نمايشگاهی بدون احساس!

بالاخره نمايشگاه هم با همه سختيهاش مثه انتخابات تموم شد! البته اينو نميگم كه در مورد انتخابات نظري بدم چون فكر ميكنم اين قدر حرفهايي در اين مورد زده شده كه ديگه گفتن چيزي بي فايده است! و منم همينطوري كه از يك سال پيش ،پيش بيني كرده بودم هيچ چيزي تو ايران حالت عادي خودش رو نداره ! حتي اين موضوع...به هرحال اميدوارم رئيس جمهور منتخب تو كاراشون موفق باشن!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اما نمايشگاه! اينقد اين داستان نمايشگاه زياده كه شايد هر قسمتي رو با يه چيز ديگه اگه زنده بودم تو يه پست بگم! اما فقط يه توضيح كلي و بعضي از موارد...روز اولي كه رفتم نمايشگاه.خوب هنوز غرفه ما آماده نبود! يعني ديگه داشتم ديوونه ميشدم! تك و تنها ، با اون وضعي كه توي نمايشگاه همه غرفه ها آماده بود به جز غرفه ما خلاصه هر جوري بود. ديگه غرفه رو سرپا كرديم و عملا نمايشگاه آغاز شد.

نمايشگاه امسال نسبت به سال قبل خيلي خلوت بود.يعني اين فكر كنم از شانس هاي من بود كه اين نمايشگاه هم با انتخابات مصادف شده بود.هم امتحان دانشجو ها و از يه طرف هم كنكور! براي همين خيلي از شركتهاي معتبر توي اين نمايشگاه حضور نداشتن و حضور مردم هم ميشد راحت حس كرد كه چقدر كمه .حتي تو روز جمعه اي كه من فكر ميكردم پركار ترين روز نمايشگاه باشه.انگار كه تعطيل بود. صدا و سيما هم كه عملا خودشو كنار كشيده بود...اما بشنويد از درون اين فضاي ديدني...

امسال 5 سالن رو به اين كار اختصاص داده بودن كه تقريبا 3 سالن تقريبا تخصصي ، و دو سالن ديگه رو ميشه گفت شركت هاي معمولي حضور داشتن كه مورد استفاده قشر بزرگي از مردم بود.

اگه بخوايم در كل بررسي كنيم امسال فقط نمايشگاهي بود براي كسايي بطور حرفه اي به اينترنت علاقه دارن و خوب سخت افزار و نرم افزار كمتر ديده ميشد و حتي اگر هم ديده ميشد مربوط به قسمتهاي فني و بازهم اينترنتي و شبكه مثل سرورها يا يو پي اس ها ميشد.

اما تا كي ميخوايم فقط اداي اسم هايي مثل جيتكس رو دربياريم ولي در عمل اندازه همين الكامپ خودمون هم نباشيم نميدونم! شايد نمايشگاه زده شدن خيلي از شركت هاي باعث ميشه كه ديگه شركت كردن تو اينجور جاها رو براي خودشون مفيد ندونن و منم لااقل با اين تجربه اي كه اينبار بدست آوردم فكر ميكنم تا وقتي اينجوري برنامه ريزي غلط باشه به هيچ دردي نميخوره!

خود من شاهد بودم كسايي كه به غرفه ما مراجعه ميكردن نزديك به 40 درصد از شهرستان ها بودن و خوب يه نمايشگاه اينترنتي شايد براي اونها كه توي مكانهايي زندگي ميكنن كه حتي خطوط تلفن مشكل داره زياد جالب نيست...

اما در طرف ديگه نمايشگاه به هرحال شركت هاي هركدوم سعي داشتن تو جذب مشتري نهايت تلاششون رو بكنن و توي اين راه پولهاي زيادي خرج ميشد.خرج دكورهايي كه براي 5 روز براي نمايشگاهي كه شايد توي اين 5 روز حتي 500 هزار نفر هم بازديد نكردن كمي زياد به نظر ميرسه.هزينه هاي كه بعضي هاشون به 100 ميليون تومان هم رسيد اونم فقط براي غرفه آرايي كه توي 5 روز از بين ميرفت.از يه طرف ديگه ميشد بچه هايي رو ديد كه با صداي مهندس مهندس!! ازت كاري ميخواستن كه بتونن اونا حداقل سودي بكنن! و شايد توي كمتر نمايشگاهي توي دنيا ديده باشيم! كه وقتي اين بچه ها توي محيط اونجا ميان .حراست سالن با يه تيكه زنجيري كه دستشه دنبالشون بدوه!! اينم از شاهكار هاي ايراني!

اما من خودم سعي كردم يه نقش موثري با غرفه توي اين نمايشگاه داشته باشيم و حتي با اون امكانات محدود اون چيزي رو كه در حد اونجاست درست كنيم ولي من هركاري ميكردم به سنگ ميخورد! مثلا يكي از اين كارا برگزاري قرعه كشي بود! خوب فكر همه چيز رو كرده بودم به جز نحوه قرعه كشي!! ديگه روز آخر گفتم هرجوري هست اين قرعه كشي رو برگزار ميكنم ! اون حتي واسه رو كم كني همسايه هاي محترم اونجاييمون كه لطف ميكردن و هر روز جايزه ميدادن!

خلاصه با همه دردسر ها و همه مشكلات بالاخره يه راهي براي قرعه كشي پيدا كردم! ولي ديگه براي فكر كردن بهش دير شده بود.چون مردم جمع شده بودن! خلاصه هر جوري بود خودم رو جمع كردم و خوب يه لحظه جو مجري هاي تي وي هم منو گرفت! كه مردم دعوت به قرعه كشي توي آخرين لحظات ميكردم!‌ خلاصه اينقد معطل كردم كه صداي مردم دراومد! بالاخره با كمك اين همكار باهوشمون! اومديم شروع كنيم! خوب بايد از بين مردم هركس يه شماره ميگفت  و ما توي ليست اسمش رو در ميوورديم !! اما يادم نبود كه مردم ايران يه ذره فرهنگ ندارن! و ميفهمن كه چه جوري تقلب كنن!! يه سري اومدن با نزديك شدن به همكار محترم كه يه دختر بود شماره ها رو ميديدن و به دوستشون ميگفتن اونام شماره رو اعلام ميكردن!! اينقد همينطور ادامه پيدا كرد كه صداي مردم در اومد! كه اعلام كرديم قرعه كشي باطل!! كل قرعه كشي توي سايت! آخر سر هم به 2 ، 3 نفر يه جايزه اي داديم و با داد و بيداد مردم تموم شد!! اما به قول يه دختره كه با پارتي بازي!! جايزه رو برده بود! خوب همه كه نبايد راضي باشن! ما هر جا بريم ازشما تعريف ميكنيم! بذار اونا بد بگن!!

اما ديدن يه آشنا توي اون محيطي كه ميشه گفت هميشه منتظري تا روي شاد و خوش به آشنا هديه اي بدي و از همه بيشتر اونو تحويل بگيري خالي بود! اما به هرحال بايد تشكر كنم از همه دوستاني كه ميخواستن بيان و نشد و از دوستاني مثه بهارخانم عزيز كه بدون هيچ غرور و مشكلي مثله غرفه هاي ديگه به منم سر زدن و شايد خستگي كه توي روز آخر مونده بود تا حدودي از بين رفت ممنونم!

امسال تجربه جالبي براي من بود.تجربه جالب و در عين حال خسته كننده اي كه ديگه روز آخر وقتي داشتم مجوز بردن وسايل رو ميگرفتم و بازم وقتي نوبت به كار رسيد خيليا تنهام گذاشتن ديگه داشتم ديوونه ميشدم! به هر حال همه چي تموم شد و منم خودم رو بالاخره با اسمي كه دوستش دارم به نام سايان معروف كردم و فكر ميكنم ديگه سايان از اين به بعد بايد ادامه پيدا كنه! ميخوام يه روزي اگه زنده باشم.اگه پرپروازي بود.اگه خودم تونستم! بالاخره استوديو سايان رو راه اندازي كنم! يعني ميشه؟! نميدونم چند سال يا شايد چندين سال ميشه !ولي اين آرزومه! اميدوارم بشه....از اين نمايشگاه عكسهايي هم گرفتم ولي هنوز دستم نيست! وقتي دستم بياد هم از غرفه و هم از نمايشگاه و هم از خاطراتش براتون ميذارم و ميگم...جاي همتون خالي بود.فكر كنم اين آخرين كار من توي ايران بود...شايد... نميدونم...يه بار ديگه اميد نشون داد تنهايي از عهده كار ميتونه بربياد! ولي كاش پري داشتم براي پرواز نه اين راه رفتن هاي الكي...

اي كاش ميدونستم كه دروغن همه حرفاش...اي كاش ميدونستم كه فريبن دو تا چشماش

كاشكي كه ديروز پا به دامت نميذاشتم...بذر عاشقي رو توي قلبم نميكاشتم

دلم تنگه..دلم تنگه خدايا...دله يار من از سنگ خدايا...منو ديوونه كرده..راهي مي خونه كرده

چرا يارم دلش با ما سر جنگه خدايا..............

فـــرياد زتو فرياد كه نبرده دلم عشق تورو از ياد...رفتي و هنوزم دل ديوونه من باز تورو ميخواد...

بس كن ديگه اي دل..شيون نكن اي دل...از عاشقي سيرم...باز اسيرم نكن اي دل..

/ 5 نظر / 5 بازدید
B a H a R

ما که هر جا ميرفتيم بهمون ميگفتن ساعت ۴ واسه قرعه کشی بياين !(چقدم که ما مونديم !)/ آخرشم اين بليط به ما نرسيد ! البته ما به نفع مردم نيازمند کشيديم کنار ! ملتفتی که ؟!:)) / ای بابا !‌ اين پر پروازت مارو دوباره مرد ! ميگما ! تلويزيون ديگه ذهن زيبا نميده ؟!

بانوی فروردین

سلام...بازم خسته نباشید آقا امید عزیز.ای کاش میتونستید ببینید که چقدر واقعی دارم این آرزو رو می کنم.از صمیم قلب امیدوارم به هر چیزی که مد نظرتونه برسید...نه تنها اون بلکه خیلی بالاتر و خیلی بهتر از اون...و این اراده ای که در شما میبینم جای هیچ شکی رو باقی نمی ذاره که شما واقعا میتونید.فقط نا امید نباشید!یعنی فقط کافیه که فقط خودتون یعنی امید باشید!مشتاقم که عکسا رو زود زود ببنینم و لذت ببرم.راستی ما کجامون شبیه جیتکسه که این یکیش باشه؟میدونید چیه؟انقدر انتقاد کردم خسته شدم.(البته بازم میکنما!)اما به نظرم اگه روی بهبود فعالیتهای خودم انرژیمو صرف کنم نتیجه مثبتتر و بهتری بگیرم!کسی که نخواد حرف بفهمه نمی فهمه!حالا چه یه بار بهش بگی چه صد بار!راجع به حراست هم خیلی جالب بود!راستش هفته پیش که برای کاری رفته بودم دانشگاه تربیت مدرس. آقای نگهبان پیش از ورود من و دوستم چند تا آقایی که اصلا شکل و شمایل دانشجویی نداشتن رو راه داد اما به ما گیر داده بود که باید کارت دانشجوییتون رو بذارید اینجا بمونه!

بانوی فروردین

منم با خودم گفتم اینام فقط بلدن به امثال من گیر بدن!نه اون افراد اصلی که باید بهشون گیر داده بشه!راستش قبلا خیلی راجع به خارج رفتن و اینا بحث کردیم و به نتیجه چندان خاصی هم نرسیدیم.اما من فقط اینو از تجربه پدرم در آمریکا می دونم که.درسته وضع مالیت بهتره.درسته هر کاری که دوست داری میتونی انجام بدی.درسته میتونی درس بخونی یا هر کاری رو تو ایران محدود بودی و نمیتونستی انجام بدی رو انجام میدی.به خاطروجود افرادی که ذهنیت نسبت به ایران رو خراب کردن اونجا تو یه شهروند درجه 2 هستی و حق اعتراض به کوچکترین چیز نداری.پدرم همیشه میگه مواقعی هست که آرزو می کنی زمین دهن باز میکرد و تو رو میبلعید.درسته من خودم برای مسافرت رفتم اونجا اما تا یکی اونجا ساکن نباشه این چیزا رو درک نمیکنه!من خودم هم نمیدونم چه جوریه!خواهش دوستانه من اینه که راجع به رفتن به هر کشوری خوب فکر کنید و با آمادگی روحی و مالی 100% تصمیم بگیرید.خوب دیگه انقدر مثل مادربزرگا نصیحت نکنم!

بانوی فروردین

اما واقعا دوستانه میگم!عین حرفایی که به دوستای چندین سالم میگم. .ببخشید پرگویی کردم!دو نکته بگم:1.اگه یه روزم رفتید اونجا خودتون باشید وسفیر خوبی برای مردم ایران باشید.2.این کاری که شما کردید راه رفتن الکی نیست.اصلا هم تعارف نمیکنم!از این حرفهای بد بد نزنید که اصلا خوشم نمیاد:P

najmeh

بازم اومدم.... يعنی می خونم