودن.يکيو از گلو اون يکيو از طلا که درست نکرد ! قبول دارم که محيط موثره ولی آدم هميشه بايد قدر چیزاییرو که داره بدونه..حالا ميخواد پول باشه ميخواد سلامتی باشه ! من روزی هزار دفم بگم خدايا منو بکش بازم همونی که بايد بشه ميشه.با حرف بانوی فروردين موافقم :شاید بعد از رسیدن به اون چیزی که میخواین چیزای دیگه ای رو از دست بدین معلوم نیست./ راجع به اون تيکه م که کوچيک نوشتی بايد عارض بشم که وبلاگ يه محيط شخصيه ميتونی توش از گل و بلبل بگی ميتونيم قهوه ايش کنی !(اهم !)

mina

مبارک باشه هر دو تا تولدا !! با آرزوی يک قرن و نيم زندگيه پر از موفقيت... ميدونم که از نصيحت و اين جور چيزا ديگه بدت مياد ، ولی فقط يه چيزی بگم و ديگه هيچی ! اون پر پروازی که هر دومون شونصد بار ديديم فقط يه فيلمه،نه بيشتر. مثلا همين شادمهر اگه به جايی رسيده خوب با زحمت خودش بوده نه یک جفت پر پرواز آکبند! ضمنا واسه مردن هيچ وقت عجله نکن وقتش که بشه خودش مياد ! بعدشم سعی کن با خدا دعوا نکنی اون دنيا به دردت ميخوره!( راستی هنوز بهش بی اعتقادی؟اون دنيا رو ميگما!).................چقد کامنت غزاله قشنگ بود ! يادم باشه کتابشو پيدا کنم!

behnaz

فک ميکنم تا پرپرواز راه دوری نيس....خوب نگاه کن!!؟ منم فک ميکنم به کسی ربطی نداره که آدم تو وبلاگش چی مينويسه ...پس خودتو ناراحن نکن!!حالا اگه يه موقع تو هم پريدنی شدی منو خبر کن! چون هيچ خوشم نمياد بدون خداحافظی کسی بذاره بره!

مژگان

فعلا تو مملکت ما حق يه چيز دست نيافتنيه! مرد وزن نداره!

najmeh

بر خلاف تو که اين روزا رفتی تو ژست بد بخت بيچاره ها (البته دقت کن گفتم فقط ژست ) من حسابی کيفم کوکه .... اينم نه به خاطر دور وورمه ... نه به خاطر اينکه به همه آرزوهام رسيدم ... نه به خاطر اينه که همه چيز رو به دست آوردم و هيچ چيزی رو از دست ندادم... نه به خاطر هيچ کدوم اينا نيست ... تازه اون پر پروازی هم که می گی ندارم و نمی خوام داشته باشم ... به قول غزاله دو تا دست زمينی داشتن خيلی بهتر از دو تا بال داشتنه .... همه تو زندگيشون غصه دارن ولی نبايد مدام تو گوش خودشونو بقيه بخوننش (منظور از بقيه هم خودمم ) با يه لبخند ژکوند پا مو ميدارم اينجا با ابروهای درهم خارج می شم ... بابا يه خورده اميد داشته باش ... پر پرواز کيلو چند ؟ ما آدميم ... می تونيم خودمون برای خودمون تصميم بگيريم و بدون کسی يا چيزی به هر چی می خوايم برسيم . من نمی گم ديگران مهم نيستن ولی اونقدر ها هم که تو فکر می کنی آدم تو زندگيش نياز به کمک ديگران نداره . اگه کمک کننده باشه آدم زودتر به هدفش ميرسه ولی اگر هم نبود دليل نمی شه که آدم نرسه