خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

پنجشنبه ۳ دی ،۱۳۸۳

انتظار-تولد-هديه...

من فكر ميكردم كه امشب شب كريسمس! باشه... واسه همين خوب همه چيزو آماده كردم واسه كريسمس! كه ديگه مثه شب يلدا كه يه روز دير شد ايندفه سر به موقع يه كاري رو انجام بدم! اما همينطور كه ميدونيد من هيچ كاري رو درست انجام نميدم!! تقويم و نگاه كردم ديدم تازه امروز 23 دسامبر ميشه و دو روز تا كريسمس مونده!! خلاصه گفتم چي كار كنم،چي كار نكنم! آخه دلم ميخواست آپ كنم ولي خوب مطلب خاصي ندارم! گفتم خوب چه خياليه! ميريم به استقبال كريسمس و سال نو ميلادي! حالا توي خود اونروز هم راجعبهش توضيح بيشتري ميدم ...

اما قبل از هرچيز اجازه بدين تولد  غزاله خانم عزيز رو بهشون تبريك بگم! البته ديروز بود! ولي خوب به روايت ميلادي و اصلي ميشه فكر كنم امروز! اميدوارم كه به همه آرزوهاشون برسن و هميشه هم توي زندگي موفق باشن! يه چيزي هم بگم!‌دوستاي خيلي خوبي دارن! اميدوارم كه هميشه اين دوستا باهاشون باشن و هميشه شاد باشن خلاصه...

راستي بحث تولد پيش اومد! تا حالا شده كه دوست نداشته باشين كه روز تولد كسي بياد اصلا؟! چند وقته كه ميدونم تولد كسي چند روزه ديگست.اما اصلا دلم نميخواد اون روز بياد! چون هنوز كه هنوزه نميدونم چي كار كنم! از دو ماه پيش اعصابم خورده! ميدونمم هم روز تولدش از فكر تولدش و ... اصلا نميتونم بيام بيرون و يكي از روزاي بدمن شكل ميگيره! آخه چرا اينقد بعضي چيزا روي آدم تاثير ميذاره واقعا نميدونم! چيزايي كه فكر ميكني با اينكه هيچ حسي نسبت بهشون نداري ولي وقتي حادثه اي پيش مياد اينقد ناراحت ميشي كه حد نداره...

دلم ميخواد روز تولدش زنگ بزنم بهش بگم تولدت مبارك! دلم ميخواد براش دعا كنم كه روز خوبي داشته باشه. ولي آخه پس من چي؟! ميدونم اون بيچاره هم تقصير نداره .حتي شايد اطلاع هم نداشته باشه .ولي روز تولدش بدون اينكه باهاش باشم و در حالي كه ميدونم با كساي ديگه داره خوشحالي ميكنه! يه جور زجره... به قول اين شعر چرت و پرته كه يارو اداي سياوش قميشي رو مياره (م-ك! يا همون ش-د!!) كه ميگه: الهي سقف آرزوت خراب بشه روي سرش! بياي ببيني كه همه حلقه زدن دور و ورش! ... من اهل نفرين نبودم! چه برسه كه تو باشي! بياد الهي ... ميخوام بدونم قد من عاشقته ! دوست داره؟! ...

بيخيال! من اصلا اهلش نيستم!! اين شعر و آهنگ هم باشه واسه ماله خودش!

گاهي اوقات فكر ميكنم چرا بعضي ما آدما حتي فكر بد هم نميتونيم در مورد كسي بكنيم!‌چه برسه به اينكه بهش ضربه بزنيم! يادمه يه عزيزي كه خيلي هم دلم براش تنگ شده ميگفت! تو دوست داري هركاري بكني كه پيش همه عزيز باشي! آره،راست ميگه! خوب اون منو بهتر از خودم ميشناسه! خوب من دوست دارم عزيز باشم! ولي نه! اينكه اداي كار خوب رو دربيارم! راستش من سعي ميكنم كه هركاري كه از دستم بربياد بكنم تا يه نفرو خوشحال كنم! دست خودمم نيست! اما خوب با اين اوضاع چرا پس پيشه هيچ كس عزيز نيستم!‌آخه من توقع دارم كه اگه 100 تا كاره خوب واسه كسي كردم! يكي هم يدونشو واسم بكنه! نه اينكه اينقد برام دردسر درست كنه كه از دوستي باهاش پشيمون بشم! بعضي از خوبيهام هم غير قابل تحمله!!! مثلا از 100 نفر پرسيدم كه واسه فلاني كادو بگيرم! همه گفتن نه!!‌مگه تو ديونه اي!! اما هنوز از تو فكرش بيرون نيومدم! آخه دلم ميخواد خوشحالش كنم! شايدم به حرف اونها عمل كنم ولي ...! راستي نميدونم گفتم يا نه!‌ واسه من هديه دادن خيلي جذاب تر از هديه گرفتنه! چون وقتي يه هديه رو به كسي ميدم! وقتي ميبينم خوشحال ميشه! من اينقد ذوق ميكنم كه حد نداره! ولي وقتي هديه اي رو بهم ميدن ! فقط يه عذاب وجدان مياد سراغم! كه اي خدا! حالا كه من مديونش شدم! نكنه كاري كنم كه يه موقع ناراحتش كنم؟! نكنه باهاش دعوام شه! نكنه... تا اونو جبران نكنم ميميرم از ناراحتي! البته من زياد هم كادو نگرفتم تو عمرم! نهايت 5/6 تا! اما تو همين آخريشاش وقتي بهم هديه رو ميدادن! ديگه نميتونستم حسم رو كنترل كنم! و اتفاقا يه نفر گفت! چيه ! خوشت نمياد ازش؟! حالا بيا بگو كه بابا يه شاخه گل هم بهم ميدادي واسم كلي ارزش داشت!! حالا بحث هديه از اونجا شروع شد كه ديروز يه متني رو ديدم!‌ كه نوشته بود: اگه يه شب خواب بودي و يه آقاي گنده با لباس و كلاه! قرمز اومد تو اتاقت و تو رو انداخت تو كيسه! نترس! چون من از بابا نوئل تورو خواستم! خيلي جمله قشنگيه ها!! كاش ما هم بابا نوئل داشتيم و ازش اوني كه دوست داريم ميخواستيم!!! راستي چرا ما بابا نوئل نداريم؟؟!!

راستي خوب تو پست بعدي ميخوام در مورد كريسمس يه كمي توضيح بدم! اما قبل از اينكه خودم بگم! اينبار ميخوام از شما بپرسم! بعد خودم توي اون پست ميگم! كسي ميدونه درخت و اون ستاره بالاي درخت كريسمس از كجا اومده و چرا روز كريسمس تولد حضرت مسيحه!؟ بگيد تا حالا خودم بعدا جوابشو بگم...


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]