خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

یکشنبه ٦ دی ،۱۳۸۳

منه من!

دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد،داستان غم پنهاني من گوش كنيد

قصه بي سروساماني من گوش كنيد،گفت و گوي من و حيراني من گوش كنيد

شرح اين آتش جانسوز نگفتن تا كي؟!،سوختم،سوختم اين راز نهفتن تا كي؟!

روزگاري من و دل ساكن كويي بوديم،ساكن كوي بت عربده جويي بوديم

عقل و دين باخته.ديوانه رويي بوديم،بسته سلسله مويي بوديم

كس در آن سلسله غير از من دل نبود،يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود

ديگري جز تو مرا اين همه آزار مكرد.جز تو كس درنظر خلق مرا خوار نكرد

آنچه تو كردي به من هيچ ستمكار نكرد،هيچ سنگين دل بيدادگر اين كار نكرد

اين ستمها دگري با من بيمار نكرد،هيچكس اين همه آزار من زار نكرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من ...

صبح...

- نه! من به خداااااااا قسم بهت نگفتم ديوونه!! اصلا هم همچين فكري نكردم!

*- من بهت تعهد ندادم كه حتما بايد بهت پي ام بدم !!

- اما...،نه تو امروز خودت نيستي! من ميدونم تو خودت نيستي!

*-برو خودتو سيا كن!

- تو كه منو از خودم هم بهتر ميشناسي! آخه تو ديگه چرا ؟!

(منه من: من كه خوب يه همچين فكري نكردم آخه خوب تقصير من چيه بلد نيستم جلوي زبونم رو بگيرم! به هرحال من ميدونم كه من همچين فكري نكردم! بذار بهش بگم بره يه بار ديگه اين پي ام ها رو كامل بخونه! ببينه چقد بد با من صحبت كرده! واقعا من لايقش بودم!! نه!! ول كن! خدا كنه فقط منو ببخشه! همين كارا رو ميكني كه ديگه همه ازت بدشون مياد ديگه! اون اينقد بهت محبت كرده كه اينا رو هم حق داشته بگه... پس فعلا سكوت! و دعا كن كه ببخشتت! به خاطر كاري كه نكردم؟! نه! بخاطر اينكه حتي رو حرفش حرف زدي! تو چرا نميتوني مردم رو درك كني! تازه اونم تنها عزيزت؟ ! )

پا ميشم ميرم شركت! امروز يه قراره كاري ! شايد بتونم كاري انجام بدم! و هنوز اميدي باشه...

من- سلام خانم ...

*-سلام آقاي... خوب هستيد؟! امروز مثه اينكه قرار داشتيم؟!

من- (باخنده) مثه اينكه!!

*- خوب من كه تا نيم ساعت ديگه دارم ميرم! آقاي فلاني هم نيومدن! شما صبح زودتر بيا! زنگ بزن قرارش رو بزاريم!

من- (بازم با خنده) اشكالي نداره! حالا يه دفه ديگه ميام!

آقاي فلاني مياد! بهش ميگم خانم ... كه رفتن؟! ميگه: مگه امروز قرار داشتيم!‌ حالا جريان سايت ما چي شد؟

-من باشه يه روز ديگه! سايت هم چشم!

(منه من: آره ! تا كي ميخوايد بيگاري بكشيد اول پول ميديد بعد سايت! هه! منم حالا بلدم سركارتون بذارم!)

ميرم چند تا اتاق اونورتر! بچه هاي شركت دور هم جمع شدن! در حال گفت ،گو براي اينكه جمعه همگي كجا برن! كوه؟! فرحزاد؟! ديزين؟! نه اميرحسين رو ببريم برامون گيتار بزنه! نه ! ...

(منه من: بابا نامردا 3 ساله با هميم! حالا درسته چون نميخوام زيردست كسي باشم نيستم اينجا! اما خوب منم با شمام ديگه! خوب به منم بگيد! چي ميشه!)

حوصله ندارم برگردم خونه! ميرم پيشه يكي از بچه هاي شركت! آقاي فلاني! يه دقيقه بيا اينجا پرزنتت كنم!!!

يه چيزي اومده مثه گلد كوئست با 6 برابر سود بيشتر.... شركت ميكني ديگه ؟!

من- حتما! ولي بعد خبرش رو ميدم!

(منه من:آخه تو فكر كردي چون دختري! هر پسري گول ميخوره مياد زير دست تو بشه! من خودم 100 سال همه رو رنگ ميكردم! حالا ميخواي منو خر كني! اونم با ناز و التماس! بشين منتظر باش تا بهت خبر بدم!)

ميرم طرف يكي از بچه ها!

من - پدرام ! عماد كي مياد؟ واسش بليت كنسرت عصار گرفتم! گفت امروز مياد ميگيره كه!

- هه! اون!!‌سركارت گذاشته!!‌فكر نكنم بخواد!! حالا امروز كه نمياد ! 3 شنبه!!

من- خوب منم كه نميتونم هر روز بيام! اينا رو هم كه خودم نميخواستم پس چي كار كنم؟!

(منه من: آخه احمق ديونه! تقصير خودته ديگه! اگه بليت ميخواد بره خودش بگيره! به درك كه گير نمياد! تو با پارتي بازي واسش گرفتي! حالا همچين بمونه رو دستت كه ايندفه پشت دستت رو داغ كني واسه مردم كار نكني! حالا پاشو برو بمير!!)

پا ميشم ميخوام برم طرف خونه! اوه! الان با اينكه دارم از گشنگي و خستگي ميميرم! حالا سر راه بهتره برم به مغازه يكي از دوستان سر بزنم! ميرم تو! ميشنوم اون دوستي كه زندگي و دوست دختر و همه چيزش رو از من داره! به من فحش داده و پشت سرم حرف زده!

من- بهش بگو با خودش كاري ندارم ! حال دوست دخترش رو ميگرم!

دوستم - با خنده! هه! مثلا چي كارش ميخواي بكني!! كاري كني ميكشتت!

(منه من: خوب من كه تلفن دوست دخترش رو دارم!! (خودشم خبر نداره!) از طريق تلفنش آدرسش هم گير ميارم!‌فقط كافيه زنگ بزنم به باباي دختر بگم! اين پسره با اين آدرس به دختر شما دست زده!! شاهدم كه دارم! همين ديگه واسش تا آخر عمرش بسه! پس من واسه چي غصه ميخورم! يه دفه ديگه پشت سر من حرف بزنه ! ميرم تلفن عمومي زنگ ميزنم همه چيزو به باباي دختره ميگم! ببينم حالا آقا پز دوست دختر پينوكيو!! شو به من ميده كه تازه همه چيزش رو از من داره؟! )

ميخوام هديه بخرم! تصميم خودمو ميگرم! آره ! ميرم بالاخره هديه رو ميخرم!

(منه من: اميد تو خيلي خري! آخه واسه چي هديه خريدي! اصلا به توچه! به قول اون دوستت! دوست پسرش واسش ميخره! تو چرا خريدي! خب دلم ميخواست بخرم! فقط خدا كنه تا قبل از روز موعود بهم يه وقتي بده ،و اميدوارم اينو تو سطل آشغال نندازه! خوب آقا اميد تو كه ميدونستي ممكن اين كارو بكنه پس چرا؟! پاچه خواري كه نميتوني بكني! محلت كه نميزاره! دوستت هم كه نداره! پس به تو چه؟! خوب من ميخوام خوشحالش كنم ! هيچ قصدي هم ندارم!)

خسته ميرسم خونه! ديگه حتي نميفهم! اسكندر و آقاي ملكي چي دارن به هم ميگن! بيشتر از 24 ساعته نخوابيدم! خوابم ميبره! ساعت 1 شب... خوب برم نت! دينگ ...... . اه چرا اين ياهو بالا نمياد! آهان اومد! يعني پي ام داده!؟

(منه من: آخ يادم نبود صبح گفت حالا فعلا كار دارم نميرسم به اين زوديا! ديگه حال و حوصله نت رو ندارم برم يه آهنگ گوش كنم)

هيچ كدوم از آهنگا رو دوست ندارم ميخوام خودم بخونم! ميخوام داد بزنم! حتي اجازه اين كارم ندارم! يه آهنگ پيدا كردم! همينه! خودشه! آهنگ آخر فيلم شب برهنه (بي كلام)... يه لحظه ياد صحنه هاي فيلم ميفتم! ياد امروز،ياد اينكه حتي زير بارون تو خيابون هم هواي سرد نميذاره بتونم بخونم! چقد دلم ميخواد بخونم! دلم خيلي گرفته! ياد صحبتا! كارا!‌حرفاي امروز ميفتم! بي اختيار گريم ميگيره... اينقد گريه ميكنم با اين آهنگ كه خسته شم! خوب ديگه آخرين قطره اشك از گوشه چشمم ميفته پايين! يه نفسه عميق... ساعت 7 صبحه! هوا روشنه ! هنوزم داره بارون كم كم مياد... بايد خيلي چيزايي رو كه نوشتم سانسور كنم! من از هيچ كس گله ندارم! فقط من بدم ! ميخوام اينو بذارم تو وبلاگ! با اينكه هيچكسي ازش سر درنمياره! يادم مياد كه چقد منه من! با خودم فرق داره! چقد دروغ گفتم! دروغاش يكمي هم شاخ داره! امروز گفتم با يه دختر خارجي رفتم اسكي دو هفته پيش!! اسكيش كه هيچي! اما دختر خارجي!!! خوب اينم به دروغاي دوستام در!! هه! يه خنده كوچيك! بعد يه سوال تكراري اگه يه روز نباشم كسي ميگه چرا نيست...


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]