آينده

سلام دوستان.خسته نباشيد...

خوب زياد هنوز هم نتونستم حالمو بهتر كنم.پس اگه باز هم حرفي از غم و ناراحتيم زدم.ببخشيد ولي اينجا فعلا تنها جاييه كه فكر كنم براي خودمه و بهم آرامش ميده... پس ...

خوب به قول غزاله خانم بايد جنگيد. براي بدست آوردن دنيا بايد جنگيد ولي سوال من اينجاست كه من براي چي بايد بجنگم براي نفس كشيدن؟! ديگه واقعا اگه يه روزي به خودم ميگفتم شايد اميدي باشه ولي حالا ديگه دارم ميبينم هيچ اميدي نيست... نميدونم چرا اينطوري شدم.در صورتي كه اصلا اينجوري نبودم.يعني شايد همين روحيه پيشرفت و اينكه نا اميد نشم بايد بارها و بارها همه چيز رو از دست ميدادم.ولي نميدونم چرا حس ميكنم همه چيز از دست رفته... خيالي نيست..

و اما سوالي كه هميشه خودم از خودم ميپرسيدم و فكر ميكنم جوابش رو هم بدونم سارا خانم پرسيد. اينم اينه كه واقعا هروقت ماهي رو از آب بگيري تازس؟! به نظر من نه! اين يه ضرب المثله كه فقط شايد تو بعضي مسائل صادق باشه. (البته هر موقع ماهي رو از آب بگيري ميميره!) ولي زندگي داره ميگذره شايد چيزايي كه از دست بديم ديگه هيچ وقت بدست نياد.شايد فكر كنيم بهترش گير مياد ولي چيزي كه از دست رفت ديگه رفته... شايد كمي معطل كردن شايد كاري رو انجام ندادن باعث ميشه كه خيلي ها و خيلي چيزها رو از دست بديم. زندگي فيلم هندي نيست كه فلان دوستمون برامون صبر كنه!! يا عمري كه ميگذره ديگه بر نميگرده.ميشه بهتر بود و پيشرفت كرد ولي ديگه اون سني كه بايد كارها رو انجام ميدادم گذشت..گاهي فكر ميكنم كاش ميشد يه بار ديگه زندگيمو ريست! كنم و دوباره از اول شروع كنم.اون موقع شايد تونستم بجاي آرزوي شادمهر بودن خود شادمهر باشم يا نه! كمي اوضاع فرق بكنه... به هر حال حيف كه نميشه ولي دنيا بازم داره ميره.اما آينده چي ميشه! هميشه فكر ميكنم اين همه تلاش ميكنم كه عادي نباشم.اگه زندگي من رو طوري كنه مجبور شم عادي زندگي كنم.واااااااااي نـــــــــــــــــه! يه روزي يه عزيزي بهم گفت تو خيلي قانعي! من! من كه تازه از همه بيشتر از دنيا ميخوام شدم قانع.پس بازم واي به حال ديگران.البته نميگم همه قراره معروف يا ... بشن ولي خوب من نميتونم مثه مردم عادي باشم.يعني بعضيا رو ميبينم كه كل ذوقشون و آرزوشون اينه كه برن عروسي كنن!! و يه زندگي معمولي رو شروع كنن .اصلا حالم ازشون بهم ميخوره! اگه زندگي رو واسه اين ميخوايم اصلا واسه چي زندگي كنيم؟! فقط منتظر باشيم كه يه روز ميميريم! يه روزي از يه نفرشون پرسيدم تو براي آيندت ميخواي چيكار كني!؟ جوابش اينقد مسخرس كه اصلا نميخواستم بنويسم. ولي ميگفت .خوب الان كه با دوست دخترم هستم.بعد هم عروسي ميكنيم! كار هم يه مغازه ميگرم كار ميكنم.و زندگي ميكنيم! گفتم خوب بعدش چي؟! بعد چي ميخواي از زندگي ؟! گفتم فكر نميكني ازدواج محدوديت مياره؟! گفت نه! هر موقع پول داشته باشم با اون شايد مسافرت برم. ديگه هيچي بهش نگفتم... يعني آخه آدما چرا اينجورين؟! نميخوام بگم خوب من نيستم ولي خوب هيچوقت نميتونم همچين تفكرات صفري داشته باشم! اما خوب بعضي كارم هم فقط شد حرف.نميدونم نبود امكانات بود يا عرضه! ولي به هر حال بعضي هاش شد.بعضي ها هم نشد.يادمه اون اولا كه تازه موبايل اومده بود. خوب هميشه تو فكرم اين بود كه يه موقع بتونيم يه موبايلي درست كنم كه بجاي استفاده از زنگ هاي ميدي يا همون 8 بيت! بتونه صداي ام پي 3 يا يه صداي انسان باشه كه خوب بالاخره اومد.شايد من هم مثه خيلي هاي ديگه توي فكرش بودم و شايد چيز مهمي هم نباشه.ولي خوب اينبار نبود امكانات باعث شد به اون چيزي هم كه ميخوايم نرسيم.چه ميشه كرد توي ايران زندگي ميكنم ! توي يه كشور جهان سوم! كشوري كه بغير از جنگيدن با هم كار ديگه ندارن.كه واقعا از ايراني بودم شرم دارم! اگه يه روزي به جايي برم و بشه اونجا بمونم.ديگه هرچي كه از اين سرزمين وحشي دارم رو فراموش ميكنم. به هر حال هنوز هم اينجا زندگي ميكنم و بايد به خاطر يه دانشگاه و مدركش خيلي ها رو از دست بدم. چه ميشه كرد؟!!‌ به هر حال نميدونم شايد هنوز تو زندگيم اميد دارم وگرنه يه روزي براي هميشه شات دان ميكنم كه نشون بدم تا وقتي كه داريم با يه سري تفكرات مذخرف مذهبي ميسوزيم .ميشه با خودكشي خودتو خلاص كرد به قول يه سري الكي خوش مثلا رفت بهشت و جهنم!! (2 كلمه كه آخوندا از توش ميتونن پول دربيارن و يه سري ... هم ازشون دفاع كنن) به هر حال بازم خيالي نيست...آينده رو خودمون ميسازيم حتي با خودكشي!

خوب پست بعديم هم احتمالا راجع به سايه است .سايه،يادش بخير بچگي.چقدر با سايه زندگي كردم توي تنهايي و توي فرار از آفتاب.ميگن هر جا باشي سايه تو هم هست. ولي ديگه نه وقتي كه از سايه اينقد خجالت بكشي كه مجبور بشي بگي باختم. اينبار من باختم.... (بقيه پست بعد شايد)

شاد و پيروز باشيد ...اميد

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Ghazaleh

من ميگم ازدست خودم خنده ام ميگيره! از اين که به چه چيزايی خوشم!از اين که بزرگترين هيجان زندگيم تو چه اتفاقای احمقانه ای ميتونه خلاصه بشه! فعلا رو اينا فکر کن تا من برم صبونه بخورم و برگردم! البته اگه خدا بخواد ويندوزم دوباره بالا بياد ميام بقيه کامنتا رو ميذارم!

Ghazaleh

خب برگشتم! داشتم ميگفتم... از نظر خيلی از آدمای دور و برم اين حرفا خنده داره! ولی من هميشه دلم ميخواد تو زندگی يه کار جديد بکنم يه کاری که هيچ کس تا حالا نکرده دلم ميخواد زندگيم با آدمای دور و برم متفاوت باشه حالا پسرا رو نميدونم ولی واسه دخترا... فرمولی که عرف جامعه واسه يه دختر خوب و نجيب و سر به زير ايرانی ارائه ميده اينه: راستش تا نصفه هاش تایپ کردم ولی خودم از خودم خجالت کشيدم پاکش کردم! من نميخوام طبق اين فرمول احمقانه زندگی کنم دلم ميخواد اين فرمول رو بشکنم ميخوام زندگيم رو اون جوری که دلم ميخواد و دوست دارم بسازم!من گفتم بايد واسه زندگی جنگيد. آره راست گفتم . ولی فکر ميکنم اگه با زمين و زمان بجنگم تا به آرزوم برسم وقتی تو جنگ پيروز بشم که موهام عين دندونام سفيد شده باشه ديگه اون موقع پيروزی به کارم نمياد!

Ghazaleh

يادمه يه دفعه اون قديم نديما که ميرفتم کلاس زبان تو کلاس داشتيم راجع به همين جور چيزا بحث ميکرديم من گفتم آخه چرا ما تو زندگی يه ذره هم هيجان نداريم؟! همش شده اين که صبح برو مدرسه ظهر برگرد بعد از نهار بخواب عصر مشق بنويس شب وقتت رو با برنامه های مزخرف تلويزيون يا هر کار احمقانه ای تلف کن آخر شب هم بخواب دوباره فردا صبح از اول! معلممون گفت فيلم جومانجی رو ديدی؟( اون موقع تازه اومده بود) گفت اون يه ماجراجويی واقعيه! من گفتم خب اون فيلمه به من چه! در همين موقع يه خانومه در زد اومد تو يه چيزی گفت که دقيقا يادم نيست ولی تو اين مايه ها بود که روزنامه ديواری درست کنين يا مقاله بنويسين يا يه همچين چيزايی وقتی رفت معلممون گفت بيااااااا! اينم هيجان زندگی! اين يکی که تکراری نيست که! ميبينی تو رو خدا! حالا اين که يه خاطره بود ولی تو زندگی هر چيزی هم که اين چرخه تکراری رو بهم ميزنه خودش يه کار تکراری و بی هيجان و مزخرف ديگه ست

Ghazaleh

مثلا کنکور قبول شدن! تو اين جامعه خيليا فکر ميکنن وقتی دانشگاه قبول ميشن زندگيشون رنگ و بوی ديگه ای به خودش ميگيره و خوشبخت ميشن و اينا! بی خبر از اين که حتی اگه برق شريف هم قبول بشن زندگيشون ميفته تو يه حلقه تکرار ديگه!

Ghazaleh

من عاشق هيجانم عاشق اتفاقای تازه يه چيزايی که باعث ميشه هر روز زندگی آدم يه داستان متفاوت داشته باشه عاشق آدمای جديدم آدمايی که با بقيه فرق دارن عاشق جاهايی که هيچ وقت نديدمشون عاشق تمام لحظه هايی که تجربه نکردمشون من عاشق سرعتم دلم ميخواد يه روزی سوار يه موتور سيکلت بشم و با آخرين سرعت زيگزاگی از بين ماشينا رد بشم!( اين يکی از کوچکترين آرزوهای منه!) من عاشق حرفايی هستم که نشنيدمشون عاشق کارهايی که نکردمشون راستی من چقدر عاشقم! يه عاشق ديوونه خيال پرداز! آخه تو بگو ....... من که تو يه دايره گير افتادم و دارم دور خودم ميچرخم چه جوری به آرزوهام برسم؟!

Ghazaleh

هر وقت که يه فيلم جالب و هيجان انگيز ميبينم بدجوری محو فيلمه ميشم بعدش مامان و بابام بهم ميگن بابا اينا فييييييييييييلللللللللللللللللمممممممممممه! واقعی نيست راستی چقدر خوب ميشد که واسه تغيير ذائقه ام که شده عين اين فيلما دو سه روز چند ميلی ليتر هيجان به ما تزريق ميکردن! فيلمای تخيلی رو نميگما! راستش رو بخوای از نظر فيلمی هم ما با خارجيا فرق داريم! فيلمهای ما همش راجع به مسائل عاطفی و اين جور خزئبلاته! فيلمای اون راجع به اتفاقای عجيب و هيجان انگيزيه که بعضی وقتا تو زندگی بعضی ادما ميفته!راجع به آدماييه که کارای بزرگی ميکنند آدمايی که حلقه تکرار زندگيشون شکسته

Ghazaleh

البته اينا فيلمه! ولي فكر ميكنم در ممالك خارجه! حتي اگه آفريقا هم باشه تنوع زندگي بيشتره. حالا جدا از شوخي من هر وقت ميخوام يه جوري از اين حلقه تكرار بزنم بيرون و يه كار جديد و تازه بكنم همه بهم ميخندن! هيشكي حمايتم نميكنه! فکر ميکنم چون همه به يه زندگی بخور و نمير عادت کردن!البته بازم ميگم که داشتن يه زندگی بخور و نمير خودش يه خوشبختيه بزرگه که خيليا همونم ندارن! وای چقدر حرف زدم! چقدر کامنت گذاشتم! راستش من اصلا آدم وراجی نيستم ! ولی چی کار کنم که سر درد و دلم باز شد! احساس کردم اينجا ممکنه کسی بهم نخنده!

Ghazaleh

اينا يه سری از فکر هايی بود که توی ذهن آشفته و شلوغ من ميگذره نميدونم شايد من خيال پردازم شايد ساده و زود باورم شايد کمی احمق باشم! و شايد خيلی تيکه های ديگه هم به من بچسبه! ولی هر چی که هست من با وجود اينکه اصلا به اين آرزو ها نزديک هم نيستم ولی ترجيح ميدم به جای خودکشی ! يا دور ريختن اين فکرا و مثل بقيه شدن منتظر یه اتفاقی بمونم که این حلقه تکرار رو بشکنه و یه فصل جدید تو زندگی من باز کنه! (چه شاعرانه!) البته فقط منتظر نمیمونم دنبالش هم میگردم! منتها نمیدونم کجا و چه جوری! اگه تو یه روزی این جا يا تو خارج يا هر جای ديگه يه اتفاق جالب زنديگت رو عوض کرد و رنگ ديگه ای بهش داد سلام منو هم بهش برسون!

Ghazaleh

خلاصه اين که به قول اون شعره چو از اين کوير وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را!

behnaz

غزاله جون دمت گرم!!منم که چون حسو حالم مث خودته پس حرف ديگه ای باقی نمی مونه عيزم!!