بازم من...

گاهی نمیشه تقدیر رو عوض کرد... باشه هیچ خیالی نیست...تقدیر ما هم همینه...

چندين بار مجبور شدم عوض کنم نوشتمو و....

 

دوباره و دوباره ...رويای نيمه کاره...

اما چه فايده داره...

حالم از خودم به شدت به همین میخوره! فقط همین!!

/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

سلام من همیشه تو رو همراهی می کردم ولی خوب نظری نمی دادم شاید حرفی برای گفتن نداشتم نمی دونم ولی حالا دیگه قضیه یکم داره عجیب می شه فکر کنم روشنک راست می گه تقدیر رو می شه عوض کرد ولی باید یه تلاش واقعی بکنی از وقتی که تصمیم گرفتی که دیگه نیای تا الآن فقط ۱۸ روز گذشته نمی گم بد کردی اومدی یا یه چرت و پرتی تو این مایه ها ولی می گم تو حتی اونقدی محکم تصمیمت رو نگرفتی که بتونی ۳۰ روز دووم بیاری ولی لابد خیلی سخت بوده و البته اینکه من و هیچ کس دیگه ای که اینجا حرف می زنیم الآن تو موقعیت تو نیستیم پس تصمیم درست و اصلی (که به نظر من باید خوشبختی با مقدمه ی سختی باشه) کار خودته ولی می شه بگی چرا باید از خودت متنفر باشی مگه بانوی فروردین بهت نگفته بود که هیچ وقت نباید به خودت حرف درشتی بزنی دیگه بد تر از این؟ من که باور ندارم تو واقعا (و از ته دلت) یه همچین چیزی بگی اونم تو شب تولد من راستی چرا رویای نیمه کاره منظورت یه واقعیت بود که نمی دونستی چه جوری عنوانش کنی؟ به نظرم باید دنبال یه جواب بگردی ـ فقط همین ـ مرحم تو نیست نمی دونم یه جواب یا یه کافور شایدم یه چیز دیگه که بازم خودتی که باید تشخیص بدی

یه باد موافق

چرا گفتی بازم من بگو همیشه من بدون من هرگز مگه بی منم می شه بود یا به خاطر شما ها اومدم

shideh

منم میگم تلاش.....بعدشم تو خیلی بیجا میکنی حالت از خودت بهم بخوره!!!! پسر به این خوبی..دلت میاد اصلا؟؟؟ نه تورو خدا واقعا دلت میااااااااد؟؟؟...واقعا که.... آقا امید اگه به نظر خودت تو این دنیا هیچی نداری اشکال نداره... فقط بدون که یکی یه جایی هست که بعنوان دوست ۲-۳ ساله اینترنتی دوست داره هوارتااااااا و واست احترام خاصی قائله....شاد باشی پسر خوووووووووووووب

ghazaleh

چيز های حال بهم زن تو دنيا کم نيس! اگه يه کمی به حال بهم زن های واقعی دقت کنی می تونی متوجه فرق خودت با اونا بشی! البته اگه بازم حالت از خودت بهم می خوره بايد بگم که معده ات خيلی ضعيفه! يعنی بايد مقاومتت رو بيشتر کنی

بانوی فروردین

نمی دونم چندمین شوکیه که تو این مدت با خوندن وبلاگت بهم وارد شده اما خیلی از شوک ها منشاءش خودم بودم!از ماست که بر ماست!:( اما تو هیچ حقی نداشتی که چنین چیزی به خودت بگی!فقط میومدی از دوستم تو سایت دانشکده می پرسیدی اول که وارد سایت شدم شاد و خندون بودم اما وقتی داشتم خارج می شدم حتی هیچ صدایی رو نمی شنیدم!اما جدی زندگی با تو بی نظیره!آدم حتی خبر نداره یک ثانیه بعدش چی می شه!فقط تنها چیزی که نیازه اینه که آدم باید یه قلب قوی داشته باشه!باشه به قول خودت هیچ خیالی نیست!اگه قلبم هنوز برای این شوک ها قوی نیست...اگه هنوز با خوندن این جمله ها به سرعت بارون بهاری اشک از چشمام جاری می شه و حس می کنم من نخواسته منشا این کلمات دردناکم درست مثل همون شب کذایی! از خودم بیزار می شم..اگر چه هیچ وقت منظورم رو درست از اون کلمات کذایی نگرفتی.

بانوی فروردین

باشه!من خودم این راه رو انتخاب کردم و همه این چیزا رو هم می دونستم و می دونم و با تمام وجودم تمام این وقایع رو دوست دارم چون اصولا آدمیم که اهل راحت طلبی نیستم و مسلما برای رسیدن به یک زندگی زیبا، دو ذهن زیبا باید این رو بدونن که سختی زیاده و اگر می خوان معمولی نباشی و معمولی نمونن راهشون هم نمی تونه معمولی باشه.مطمئنم دوباره خوب می شی...مطمئنم...حتی اگه هزارمین باره که زمین خوردی بلند شو چون منم هفته پیش زمین خوردم و این فقط تو بودی که دستمو گرفتی و بلند کردی وگرنه بهت که گفتم تو چه حالی بودم...امید دوباره لبخند بزن وگرنه …On and on the rain will fall, like tears from star

reza

بازم تو...موافقم ...تقدير رو گاهی نميشه عوض کرد تحت هيچ شرايطی..يه زمانی شايد می شد اما حالا... نمی خوام بگم نا اميد نباش چون می دونم فقط شعاره ... وقتي خودم نا اميدم چه طور از ديگران ميشه انتظار داشت... حالم از خودم به هم می خوره ...يه مدتيه همين حسم رو دارم... بازم تو... بازم بيا... بای...

behnaz

چرا نگفتی آپ کردييييييييييييييييييييی؟ ميکشمت !!!!!!!!!!!!!تقدير تو دستته نميبينيش !!! ................ حوصله بحث ندارم ! دلم ميخواد يکی رو بزنمممممممممم !

.....

roshanak

سلام آقا اميد.خوبيد؟يه تقاضا داشتم.اميدوارم موافق باشيد.برای نمايشگاه کتاب تشريف مياريد زيارتتون کنيم؟روز ۱۵ ارديبهشت.خوشحال ميشمو.اگه دوست وبلاگی داريد که مشتاق ديدنش هستيد بگيد بيان.ساعتشو بعدا خدمتتون ميگم.اميدوارم ببينمتون .خيلی خوشحال ميشم