ای خدا...

نمیدونم چرا من هر وقت میخوام یه پستی رو بنویسم نصفه شب میشه! ای بابا تقصیر من نیست که! این موقع تازه یادم میفته که بنویسم! تازه این چند وقته همش دلم میخواسته هر روز بنویسم ولی نه حس و حالش بوده نه وقتش! اما حالا که اینجوری نوشتم اول برم سر متن قبلیم....

راستش دیگه هر موقع میشنوم مردم غیور و همیشه در صحنه ایران دلم میخواد با مخ برم تو دیوار! چون چند روز پیش دقیقا بر عکس این موضوع بهم ثابت شد. حالا چرا ؟! والا عرض شود که خیلی سخته آدم همون روزی که عجله داشته باشه . بعد از 60 روز هم تازه بخواد بره سرکار ببینه! نه آب هست ! نه تلفن ... نه.... حالا چرا؟! چون که ش ه ر دا ری محتم زورش اومده 4 تا عمله بیشتر بذاره و زده برای یه کندن هرچی لوله و سیم بوده از بین برده! منم که صبح وقتی از خواب بلند میشم . کسی عصبانیم کنه از این رو به اون رو میشم! خلاصه حسابی شاکی! یه چوب ور داشتم برم پدرشون رو در بیارم! اما یه دفه یادم افتاد ای خدا!! من دو روز دیگه میخوام از این خاک بر سر دونی گورمو گم کنم. واسم پرونده درست میکنن و ...! خلاصه چوب رو گذاشتم کنار و دیگه خلاصه از دور یه ف ح ش ی نثارشون کردم و خلاصه هر جوری بود خودمو مرتب کردم و رفتم سراغ کارم و برگشتم...

بعد از ظهر که اومدم خونه فکر میکردم دیگه این مردم غیور ایران یه کمی به خودشون فشار میارن و یه زنگی به م خ ا ب را ت! یا چمیدونم سا ز م ا ن آب چیزی میزنن که بیان اینجا رو درست کنن! دیدم زهی خیال باطل! هیچ کسی همچین کاری نکرده! خلاصه گفتم حالا آب به درک! من تلفن نداشته باشم یا همون اینترنت نداشته باشم میمیرم!! خلاصه زنگ زدم م خ...! منطقه! یه دختره بعد از کلی زنگ زدن برداشت گفت برو زنگ بزن 17!! گفتم برو عمو!! وصل کن رئیست! خلاصه چون با این منطقه هم آشنایی داشتم خلاصه بالاخره دستمون به معاون رسید و گفتم عمو این تل ما قطعه!! گفت : ااااااااااا ما نمیدونستیم!!!! یعنی میخواستم هرچی آدم تو این محله هست رو خفه کنم! خلاصه گفت حالا باید مجوز بگیریم و فلان و خلاصه 2 روز طول میکشه! منم گفتم نهههههههه! من لازم دارم! دیگه زنگ زد ناظر و بعدم گفت تا بعد از ظهر درست میشه و آخرم نشد و موند برای فرداش و فرداش درست شد! ولی واقعا از اون روز دلم میخواد که دونه دونه این مردم رو با دست خودم خفه کنم که اندازه ... هم شعور . شرف و غیرت ندارن که حتی به چیزی که ندارن اعتراض کنن! خلاصه اون روز حسابی با اعصاب خوردی طی شد و به هر حال حل شد... این از اون!

ولی واقعا روز به روز از این خراب شده حالم بیشتر به هم میخوره! خدایا ! منو از دست اینا راحت کن! :((

نمیدونم چرا وقتی میخوام بنویسم حس و حالش از بین میره! شاید حس میکنم که دلم میخواد این همه حرف و زحمتی رو که دارم تو یه محیط بزرگتر و آزادتری بگم! آخه چه فایده دارن گفتن حرفی که دوایی برای دردش نیست! واسه همین یه کمی بی حوصله میشم!

دروغ چرا! حسابی هم حالم از زندگی گرفته... ! آخه هرچی میری جلو یه اتفاق خوب هم نمیفته . بجاش تا دلت بخواد این هفته آسمون خراب شده سرمون!! یعنی هی از وضعی که داریم بدتر و بدتر میشه.... نمیدونم چرا....

دیروز پریروزا داشتم این آتش بس رو میدیدم! ماله آتش بس اون آشغالا که اسم نمیبرم نه ها! که دلم میخواست هردو طرف نابود بشن! نظر شخصیم اینه دیگه!! بابا اینم سانسور کنم!!؟ ای خدا!!!! تو وبلاگم راحت نیستیم!! خلاصه داشتم آتش بس رو میدیدم! نمیدونم چرا مردم ما اینقدر احمق هستن که این همه پولشون رو حروم میکنن و میرن یه همچین فیلمایی که هیچ ارزشی ندارن! فقط یه گلزارو یه مهناز انداختن دور هم گفتن تا میتونید به هم تیکه بندازید که مردم بخندن! دیگه اینکه حالا خالی بندی یا راست هست رو کاریش نداشته باشید! واقعا از تهمینه میلانی انتظار نمیرفت که بخواد به همین راحتی روانشناسی رو مسخره کنه! حتی زندگی یه فردی که احساس و ژنتیکش دست خودش نیست رو به مسخره مردم بکشونه! آخرم بهترین زندگی و خانم و آقای اسمیت. جاشون رو به سایه و یوسف بدن!! واقعا نمیدونم مردم ما چرا اینقدر ظاهر بین هستن! چرا ...چرااا..... نمیدونم.......هه! فقط یه چیزش خوب بود! سالگرد ازدواجشون روز جهانی کودک بود! که البته بخاطره همین کودکه هم بود! اونم 15 م ه ر!

اما بازم به اونایی که داخل کشورن! ایرانیایی اونور که واقعا دیگه افتضاح کاملا هستن! حالا اینو میگم چون من این فیلما رو از سایت ایرانیای اون ور میگیرم . یه حالت بحثی هم داره که بعضی موقع ها میخونم. واقعا وقتی میبینم که مثلا دختره یا پسره میگه ...ااا ما اگه ایران بودیم میرفتیم سینما! خوش به حالتون ایرانید!! واقعا میخوام نابودشون کنم! البته تقصیری هم ندارن! اینا یه مشت بچه مچه آدمایی هستن که رفتن اونجا و حالا خوشیش به اینا رسیده و دارن تو بهترین زندگی و بهترین امکانات زندگی میکنن! مثلا طرف فلان تومن پول کنسرت مدونا داده!! بعد هم میگه! بهترین خواننده قرن ما مدونا!! واقعا که ما ایرانیا....

امشب یه بنده خدایی میگفت آمریکایی ها پولشون رو برای خودشون و توی زندگی خودشون خرج میکنن! و کشورشون رو هم میسازن! بعد ما میگیم فلان قرن تمدن داریم و اینا غارتگر بودن! پس وای به حال ما ....

اونوقت یه مشت .... وقت و انرژی و سرمایه مملکت رو هدر میدن که چی ؟! م ا ه و ا ر ه هارو جمع کنن! و حتی برای اینکار شده به زور هم وارد خونه مردم هم میشن! که چی ؟! که آهای چرا از ل ب ن ا ن طرفداری نکردید!!! حالا ما هم بدبختتون میکنیم.....ای خدا..... ای خدا....... از این مملکت خراب شده نجاتم بده.... :((

چقدر این آهنگ فریدون رو دوست دارم....

رفتی و سنگا شکستن بال تو...اومدی هیچکی نپرسید حال تو

بعضی دشمنای خونی شدن...بعضیا غول بیابوونی شدن

بعضی میگن که بارون کدومه...بوی نم. شر شر ناودون کدومه...

دیدی آسمون خراب شد سرمون....غصه شد . وصله بال و پرمون

حالا تو سایه نشینی مثه من...خوابای ابری میبین مثه من

چقدر اینجا میخوری خون جگر.... کبوتر ...عصا تو بنداز و بپر...

ای بر پد و مادرتون لعنت.... :(((((((((((

چقدر بی حوصلم.... دوباره داره تابستون هم تموم میشه . دوباره تو این هوا خیلی دلم هوای شهریور شمال رو کرده... هوای خط قرمز...هوای بارون های نزدیک پاییز...هوای خنک جاده...هوای خنده های بچگی... هوای دید زدن دریا از بالای کوههای خاکی... :((

اوضاع روزگار خیلی خرابه! خدایا... خدایا کمک کن...کمک کن...کمک کن....

راستی این کامنت دونی رو باز میذارم ولی کامنت نمیخوام...

:((

/ 0 نظر / 2 بازدید