با تو...

نمیدونم چرا نوشتن های من حسیه! یعنی وقتی میخوام باید بنویسم! با اینکه فردا خیلی کار دارم ولی اگه ننویسم خوابم نمیبره. نه..... اول بذار از چند روز پیش بگم ...

چند روز پیش که داشتم آفلاین هامو چک میکردم یه پیغامی اومده بود! البته من خیلی کم پیش میاد سند تو آل های وقتگیر رو بخونم! و حوصله داشته باشم! اما نمیدونم حس کردم اینو باید بخونم! اما این یکی خیلی روم تاثیر گذاشت که بعضی از آدما چرا اینقدر حق ناشناسن! چرا؟! کم هم دور و برم ندیدم! اصلا ما آدما چرا اینجوری هستیم....

======

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش.... :((

=====

توروخدا ساده ازش نگذرین! چند خطه ! ولی یه دنیا توش معنی داره! یه دنیا ....

و اما امشب داشتم میخوابیدم که چشمم به آخرین پیغامم رسید.... بخاطر تو ... بی اختیار یاد آهنگی افتادم که خیلی وقت بود حالم ازش به هم میخورد ولی .... دوباره.... یعنی خیلی وقت هست که فکر میکنم حقیقت داره .... فکر میکنم حقیقت داره...

با تو این تن شکسته داره کم کم جون میگیره...آخرین ذرات موندن توی رگهام نمیمیره

با تو انگار تو بهشتم....با تو پر سعادتم من ...دیگه از مرگ نمیترسم من...عاشق شهامتم من

اگه رو حصیر بشینم....اگه هیچ نداشته باشم... با تو مالک دنیام... با تو در نهایتم من

با تو انگار تو بهشتم...با تو پر سعادتم من...دیگه از مرگ نمیترسم...عاشق شهامتم من

با تو شاه ماهی دریام... بی تو مرگ موج تو ساحل...با تو شکل یک حماسه...بی تو یک کلام باطل

با تو من هیچی نمیخوام... از این عمری که دو روزه.... نرو تا غم واسه قلبم پیرهن عذا بدوزه...

با تو انگار تو بهشتم...با تو پرسعادتم من...

bato.JPG

خیلی حرف داشتم راجع به این موضوع! ولی خوب باید زود بخوابم چون فردا کار دارم و چشمام حسابی قرمزه....

باشه برای بعد مثه همیشه البته!

/ 8 نظر / 10 بازدید
بانوی فروردین

چه پست آرامش دهنده ای بود.باور کن این یکی از معدود پستهایه که در تمام این مدت که وبلاگتو می خونم بهم آرامش بی نظیری داد. کار خوبی کردی نوشتی...همیشه آدم حس و حالش یه جور نیست.گاهی وقتا که زمانش پیش میاد می بینی هیچی نداری بنویسی اما گاهی اوقات هم تشنه نوشتنی و می بینی وقتش نیست.دنیای عجیب و غریبیه امیدم.اما خوشحالم که تو مثل خودم نمیذاری منطق، احساست رو ساکت کنه علیرغم اینکه کاملا هم منطقی هستی.این یه پارادوکس بزرگه...پارادوکس بزرگی که خیلی وقته تو خودم پیداش کردم و مسلما در تو هم وجود داره....

بانوی فروردین

...می دونی آره ممکنه با ترک اون پسر زندگی مادی شاید بهتری پیدا می کرد اما مطمئنم تا آخر عمرش شادیهاش همه پوشالی و سطحی می شدند....حاضرم قسم بخورم اگه کسی چنین کاری کنه روزی می رسه که از کارش کاملا پشیمون بشه حتی اگه به ظاهر اعتراف نکنه... امـــید...این باز بر می گرده به سطح درک و شعور و اینکه زندگی رو چی معنا کردی....مردم دنیا هنوز دارن پوسته رو می بینن...از معنای زندگی غافلن...اینه که با کوچیکترین چیز کم میارن...

بانوی فروردین

منم که می دونی پیغام های فورواردی رو اصلا چک نمیکنم مگه از طرف someone special باشه! چرا باید ساده از کنار چنین چیزی گذشت؟اتفاقا وقتی متنت رو خوندم گفتم بازم؟ بازم دقیقا به یه چیز فکر کردیم؟می دونی، چند روز پیش داشتم به این فکر می کردم که یه عشق می تونه تا چه اندازه محکم باشه که وقتی یکی از طرفین به هر دلیلی سلامتیشو از دست داد اون یکی می خواد چطور برخورد کنه...می دونی که من داستان زیاد نوشتم تا حالا یکیش هم راجع به پسری بود که تو یه تصادف عمدی که قرار بود نابودش کنه(و توسط اطرافیان خودش ترتیب داده شده بود) هر دو پاشو از دست داد و خیلی اصرار داشت طرف مقابل یا عشقش که هنوز در مرحله نامزدی بودن ترکش کنه و سراغ فرد سالمی بره...اما دختر به هیچ نحو حاضر نشد.به هیچ کلک و ترفندی حاضر نشد...خانوادش بهش فشار آوردن...بازم اون روی حرف خودش پافشاری می کرد...

بانوی فروردین

نبینم چشمات قرمز بشــــــن!مواظبشون باش.امیدورام تو کارات موفق تر و موفق تر بشی...باور کن دارم روزهای موفقیت رو به وضوح می بینم...اونان که دارن منو به طرف جلو می کشن....وقتی دارم دست به هر کار جدیدی می زنم همه چیز انگار فریاد می زنه که بالاخره جایگاه واقعیت پیدا میشه...انگار همینطور دارم از ظرف های کوچیک به بزرگتر ها می رسم...و تو هم همینطور...آره امید مهم اینه آدم هدف اصلیشو پیدا بقیه اش ...راست گفتی...همیشه می مونه برای بعد....و بعدی که خودش یه شروع بی نظیره....و خود اون بعد هم بعدی داره و خود اون بعد هم...چه ترانه نازیه... اما نشنیدمش

بانوی فروردین

این پستت منو وادار به گوش دادن آهنگ A New Day Has Come از Celine انداخت..واقعا بی نظیره وقتی بهش گوش میدم انگار تو بهشتم....از اینجا گوش کن http://www.danceage.com/listen/7-Celine-Dion-2463-A-New-Day-Has-Come.php و متنش هم اینه: I was waiting for so long For a miracle to come Everyone told me to be strong Hold on and don't shed a tear Through the darkness and good times I knew I'd make it through And the world thought I'd had it all But I was waiting for you [Pre-CHORUS:] Hush now I see a light in the sky Oh it's almost blinding me I can't believe I've been touched by a

behnaz

من اصلاً حس و حال چک کردن لینک ها و این پیام ها رو ندارم !!! متن قشنگی بود !فکر کردنم نمیاد اخه این پسراگروه خونیشون به این حرفا نمیاد ! همه چی تو مانی خلاصه میشه جانم !بد بختی اینجاست که همه ء اونایی که بهشون امیدوار بودم خنجر از پشت زدن !دیگه دلم واسه هیشکی جز خودم نمیسوزهههههههه!چقدر سخته باورش ! این میوزیکه هم باز منو یاد حمقاقت و ... میندازه ! در کل که :گشتم نبود نگرد نیست !!!!!!:(( بابا بیزییییییییی ! موفق باشی امیدوووو . راستی نقش این سگ ِ تو این عکس ِ چیه؟؟؟؟؟؟ بابا حس رمانتیک گونه رو از بین برده ! چه پرروووووووووووو!

محمد

سلام. به من هم سر بزن.(احکام چت در اسلام) منتظرم ____________**__**_____* __________ ___________***_*__*_____* _________ __________****_____**___****** ____ _________*****______**_*______** __ ________*****_______**________*_** ________*****_______*_______* _____ ________******_____*_______* ______ _________******____*______* _______ __________********_______* ________ __***_________**______** __________ *******__________** _______________ _*******_________* ________________ __******_________*_* ______________ ___***___*_______** _______________ ___________*_____*__* _____________ _______****_*___* _________________ _____******__*_** _________________ ____*******___** __________________ ____*****______* __________________ ____**_________* __________________ _____*_________* __________________ ____

بهار

حلا تو خودشو ناراحت اين آفلاينا نکن ! چون کاملا با بهناز موافقم که گروه خونيو ايناشون نمياد ! (‌بلا نسبت البته !!) / بنده ام در حال حاضر نه تنها ديفرانسيل بلکه فيزيک و گسسته و هندسه و عربی و ادبيات و معارف به اضافه ی دروس پایه رم کوفت می کنم !‌ ایشالله کسی زجر این روزا رو ((دوباره)) یا ((اصن)) نکشه !