تولدی ديگر

ساعتها،دقيقه هاي و ثانيه همچنان در حركت تا زندگي و سال و ماه و روزهاي پشت سر هم سپري بشن و فصل ها و شكل هاي مختلفي از زندگي رو بوجود بيارن و بگن نشون بدن اين چرخه هنوز در حركته و سال به سال عوض ميشه و منتظر كسي نميمونه...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

انگار همين ديروز بود،براي روز تولدم تصميم گرفته بودم كه چه جوري پست بنويسم و چه جوري بگذرونمش و چه جوري بتونم از لحظه لحظه اين ساعتها استفاده كنم! انگار همين ديروز بود كه تصميم گرفتم كه خودمو عوض كنم و پيش برم بسوي بهتر شدن! انگار همين ديروز بود كه از تنهاييم گله كردم و تعريف كردم كه امسال هم مثه پارسال مثه سالهاي قبل خبري از جشني نيست و زندگي ساده همچنان در جريانه... اما خوب و بد هرچه بود گذشت! و زندگي با چرخه خودش اين اميد رو ميده كه اگه خوب بودي بايد بهتر باشي و اگه بد بودي بايد بهتر از قبل باشي و پيش بري بسوي آينده و زندگي بهتر و آينده اي بهتر...اينكه ثانيه ها منتظرت نمي ايستن و دارن لحظه لحظه عمرت رو ازت ميگيرن!... بله...يك سال ديگه هم گذشت و يك بار ديگه تولد كسيه كه مدتي هست كه مينويسه و دلش ميخواد بهترين باشه..دلش ميخواد پرواز كنه و دلش ميخواد كه آيندش رو جور ديگه اي رقم بزنه!...پارسال گفتم كه روز تولد هر شخص مهمترين روز زندگي اون شخصه. پس براي هركسي مهمه كه چه جوري بگذرونه و اطرافيانش چه جوري باهاش برخورد كنن! امسال هم همچنان درآرزوي اين بودم كه بتونم جشني داشته باشم و شايد براي كسي مهم باشه كه امروز روز تولد منه! امروز من بزرگتر ميشم و امروز من عوض ميشم و امروز من .....متولد ميشم...انساني كه ناخواسته در اين قسمت از زندگي پياده شده و براي بودنش تلاش كرده و بازم ميخواد تلاش كنه تا روزي كه دوباره به همون ديار قيلي خودش برگرده...

هميشه هفته قبل از تولد من براي من لذت بخش تره! براي اينكه ميتونم حس كنم كه كسايي كه من دوستشون دارم اونا هم براي من ارزش قائل هستن و اين روز رو به من تبريك ميگن ...امسال هم ميتونستم پيش بيني كنم كه خبري از جشن تولد نيست و بازم توي دلم بايد شور و اشتياقم رو مخفي كنم و نتونم فرياد بزنم كه آهاي كجاييد من بزرگ شدم ...من حالا كاراي ديگه اي هم بلدم ولي ...

امسال با تولد من، چند تا اتفاق افتاد...اوليش شروع ماه رمضان بود كه قبلا هم در موردش گفته بودم و گفته بودم كه با اينكه ماه خوبيه ولي تموم كردنش سخته مخصوصا كه به نيمه ميرسه و من اصلا دوستش ندارم! اينبار هم براي من كمي باعث دردسر شد! چون حتي وقتي فكر ميكردم ممكنه دوستاني كه همكار هستن به ياد من باشن و شايد به احتمال كم جشن كوچيكي اونجا بگيرن ولي وجود اين ماه همه اين فكرا رو از بين برد و بازم يه بدشانسيه ديگه ... اما اتفاق ديگه كه ميتونه براي من مهم باشه،اومدن آلبوم جديد خواننده مورد علاقم يا بهتر بگم الگوي ديگري از زندگيم هستش كه قرار بود كه تا اين لحظه اومده باشه كه چند روزي به تاخير افتاده ولي من اون رو به اين روز ربط ميدم! و اما...

پارسال شب تولدم گريه كردم! از اينكه چقدر تنهام و چرا هيچ كس منو درك نميكنه...مگه من از يه روز تولدم چي ميخوام! جز يه جشن كوچولو؟! جز يه روز باهم بودن! جز اينكه يه روز كسي وانمود كنه كه من براش ارزش دارم! و تا آخرين دقيقه هاي پايان روز تولدم ادامه پيدا كرد و اين روز رو مثه هميشه برام به سخت ترين لحظات تبديل كرد...اما اين مدت زياد طول نكشيد و يه هديه از خدا برام رسيد!‌ يه هديه كه هيچ وقت تو خواب هم نميديدم كه داشته باشمش! اولش فكر ميكردم كه چه جوري يعني ممكنه من اون رو داشته باشم...ولي حقيقت داشت..هديه خدا ...يه دوست ... تنها چيزي كه من توي زندگيم احتياج داشتم! دوستي كه منو بفهمه و دوستي كه يه لحظه از وقتش رو به من اختصاص بده..دوستي كه بدونم براش ارزش دارم نه اينكه به زور خودم رو بهش وصل كنم...بله ! اين دوست حقيقت داشت! يك سال گذشت و دوباره من امشب گريه كردم! اصلا خجالت هم نميكشم! اما اينبار بخاطر كلمات زيباي اون دوست بود و 5 تا هديه طلايي كه نشون ميداد وقتي كه براش به اندازه طلا مي ارزه رو براي من گذاشته! بي اختيار اشك ها بودن كه گوشه چشمم فروميريختن و با غرور ميتونستم بگم! من يه هديه گرفتم. من يه هديه از خدا گرفتم! و اينبار برام مهم نيست كه فردا با همه مشكلاتم چي ميشه! و اصلا زنده ميمونم يا نه!‌برام مهم بود كه دوستام به فكرم بودن و اين روز رو به من تبريك گفتن! ديگه ميدوني كه اگه روزي هيچ جشني هم نداشته باشي. اين دوست و دوستان رو داري كه اگه هيچ وقت به فكرت هم نباشن 15 مهر يادشون نميره و وقتشون رو بهت هديه ميكنن! اين ارزشمندترين هديه اي كه كسي ميتونه به ديگري بده! دوستي.....

اميد تولدت مبارك! اميد! كاري كن كه لايق اين جمله باشي ... ميگن وقتي شمع هاي روي كيك تولدت رو فوت ميكني ميتوني يه آرزو بكني! من تا الان كيكي نداشتم كه شمعي روش روشن باشه ولي خوب ميخوام آرزو كنم كه خدايا كمكم كن بهترين باشم! كمكم كن بتونم پرواز كنم. كمكم كن كه با برآورده شدن اين دو مورد دوست خوبم رو از دست ندم..كمكم كن...

خيلي حرف دارم...ميخواستم خلاصه اي از پارسال رو بگم! ميخواستم از آينده بگم! ميخواستم فقط حرف بزنم!‌ ميخواستم تا صبح دعا كنم كه هيچ وقت اين لحظه ها تموم نشه و كابوس تلخ جدايي رو حتي توي خواب هم نبينم! ... ميخواستم داد بزنم آهاي اميد تولدت مبارك.... اميد تولدت مبارك....

اما ميخوام برم زودتر اون كلمات رو بخونم و با صدا ها هم نوا بشم و بازم گريه كنم ... ميخوام از اين لحظات استفاده كنم....

و خوب قول دو تا هديه داده بودم كه گفته بودم براي خودم خيلي ارزش دارن،اوليش اگه يادتون باشه وقتي اين وبلاگ بسته شد ميكسي ازآلبومي كه خودم با امكانات صفر تنظيم كرده بودم و خودم خونده بودم رو براي تعدادي از دوستان فرستادم...و گفتم دفعه بعد بهتر از اين رو ميشنويد ولي خوب به هر حال نشد و فقط از ترانه اصلي اون به اصطلاح آلبوم به نام سايه حدود 1 دقيقه و 20 ثانيه دارم كه تقريبا همون بيشتر از يك سال پيش ظبط كردم و خوب چيز جالبي نيست ولي به هر حال همونطور كه گفتم براي خودم ارزش داره. و شايد به كل فراموش شد و شايد هم روزي ادامه پيدا كرد ولي ديگه مثه قبل نميگم بزودي بهتر از اين ميشنويد ...فعلا بشنويد از سايه (لطفاsave as target فراموش نشه)با آهنگی از خاکساری حجم حدود 5/1 مگابايت ...البته مشکلات زيادی داره که بعدا ميگم....

من بی شما بی همنفس...واسه شما هرکسی هس

 

من موندم و عشقی که بود...برای من مثل نفس

 

تنها و بی کس ...با اين دل ناباورم تنها بی و کس

 

يه سايه يه روز منو تا قصه ها برد

 

چه آسون دل منو با غصه ها برد

 

تو غربت چشم شماشوق پريدن از قفس

 

کاشکی ميشد باور کنم اين آخر عشقه و بس

 

اين عشق و اين ديونگی تنها يه قصه س

و اما هديه اصلي كه يه خواهشي دارم و اونم اينكه لطفا اون رو كه يه تيكه تيزر هست(بازم save as فراموش نشه) رو دانلود كنيد و چندين بار گوش بديد و ببينيد ...بعد اينجا نظرتون رو بگيد! اين تيكه تو سال گذشته هميشه همراه من بود و فكر و ياد و حرفاش هميشه تو ذهنم و آرزوي پرواز و .....خواهش ميكنم نظر خودتون رو در اين مورد حتما بهم بگيد....

 

ضمنا امروز تولد سهراب سپهری هم هست و همچنين مثل اينکه به نوعی تولد اشلی سيمپسون (بازيگر هاليوود (خواهر جسيکا سيمپسون خواننده)) نيز هست(بازم بگم به نوعی) که يه جورايی همسن هم هست! و همچنين پيشاپيش تولد استاد اسکار وايلد هم که تو ماه مهر هست رو تبريک ميگم...

بازم از همه دوستان و عزيزاني كه لطف كردن و روز تولدم رو بهم تبريك گفتن بي نهايت ممنونم و اميدوارم كه بتونم محبت هاي شما رو جبران كنم ....

 

Soy un hombre muy honrado, Que me gusta lo mejor

 

A mujeres no me faltan, Ni al dinero, ni el amor

 

En mi caballo, Por la sierra yo me voy 

Las estrellas y la luna, Ellas me dicen donde voy

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ghazaleh

تو هم كه خيلي گنگ مينويسي! ما كه نميدونيم اين دوستت كيه ولي حداقل ميگفتي كه اون هديه هاي طلايي چي بودن! يا مثلا اون جمله ها كه اشكت رو در آوردن چيا بودن! ولي به هر حال ... چقدر خوبه كه يه دوست خوب داري ... منم تقريبا پارسال پاييز بود كه با يه دوستي آشنا شدم كه فكر ميكنم خيلي بهم نزديك شده بوديم ... خيلي عجيب بود ولي من ميتونستم خيلي راحت حرف دلم رو بهش بزنم و اونم خيلي خوب منو درك ميكرد ... احساس ميكردم كه برام ارزش و احترام قائله ... فكر ميكردم كه يه دوست واقعيه كه من فقط و فقط به خاطر وجود خودم براش ارزش دارم ... اما عمر دوستي ما حتي به يه سال هم نكشيد چون چند ماه پيش اون خيلي راحت منو گذاشت و گذشت ... البته من خيلي براي حفظ دوستيمون تلاش كردم و خيلي چيزا حتي غرور خودمو واسه حفظ يه دوستي با ارزش فدا كردم ولي ... اون ديگه نميخواست ! به هر حال اگه دوست خوبي داري اميدوارم كه به سرنوشت من دچار نشي! همه تلاشت رو بكن تا رشته دوستيتون پاره نشه... چون دوست واقعي رو نميشه به راحتي پيدا كرد

ghazaleh

البته قبلا هم گفتم كه ستاره بايد يه حال اساسي از بابك ميگرفت آخر فيلم! ولي جداي همه اين حرفا من فكر نميكنم كه در واقعيت هيچ آدمي باشه كه حاضر بشه بدون اين كه خودش نفعي ببره بشه پرپرواز كسي! تازه تو اين فيلم هم اين جوري نبود! اون ياسمن يه دختر ترشيده بود كه به دام عشق بابك گرفتار آمده بود و هر كاري كه ميكرد واسه خودش بود و اين كه به بابك برسه . وگرنه اگه يه پرپرواز واقعي بود موقعي كه آخر فيلم داشت از بابك جدا ميشد يه چك يه عالمه ميليون تومني ميداد بهش! و اون وقت ميشد يه پرپرواز!

behnaz

وایییییییییییییییی امید اگه بدونی چقده خوشحالم برای تولدت ، خیلی منتظر این روز بودم ! آآآآآآآآآآآخ دیشب همش تو فکرت بودم که امروز چه حسی داری؟!حالت خوب هس یا نه؟؟منم روز تولدم گریه کردم !این تیزر حال وهوای خودشو داره ، میدونی پرپرواز قصه ء خیلی از آدماس ! اونایی که رفتن ...آآآآآآآآآآآآآه چرا نموندی !؟ آآآآآآآآآآآآآآه دلو سوزوندی...هر وقت حرف رفتن و خداحافظی میشه اشکم در میاد! :(( منم که حساس !اینم یه بخشی از زندگیه که فراموش نمیشه!!!!! داداش بیا بریم 2 تا چتر بخریم بریم پرواز !! خیلی حال میده تو آسمون باشی! وایییییییییی آزادی ! تنها خودتی وخدا! چقده حس پریدن دارم! ولی نه از پشت بوم یا برج میلاد!:)) تولد تولد تولدت مبارک ...بهلههههههه 15 مهر همیشه یادمون می مونه! امید جان حالا حالاها فرصت داری تا به آرزوهات برسی ...شوما هنوز جووووووونی ! ویژ... ای بابا تو هم که پریدی من تهنا شدم:(((( مواظب خودت باش ! :) تو همین جوریش هم عزیزی ،پس همیشه خودت باش !

behnaz

ايول اسپانيش:) واييييييييييييی دارم از گرسنگی ميميرمممممممم:((

B a H a R

تولدت متبريک / اين سايه رم من نشنيده بودم. جالبيت داشت / گفته بودم که تازگيا در لفافه بيان ميکنی حرفاتو آدم نصفشو ميگيره نصفشو نميگيره !‌ / به سلامتی کامنت صُب منم که منهدم شده !! / چن بار تاحالا این فیلمرو دیدی ؟!

و اين امروز...

وجود بعضی آدم ها برای ديگران مثل يه هديه ست خواه ناخواه ( جناب متولد!کلی گفتم فکر بد نکن)/ مطمئنن امروز رو بهت تبريک خواهند گفت اما ميدونی که اگه به منه می گم تو بايد به ديگران تبريک بگی به خاطر داشتن اين هديه/ از موقعی که تصميم گرفتی سعی بر آن شد که آفتابی نشم اما نه نه امروز نشد که زبون به دهن بگيرم( در ضمن زبون به دهن گرفتن من هم همانا ديدنيه !)/ راستی تولد سهراب سپهری هم تبرِيک می گم .آدم خوبی بود!

بانوی فروردین

به هر حال منم جشن تولدی نداشتم...اما دلم هم نمیخواد داشته باشم. برای من همون محبتی که در کلمات و تبریکات جاری می شه از هر چیزی با ارزش تره .برای من همون محبتی که در کلمات جاری میشه واقعا کافی و آرامش دهنده است. استاد می گفت اگه بعد از آزادی دیگران من رو به مهمانی هاشون دعوت نکنند و درها رو به روی من ببندند غمی نیست چرا که روح من بزرگتر از این تشریفاته... مهمانی من در ساحل دریا و زیر چتر آسمان و در دشت برگزار می شه.... و چه زیبا می گفت...چقدر من سر این جمله ها اشک ریختم....چه فردی هم اینها رو گفت!.. فردی که دیگران باید التماس می کردن تا باهاش باشن نه اینکه در ها رو ببندن... به هر حال...فقط از این چند تولدی که داشتم 5-6 تا شو کنار دریا بودم و بهشت بود برای من....ساعت ها در روز تولدم کنار دریا محو تماشا بودم...سرمای فروردین شما ل در جونم نفوذ کرده بودم اما من غرق دریا...تنهای تنها کنار دریا....و چه هدیه ای بود....

بانوی فروردین

سلام!به دو دلیل دارم کامنت می دم!دلیل اول)تعداد کامنتها از نحسی در بیاد بده برای روز تولد! دوم)الان به تمام کامنتهای قبلی اشراف کامل دارم! بعد من که تقریبا برای تمام پست ها کامنت دادم این یکی دیگه واجبه!حالا شاید بقیه مستحب باشه! یک روز هم از تولد شما گذشت و امیدوارم که زندگی جدید خوش بگذره!همه چیز خوب باشه...همیشه موفقیت باشه...پله پله تا ملاقات با خدا...اینو دارم جدی می گم چون موفقیت نقطه پایانی نداره وقطع روندش روز مرگ آدمه....خوب شاید در این نکته مشترک باشیم که منم هیچ جشن تولدی یادم نمیاد...تولد من همیشه تو عید بوده و خیلی ساده در مراسم عید ادغام شده و...به یه مهمونی کوچیک خونوادگی و کادوهای کوچیک دوسه تا از دوستام و پیامهای تلفنی خلاصه شده.یادمه دو سال پیش خیلی دلم می خواست تبریک بشنوم...اما نه...خبری نبود....به یک ضیافت شام خلاصه شد!دلم خیلی گرفته بود اما تازه ساعت 9 شب مثل اینکه دوستان یادشون افتاده بود!...شاید یک تبریک ساده برای من خیلی با ارزش تر از سرپرایز پارتی باشه....

بانوی فروردین

....و اشک روز تولد چه اشکیه...باارزش ترین اشک...لحظات رو نمیشه جاودانه کرد اما خاطرات رو میشه در قلب و ذهن ثبت کرد جوری که هیچ چیز اونها رو از آدم نگیره...یادتونه رابرت چی کار کرد؟و آیا با کلمات ازش تشکر شد؟نه!نه کلمات گاهی اوقات نمیتونن وظیفه شون رو خوب ادا کنن...گاهی اوقات فقط باید با زبان ذهن ارتباط برقرار کرد و .... دعا می کنم که خدا هر چیزی که می خوایید رو با تلاش خودتون بهتون بده...این دو با همه...جدایی ناپذیر....و اما هم تیزر جالب بود هم آهنگتون.راستش من سالی یکبار بیشتر سینما نمی رم اما پر پرواز یکی از اون فیلمها بود.و شاید جزو 3-4 فیلم ایرانی که از دید نش پشیمون نشدم.و چه کامنت طولانی شد...شاید بقیه رو نشه با کلمات بیان کرد پس سکوت می کنم...