خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۳

انتقاد يعنی ...

سلام دوستان.خسته نباشيد..اميدوارم كه حال همگي خوب باشه و هميشه شاد باشين...

خوب زودتر از اين ميخواستم پست بدم.ولي خوب نگران عزيزي بودم كه نتونستم چيزي بنويسم. البته يكي دو روز پيش هم يه اتفاقي برام افتاد كه گفتم بگم.چون براي شما با مزه بود ولي براي خودم يه ذره درد آور! بعد گفتم يه توضيحي بدم با اين خاطره كه مثلا تعريف ميكنم ميتونم موضوع رو كمي گسترشش بدم تا حرف دلمو بگم و بگم چه جامعه اي دوست دارم. ولي ياد حرفي افتادم كه دوستي ميگفت .ما نخوايم نصيحت بشيم و حرف كسي رو گوش كنيم كي رو بايد ببينيم.منم گفتم نگم يا اينكه به تاخيرش بندازم.ولي احتمالا چون اينجا 4 ديواريه خودمه و اختياري !! هم هست (كه البته يه ذره شك دارم!!) واسه همين ممكنه با تاخيرش بندازم.

خوب من تو اين مدتي كه نوشتن اينجا رو شروع كردم.اگر اومدم از خاطراتم نوشتم يا كارهاي روزمرم.سعي كردم كمي موضوع رو بسط بدم به جامعه و طوري هم توضيح بدم كه ممكن بود هزاران تيكه هم به دختر و پسر مينداختم ولي هدفم اين بود كه شايد بعضيهامون به خودمون بيايم و بدونيم چي هستيم و كجا هستيم.از چيزا و كسايي شكايت كردم كه ممكن بود اگه بيام اونا رو واسه يه نفر فقط درد دل كنم از دستم ناراحت بشه ولي اينجا گفتم كه هركسي توي خودش فكر كنه و خودش به اون چيزي كه من گفتم برسه.خوب دوستاني به اون چيزي كه من ميخواستم رسيدن.شايد.اونايي هم كه عاقل بودن متوجه شدن كه مخاطب من كيه! اونايي هم كه فكر كردن از اين حرفام قصد و غرضي داشتم گذاشتن و رفتن. ولي خوب حاضرم با اين حرفام اين عده رو برنجونم ولي هيچوقت درست شدن يه جامعه .يا درست شدن حتي يكي از دوستام رو به اين عزيزان كه دوست ندارن از تجربه من استفاده كنن ترجيح ميدم.به هر حال خوشحالم همه اونايي كه دوستام هستن و بودن و اينجا رو خوندن .اينقدر با فهم و شعور بودن كه حرفمو درك كردن حتي اگه باهاش مخالفت كردن... همونطور هم كه ازاول وبلاگم گفتم يعني گفته بودم. دوست دارم اينجا يه وبلاگ يا يه دوست رو انتخاب كنم ازش انتقاد كنم.اونم يه انتقاد شديد.بدون تعارف و گفتم شايد هم يه روزي شايد از خودم انتقاد بكنم و از همه اجازه گرفتم.(اين بر ميگرده دقيقا به اولين پستم) نميدونم تو اين مدت چي كار كردم و نتيجه بعضي از انتقاد هام چه جوري بود و به كجا رسيد.ولي فراموش كردم تو جامعه ما مد شده كه انتقاد يعني توهين!! و تعريف و تمجيد يعني انتقاد!!.خيلي جالبه! يعني نه اينكه اين يه جا مختص باشه.الان هم اگه مثلا بخواي از يه فيلم ايراني انتقاد كني مثلا بهت ميرسونن كه عزيز دل برادر! انتقادت خيلي نبايد بيش از حد سنگين باشه!! و بعد از اينكه انتقادت رو كردي !‌ مثل جمله معروف (البته واضح و مبرهن است!!) بايد از فرد محترم در پايان عذر خواهي كني و همه چيزاي خودتو تكذيب كني! وگرنه يا خودت هوتوتو! يا انتقادت هوتوتو!!.. اتفاقا من عضو باشگاه خبرنگاران جوان هم هستم! يا بهتر بگم بودم!! اخه چند روز پيش تماس گرفتن و گفتن كه براي رسمي تر شدن بيشتر تا امروز به دفتر مراجعه كنيد.منم كه ديگه اصلا حال و حوصله اين چيزا رو ندارم.مخصوصا ميخوان هم 4 تا كلاس چرت و پرت هم حتما بزارن! خلاصه پشيمون شدم .اما با اين جامعه اي هم كه ما داريم.خبر ها هميشه بايد جوري باشه كه بعضي ها دوست داشته باشن. به هر حال.ميگن اگه ميخواي يه جامعه رو درست كني .اول بايد از خودت شروع كني .من تا اينجا سعي كردم.اگه كاري كه ميگم بده نكنمو فقط كسي نباشم اهل شعار باشم ولي بازم با اين حال مثه اينكه حتي نميتونم دوستامو درست كنم .و اگه ميام يه پست ! فقط يه پست ! از دخترا كمي بد ميگم تازه بد هم كه نه!! راهنمايي ميكنم.متهم ميشيم به اينكه همين شماهاييد كه حقوق زنان رو پايمال ميكنيد.مني كه تو تمام اين وبلاگ نوشتم دختر و پسر از لحاظ جنسي و شخصيتي بايد با هم برابر باشن.متهم ميشم به اينكه شما تحمل اينكه يه دختر معروف باشه رو نداريد! باشه.خيالي نيست.من كه حرفمو زدم.هركس نخوند و اومد اين چيزا رو گفت به خودش مراجعه بكنه.اگه يه نفر هم از يه مطلب من تجربه كسب كنه برام كافيه و يه دعايي ميكنم كه :

پروردگارا ،

به من آرامش ده ، تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم

دليري ده،تا تغيير دهم آنچه را ميتوانم تغيير دهم

بينش ده، تا تفاوت اين دو را بدانم

مرا فهم ده،تا متوقع نباشم دنيا ومردم آن مطابق ميل من رفتار كنند..

 

راستي الان يه دو روزيه كه يه بيت شعر خانم برزويي بد جوري دنبالمه.و تو ذهنمه...

شنيدم...شهرپريها آدما رو را نميدن - من پري نيستم و ميرم كه تورو به ما نميدن!

.بقيه شعرشو دوست ندارم و حس ميكنم اين ميتونه اصلا يه شعري جدا از اونچه بايد باشه.به هر حال خيلي هم دوست داشتم اگه ميشد يه ترانه اي با اين بيت سروده ميشد با توجه به ريتم قشنگي كه داره روش كار كنم.اما فعلا كه اين قسمت دست از سر من حتي تو خواب هم بر نميداره! نميدونم شايد اين شعر براي من مخاطب هاي زيادي داره و شايد هم يه مخاطب! اما كاش ميشد بگم كه ميدونم تو شهر پريا مارو را نميدن.اما من نميرم .ميخوام كه پيشت بمونم ... تا ميمونم...

شاد باشيد

اميد


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]