خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

جمعه ۳ مهر ،۱۳۸۳

سيانور يا کوک!؟!

سلام دوستان.خسته نباشيد...

خوب وقتي آدم دير مياد و زودم ميخواد بره و كلي مطلب داره واسه گفتن و چيزي هم به روز موعود نمونده تكليف چيه؟! حالا منم كلي مطلب دارم .وقت كه نميشه.وقتم هم داره تموم ميشه! خيالي نيست! خوب اول بگم ميل باكس من تو بوسه يه نموره دچاره مشكل شده بود كه يا ميل هارو نميگرفت يا به لطف ميل ياهو ميل هاي منو معلوم نبود چي كار ميكرد.خلاصه به لطف مهسا خانم هميشه بهار صاحب جي ميل شديم كه دستشون درد نكنه! (جالب اينجاست روز بعدش يه آقاي خارجكي هم لطف فرمود به قولش عمل كرد و يه دعوتنامه برام فرستاد!!) حالا اول كه هر كي ميخواد بگه براش اين دعوتنامه رو بفرستم!اما حالا مشكل اينجاست به نظرم ميل بوسه درست شده ولي حالا كه به همه گفتم جي ميل ديگه بالا نمياد!! اصلا قاط زدم!! خيالي نيست... حالا آدرس جي ميل هم پايين ميدم كه اگه بوسه مورد داشت ميلم ميشه اون ولي عمرن اگه كار كنه.نميدونم.اه! ميل هم دردسره ها!!

و اما امروز يه جرياني پيش اومد.راستش خوب يه دختر خانمي هست حدوداي 25 ساله! يعني يه زماني تو نغمه و بعدم بوسه با هم بودم كه حالا جريانات مختلفي داره! اما خوب من با ايشون از يه پسر راحتترم! اما خوب يه عزيزي يه دفه گفت كه اگه من جاي فلاني!! بودم از دستت ناراحت ميشدم كه با اين دختره در ارتباط باشي! حالا جريان داره كه از اينم بگذريم. ايشون عادت داشت هر موقع دلش ميخواست زنگ ميزد درد دل ميكرد .منم گوش ميكردم .البته يه نموره راهنماييشم ميكردم و بعدم ميگفت باي! تا بازم براش مشكل پيش بياد!خلاصه ما بعد از اون جرياني كه اون عزيز اون حرف رو به من زد .منم تصميم گرفت كه يه جورايي خوب باهاش صحبت نكنم بلكه حريم بين من و خودش رو درك كنه! و ... خلاصه ديگه خوب يه مشكلي براش پيش اومد تو اين مدت كه من خبر نداشتم .گفتم حالا عيبي نداره بزار زنگ بزنه! اما امروز! كله سحر !(ساعت 12 ظهر!!) زنگ زده ميگه پاشو كارت دارم! خوب بهش ميگم چي كار داري! ميگه ميتوني برام خونه جور كني!!!؟‌ ميخوام تنها زندگي كنم!! (البته اينم توضيح بدم كه منم مثه جي جي! تو همه چي آشنا دارم!) خلاصه با كلي دليل و منطق بهش گفتم عزيز جان .دختر تو ايران تنها نميتونه زندگي كنه! و قانع شد! اما يه داستاني رو تعريف كرد ماله اون زماني كه من باهاش حرف نميزدم! البته فكر كنم به كسه ديگه بگه كشتتش!! حالا جريان از اين قرار بوده كه ايشون با يه پسري دوست ميشه و آفتاب و مهتاب و اينا!!! بعد آقا پسر قالشون ميزاره! بعد خوب اين ميبينه چي كار كنه چي كار نكنه به فكر خود كشي ميوفته! خوب خريت رو به اين حد ميرسونه كه ميره دنبال قرص سيانور! ظاهرش رو مثه بچه دانشجو درمياره و ميره ناصر خسرو! اونجا سر يكي از كوچه خفن هاي اونجا يه يارويي كه دارو ميفروخته بوده! بعد ميره به يارو ميگه آقا سيانور ميخوام داري؟!!! آقاهه يه ربع نگاش ميكنه ميگه : واسه چي ميخواي؟! اينم ميگه ميخوام ديگه! چي كار داري! بازم يارو يه ربع نگاش ميكنه!!! بعد ميره با موبايلش يه زنگ ميزنه! و مياد يه آدرس ميده ميگه برو اونجا از فلاني بگير.اينم پاميشه ميره اونجا! ميبينه يه آقاي سيبيل كلفت و گنده است! بعد به يارو ميگه : منو حسن پشكه !! فرستاده !يارو هم ميگه خب؟! اينم ميگه : سيانور ميخوام! اين آقاهه هم يه ربع نگاش ميكنه .ميگه آبجي ترتيب كي رو ميخواي بدي؟! اينم ميگه : شما فرض كن يه دختر 25 ساله ! يارو بهش ميگه: خوب پس واسه خودت ميخواي؟!!! اينم ميگه آره! بعد بهش ميگه دارم ! برات در مياد 300 تا 350 هزار تومن!! اين بدبختم ميمونه ميگه! آقا من يه قرص ميخوام يه كاميون كه نميخوام!! آقاهه ميگه: آبجي ،تو ايران كه قرص پيدا نميشه! اگه پيدا بشه هم رو يك ميليونه! يا بالاتر! من بهت گرتش!! (همون گرد يا پودر!) رو ميدم!!خلاصه اينم تلفن آقاهه رو ميگيره و ميگه بعدا ميام سراغت! هنوز يه كم نرفته بوده كه يارو بهش ميگه آبجي كك هم داريم!! (اينم نميفهمه اول كوك يعني چي ! اونجا ميگه نه! ولي بعد مشخص ميشه كه منظوره آقاي دوا فروش كوكائين بوده!!) بعدم كه ميبينه اي! مردنم به اين آسونيا نيست پشيمون ميشه! حالا خودكشي كردنم سخت شده واقعا! اما خوب بازم همين كه جرعت كرده رفته سراغه يه همچين اشخاصي خودش خيلي شجاعت ميخواد! البته به نظر من اون بايد پسر ميشد! اشتباهي دختر شده!! حالا از اينكه بگذريم واقعا چرا بعضي از چيزاي جامعه ما .مارو مجبور ميكنن كه به فكر خودكشي بيوفتيم!چيزي كه ميشه باهاش كنار اومد! به هر حال اينم تجربه اي بود كه به نظرم جالب بود كه چه افرادي هم دارن تو جامعه ما زندگي ميكنن و چه كسايي به چه راحتي شاغل هستن و كسي بهشون نميگه چرا! ولي يه دختر به خاطر شايد 10 دقيقه بايد از يه جامعه طوري دور بشه كه به فكر خودكشي بيوفته! اونم يه دختر ليسانسه!! (البته نميگم كارش درسته! ولي ...) خب .يه چيزاي ديگه اي هم بود كه بگذريم ! چون خيلي زياد شد!

خوب در آخر امروز اميدوارم كه به اونايي كه ميرن قرار وبلاگي 3 مهر (البته از اينجا فكر كنم سارا خانم برن!) خوش بگذره! و جاي منم رو خالي كنم.منم دلم ميخواست برم.ولي تنهام و اونجا هم كسي رو نميشناسم .به هر حال اميدوارم كه بهشون خوش بگذره! راستي اونايي كه ميخوان برن سر درس و مخش و زندگي و غيره بي زحمت يه مدت كوچولو ديگه با من باشيد بعد ....! البته يه نموره فقط وقت بذارين! به هر حال ممنون از همگي و اميدوارم شاد باشيد...

(اگه ميگم برات از دل خستم بهونس كه بگم ................ (اينم قشنگه نه؟! :) )

اينم آدرس جی ميل بنده: omid.jah@gmail.com

اميد


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]