خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

دوشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸۳

اعتماد متقابل

سلام دوستان.خسته نباشيد... ممنون از نظرتون.

امروز نميخواستم پست بدم. ولي هر كاري كردم نتونستم جلوي خودمو بگيرم و چيزي نگم ...

اول يه توضيح بدم ، به خدا من وقتمو نميزارم اينجا بنويسم كه بخوام واسه كسي پاچه خواري كنم.دل كسي رو بسوزونم يا چميدونم بيام و دوست دختر پيدا كنم. كاري كه بيشتر وبلاگا اين رواج پيدا كرده!اينقد هم بيكار نيستم كه بيام چرتو پرت بنويسم يا يه شعر صد من يه غاز رديف كنم ! بازم ميگم اينجا واسه خودمه!واسه دل خودم! به هيچ كس هم مربوط نيست كه من چي مينويسم .حالا دوستاي گلم لطف ميكنيد ميخونيد و نظر ميديد به من لطف داريد ولي ميدونم كه يه نفر اينجا رو ميخونه و ميتونم حرفامو بزنم و نگران هم نباشيد همونطور هم كه قبلا گفتم از دست تيكه هاي من به دخترا! يا سطحي نگري !!! من خلاص ميشيد .اميدوارم كه همگي شما ژرف !! نگر ! باشيد !!

----مطلب امروز-----

من نميدونم چرا سريع به همه اعتماد ميكنم و فكر ميكنم اين فرد ميتونه همراز من باشه. ولي بعد از يه مدتي كه ميگذره. ميبينم يه جوري بهم ميرسونه كه من بهت اعتمادي ندارم ! و حتي حاضر نيستم از منطقه خونه اي كه زندگي ميكنم يا اينكه از اطلاعات من برخوردار باشي! باشه حرفي نيست! منم ميگم ديگه انتظار نداشته باشين منم به شما اعتماد داشته باشم. اعتماد يه مسئله دو طرفست!

يه مدت سعي كردم كمترين اعتماد به افراد رو داشته باشم و همه چيز رو پيش خودم نگه دارم. تا اينكه فكر كردم دوستي پيدا كردم كه ميتونم بهش اعتماد داشته باشم. حتي به يكي از دوستان هم گفتم به نظرت من اين همه كه دارم به ايشون اعتماد ميكنم.يعني مشكلي برام پيش نمياد. و گفتم ايشالا كه پيش نياد. ولي چيزي نگذشت كه اعتماد منو به يه دختر فروخت! همه محبتا .همه صحبتا ،همه حرفا .همه اينا رو زير پا گذاشت و بخاطر يه دختر... همرو فراموش كرد...

نميدونم چي بگم واقعا! برام شده يه سوال.كه ما آدما يعني براي هم همين قدر ارزش داريم.دوست داريم به هم تهمت بزنيم. از چيزي كه حتي ازش اطلاعي هم نداريم ...

دوستي تو ميلي كه برام ارسال كرده بود ميگفت. شاد باشي و مطلب شاد بنويسي و چقدر از اين دنيا ناله ميكني. كمي به اطراف خودت نگاه كن. و ببين. فقط ميخوام يه چيزي بگم. بگم .اگه من ميام مطلبي ميگم كه شايد كمي از دنيا گله دارم.شايد همه اينا يك چهارم از اتفاقايي نباشه كه برام افتاده.يعني همه تو زندگي دارن. اگه ميام ميگم بدم مياد دختر خانمي مياد و از جدايي از پسر گله ميكنه.چون نميدونه اين دخترا و پسراي محترم با من چه كردن و چه تجربه هايي دارم ،چه اتفاقايي افتاده كه شمايي كه ادعات ميشه.شايد يكيشو هم نديده باشي.هر كاري خواستن كردنو رفتن. من هيچي نگفتم.هيچي... حتي يك كلمه!... اينقد هست كه اگه بخوام تعريف كنم شايد يكسال طول بكشه! اينقد هست كه ... ولي بازم هيچي نميگم. بازم اميدوارم به آينده. اميدوارم كه شايد بهتر از اين باشيم و بهتر بشيم ولي هر روز كه ميگذره مثه اينكه بدتر ميشه ... پس فعلا بهتره هيچي نگم ... اما يه حرفي فقط دارم.يه خواهش.يه التماس. خواهش ميكنم اگه روزي كسي بهتون اعتماد كرد .نفروشيدش. اگه اعتماد كرد. دلشو نشكنيد. تقاضا ميكنم. اگه كسي بهتون اعتماد كرد بهش اعتماد كنيد .كاري نكنيد كه باعث بشه ديگه به هيچ كسي اعتماد نكنه. كه بدترين آزار در حق كسي اينه كه از اعتمادش سوءاستفاده كنيد.. با حرف مردم دوستتون رو از دست ندين. تو جامعه ما هزاران هزار دختر و پسر وجود دارن كه نميخوان شما با دوستتون دوست باشيد.تا وقتي كه از چيزي مطمئن نشديد به دوستتون تهمت نزنيد كه يه روزي پشيمون ميشيد و ديگه هيچ سودي نداره ... همين ... ديگه حرفي نزنم بهتره... شعر جالبي بود از يه ترانه كه دقيقا نميدونم خوانندش كيه ولي از نظر من زيبابود و هر وقت هم گوش ميدم بي اختيار گريم ميگيره.نميدونم چرا!؟ و كميشو بازخوني كردم .شايد اينم يه روزي نه الان. بشه حرفه دلم.كي ميدونه؟!

همه خوندن ،همه گفتن ،هرچي داشتن تو دلاشون

همه غما رو ريختن توي دنياي صداشون

آرزوهاي نگفته ،گفته شد تو هر ترانه

شكوه از عشق و جدايي نادرستيه زمانه

مــــــــــــــــــــن نگفتم هيچ كلامي ،يه دنيا گفتني داشتم

همه شكايتامو توي قلبم جا گذاشتم

من نگفتم هيچ كلامي،نه اينكه حرفي نداشتم

همه شكايتامو توي قلبم جا ميزاشتم

اين منم آوازه خونه ناشناس اون زمونه

كه براي دل تنگش اين ترانه رو ميخونه

خسته از اون چه كه بودم،رسيدم به اون چه هستم

گر نمي خوندم غمامو ، نميخوندم ميشكستم

دنياي زرد و سكوتو با اين ترانه شكستم

گر سكوت نميشكست،واي به خدا من ميشكستم...


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]