محکوم به کما!

سلام دوستان.خسته نباشيد...

خوب امروز يه متن كاملا انتقادي سياسي داشتم كه چند ساعت قبل از اينكه بنويسمش نظرم عوض شدو ترجيح دادم به نوعي لحنش رو عوض كنم...

در مورد اين شعر وآهنگ چي به نظرتون مياد؟

ياردبستاني من...بامن و همراه مني

چوب الف بر سر ما. بغض من و آه مني

حك شده اسم من وتو .رو تن اين تخته سياه

تركه بيداد و ستم .مونده هنوز رو تن ما

دشت بي فرهنگي ما.هرزتموم علفاش

خوب اگه خوب.بد اگه بد.مرده دلاي آدماش

دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره كنه

كي ميتونه جز من وتو درد مارو چاره كنه

نميدونم چرا اين پست رو انتخاب كردم.ديدن فيلم كما؟ يا نه ! وضع خودم! يا بازم نه! ديدن صحنه گريه يه دختر و... به دست 4 تا دهاتي به اصطلاح پليس... يا ...

گربدين سان زيست بايد پست

من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم

بربلند كاج خشك كوچه بن بست...

خوب بعد از مدتها وقت شد كه فيلم كما رو ببينم.البته با سانسور! فيلم بسيار قشنگيه.البته اشكالاي زيادي داره! ولي خوب اگه از اشكالاتش بگذريم .فيلم بسيارقشنگيه.داستان دو تا جون از دو طبقه مختلف اجتماعي و مسائل سياسي پي در پي اون ... و اگه از خوشگلي محمدرضاگلزار!!! و چشماي حديث فولادوند (به قول بعضيها) بگذريم! داستان بسيار جالبي داره.حرفاي جالبي هم توي كل فيلم زده ميشه.يكي از اين حرفا كه خيلي ازش خوشم اين بود (اينجا زمان اينقد نمي ارزه كه پول ساعت بدي!) ! اما كاش تو بعضي از اشكالاتش هم تجديد نظر ميشد.يكي از چيزهاي جالب اين فيلم .استفاده از آهنگ يار دبستاني بود.در كل حتما توصيه ميكنم اين فيلم رو يه بار هم شده.با اينكه سانسور شده(تو اين خراب شده چي سانسور نميشه) ببينيد...

پنجشنبه بود.بعد از 4ساعت معطلي از كنكور اول كه اومده بودم خونه.كه مثلا بايد يه ساعت بعدش دوباره ميرفتم تازه اختصاصي ها رو بدم! خسته و كوفته! داشتم اخبار رو ميديدم.توي اخبار ديدم دارن اين المپياديا رو اعلام ميكنن.توي اسما يه اسم آشنا بود كه شمام شايد اسمشو ديده باشين. بهداش و مهرتاش بابادي! بهداش يكي از دوستاي قديميه من بود.يعني دوره 5 ساله دبستان رو با هم بوديم.توي دبستان هميشه من و اون رقيب همديگه بحساب ميوميدم.البته رقيب و رفيق!شايد تنها رفيقش من بودم.پدر و مادرش هم هردو دندانپزشك بودن و برو بيايي واسه خودشون داشتن.آقا بهداش تو اين پنج ساله هر كاري كرد نتونست از رقيبش كه من بودم جلو بزنه! حتي معلما هم مونده بودن.ولي هيچ مسابقه،امتحان.تاتر! و... نبود كه من اون با هم رقابت نكنيم و هميشه برنده من بودم.حالا چند سالي از اون دوران ميگذره. اون رفته المپياد و مدال طلا گرفته و من وقتي پشت سريم تو كنكور ازم ميپرسه مشتق لگاريتم يو 2! چند ميشه! با كلي احساس كلاس بايد بگم. آي دونت نو!!... نميدونم چي منو اينجا كشوند! اينجا كه حتي تنها پيشنهادم واسه مشكل سربازي و فرار از اين به اصطلاح وطن! اينه كه 7 ميليون بدم تا با پارتي بازي معافي پزشكي اونم از نوع بيماري رواني بگيرم!! اينم از وضع دانشگاهامون.كه آخريشم دادم و بايد منتظر يه معجزه باشم تا همه دعا كنند كه يه جهنمي قبول بشم تا ... .مقصر كيه؟! خودم؟! احساس مسلمونيه بقيه؟! يا نه ! نميدونم...

از كنكور كه برميگشتم.حدوداي بعد از ظهر بود.توي راه كه ميومدم .يه ماشين پليس وايساده بود.چند تا از اين دهاتي هايي كه گفته ميشه توي بلژيك بهترين آموزشهاي ضد شورش رو ديدن! به دو تا دختر گير داده بودن كه زياد هم وضع ناجوري نداشتن.يكي از دخترا كه اينقد التماس كرده بود كه ايندفه رو ولش كنن كه روسريش تقريبا خيس شده بود از گريه.اينقد ناراحت بود كه وقتي حسابي بيچارش كرده بودن و تازه لطف كرده بودن و آزادش كرده بودن .از ناراحتي اومد از خيابون رد بشه كه نزديك بود ماشين بهش بزنه كه ديگه خودشو يه جوري كشوند به طرف ديگه خيابون و رفت.فكر ميكنيد اين كارا تقصير كيه؟! آره تقصير خود ما! تقصير خود ما كه جرات نداريم كاري كنيم.جرات نداريم بگيم چرا؟! مونديم تو خونمون و ميگيم آره! آدم زشته با دوست پسر و دوست دخترش بره بيرون!! كه وقتي جلوي يه خواهر و برادر رو هم ميگيرن و ازشون كارت شناسايي ميخوان!! به خودمون هم دروغ ميگيم كه اين كار خوبه! عوضش ديگه از بي بند و باري بعضيا راحت ميشيم! ممكنه اين جمله رو هم روي بعضي از ديوارهاي شهر ديدين كه (پابرهنگي ،74 ضربه شلاق! بد حجابي دو ماه حبس!!) اونايي كه ميگن هنوز جامعه ما آزاده فكر ميكنم حق باشماست!!چاره اي هم نيست! هممون تو كماييم! و نميدونيم كه هستيم .يعني نميخوايم بيدار شيم.البته ديگه يه ذره غير ممكن هم هست ديگه كاري بشه كرد با اين مردم دو رو! خيالي نيست... اما ...

گربدين سان زيست بايد پاك

من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود،چون كوه

يادگاري جاودانه برتر از بي بقاي خاك!

شاد باشيد...اميد

/ 3 نظر / 25 بازدید
reza

weblog zibai dari movafagh bashid lezat bordam

Ghazaleh

يار دبستانی من که منو ياد خرداد پارسال ميندازه که دانشگاهمون شلوغ شده بود و روز اول ما امتحان رياضی ۲ داشتيم و من هيچی بلد نبودم و رفتم ديدم نه تنها تو دانشکده جو امتحان و امتحان دادن نيست بلکه بچه ها دور هم جمع شدن دارن بلند بلند يار دبستانی من رو ميخونن نتيجه اش هم اين شد امتحانا همه افتاد شهريور!

mina

ولی من از اين جمله تو کما خيلی خوشم اومد که حسن به امير ميگه :(چی کاره حسنی؟!)....حالا من نميخوام حرفای سياسی بزنم ولی سياسی های اين مملکت ميدونن چی جوری بايد دهن مردم رو ببندن!کارشونو خيلی خوب بلدن يکيشم اينه که مردمو هميشه گرسنه نگه دارن... طرف اگه يه روز کار نکنه خانوادش بايد از گرسنگی بميرن چه برسه به اینکه حالا بخواد یه شورشی هم راه بندازه که دیگه باید بد بختو تو کمیته ای جوجه کبابش کنن نصف جوونای مملکت که معتادن و تو خماری و خواب...بقيه هم به يه نوعی الاف خیابونا...خرج اين مملکت رو به جای اینکه قشر جوون به گردن بگیره بايد قشر ميان سال مردم بده جوونا تبديل شدن به يه مصرف کننده...امروز نميدونم تو کدوم يکی از شبکه ها بود شايدomid e iran بودش که يه دختره زنگ زده بود گفت ميخوام اول يه جوک بگم:يه ترکه ميره المپيک میپرسن ازش ميخوای به چه مقامی برسی؟ميگه به مقام معظم رهبری! مکابيز و اون يکی مجريه هم الکی خنديدن که حالا مثلا يه کاری کرده باشن!پيش خودم گفتم ما بيچاره ها هم دلمون به همین مذخرفات بايد خوش باشه!اين مردای سياسيه وطن عزيز ما ميدونن چيجوری جوونا رو تو خواب نگه دارن!