خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

جمعه ۱٩ تیر ،۱۳۸۳

آخرين کنکور در ۱۸ تير...

دوستان.سلام به همگي.اميدوارم كه خسته نباشيد.بازهم ممنون از نظرات خوبتون...

خوب امروز همونطور كه گفته بودم قرار بود،بازم واسه كنكور دانشگاه آزاد امتحان بدم.واقعا برام سخت بود.يعني براي همه سخته اگه قبول بشي و نري! بعد دوباره بياي كنكور بدي و معلوم نباشه ايندفه قرعه به نامت ميفته يا نه! خلاصه من كه مجبور بودم! خلاصه نميخواستم همه مبنا رو هم روي قرعه بزارم. واسه همين تصميم گرفتم كه سوالا رو بخرم!! خوب يكي از دوستان قول سوالا رو داده بود .كه قرار بود جور كنه! من هم اميدوار كه حداكثر تا 10 شب سوالا ميرسه و همرو 3 سوت حفظ ميكنم.منتظر خبرش بودم كه بالاخره كي مياد.خلاصه شد ساعت 3 شب!ديگه از اونجايي كه دفه قبل براي يه امتحان ديگه سابقه داشتم .گفتم ديگه نمياد ولي بازم منتظر بودم تا 6 صبح كه زنگ زد.گفت الان سوالا به دستم رسيد!منم گفتم باشه ماله خودت! آخه من 7 صبح امتحان داشتم.حالا دوست ديگه اي هم كه بعد ازظهر امتحان داشت اونم ميخواست به اون رسيد .چون ماله اون امتحانش بعد ازظهر بود .اينم از شانس ما!!! هيچي ديگه با كمال نا اميدي پاشديم رفتيم امتحان...

خوب داشتم ميرفتم سر جلسه كه طبقه 4 بودم .طبقه هاي پايين رو كه ميديدم .ديدم چه جالب.مراقب هاي محترم خانم محترم تشريف داشتن!! ديدم مثه اينكه يه ذره شانس رو كرده! چون قبلا بازم جاي ديگه سابقه داشتم.سه سوت فاميل ميشيم و تقلب استاده!!(گرچه فايده نداره!) اما زهي خيال باطل! چون يه كم اطرافيان رو ديدم ،ديدم كه اينا يا آزمايشي شركت كردن يا تازه پيش هستن! مراقبه هم.دختر خانم محترم. احساس بزرگي ميكردن! وكلي خودشو تحويل ميگرفت! ديدم نخير امروز شانس با ما نيست..خلاصه امتحان شروع شدو مطابق معمول آزمون عمومي. كه خوشبختانه كار 3 سوته! چرا؟ چونكه ادبيات كه هيچي! ديگه سختاش ميشه جناس!! بينش هم كه جوابا تابلو يا ميشه آخرت يا عمل صالح!! عربي هم از اونجايي كه يك كلمه بلد نيستم. نگاش نكردم! انگليسي هم كه ديگه استاده! خلاصه عمومي هارو ميشه يه كاري كرد! اما امان از دفترچه تخصصي! من چقد از رياضي متنفرم خودم هم نميدونم!حالا كتابا هم كه خيلي تغيير كرده! يعني اختصاصي ها رو هم كه شانسي ميزنم. و ترجيح ميدم درو ديوارو يه ديد بزنم.اتفاقا كنارم پنجره بود و خانم مراقب هم هميش ميومد به هواي پنجره كنار بنده ايستادن ميكرد.منم چون يه ذره جو گرفته بودش (احتمالا سال دومي بود) خندم ميگرفت.گفتم الانه كه پاچمو بگيره. هيچي نگفتم! راستي اينم بگم كه يه پسره بقل دستم بود.يعني همين 5 دقيقه بود از خواب بلند شده بود ! هر كاري كردم نتونستم به قيافه و موهاش نخندم! خلاصه ترجيح دادم سالن رو يه يك ساعتي زودتر ترك كنم .چون ديگه حوصلم سر رفته بود! حاشيه اينجا بود كه آقاي محترم شونصد بار پشت ميكروفون ميگفت تلفن همراهتون رو خاموش كنيد وگرنه توسط دستگاهاي ردياب ما!! شناسايي خواهد شد و تخلف حساب ميشه! منم اتفاقا حتي رو پيغامگير نذاشتم ببينيم چي ميشه!!! كه هيچي نشد! اينم از آخرين كنكوري بود كه فكر كنم بتونم بدم.چون ديگه اگه قبول شم كه شدم ولي اگه نشم ديگه ممنوع الكنكور شدم!(بدليل سربازي!) البته يه كنكور اصلي دارم كه براي يه دانشگاه ديگست.اون برام خيلي مهمه.يعني اگه تو اون قبول نشم. تو ايران موندگار شدم :( ... دو هفته ديگست.هيچي هم نخوندم!! دعا فراموش نشه...مرسي و بگذريم...

۱۸ تير اما...

خوب ديروز 18 تير بود برابر با حوادثي كه 18 تير سال 1378 توي كوي دانشگاه اتفاق افتاد! يه خاطر بگم راجع به اونجا! 3 روز از 18 تير 78 ميگذشت كه دوستم بهم گفت بريم ببينيم چه خبره!! منم كه جستجوگر!! گفتم بريم... خلاصه رفتيم به طرف انقلاب! خوب ما اون زمان زياد تو جو اين چيزا نبوديم.خيلي جالب بود. هنوز نرسيده به انقلاب ميشد شيشه هاي شكسته.باجه هاي تلفن كه از جا در اومده بود. ديد... رفتيم جلو تر همه آثار بود.بانكي كه شيشه هاش شكسته بود و مانيتور هاي شكسته اونجا افتاده بود و بيشتر مغازه ها كه بسته بود. ديگه داشتيم به محل حادثه نزديك ميشديم. از اونجا ميشد وانت هايي رو ديد كه 3 / 4 تا كه از مدل ريش هاشون ميشد فهميد ماله چه گروهي اند. تريپ ترميناتور !! بالا وايساده بودن! پليس تك و توك ديده ميشد! همينطور كه داشتيم ميرفتيم. توي خيابون انقلاب كه اصلا ماشين به ندرت بود يدفه يه فرد 25 /26 ساله با موتور همراه با يه اسلحه يوزي داشت به طرف يكي از وانتا ميومد.نزديك به اونهاي كه شد .بستشون به گلوله ولي هيچ كدوم هيچيشون نشد. ولي خيلي جالبه.يه دفه همه اونايي كه اسلحه داشتن شروع كردن به مردم ، زمين و ... شليك كردن (نميدونم كور بودن نميديدن يه نفره!) ما هم مثه بقيه گذاشتين پا به فرار! اما باور كنيد بين من و نفر آخري كه داشت فرار ميكرد يك متر فاصله داشت .من تا دو قدم آخرم رو برداشتم پشت سرم يه تير به جدول برخورد كرد كه البته هيچي نشد و خلاصه بعد از اين كه 7/8 تا موتوري دنبال اون موتوريه كردن. باورتون نميشه .اون پسره رو مثه اين قديما كه يكي رو به اسب ميبستن رو زمين با موتور ميكشيدن و ميووردن ! خلاصه منم ديدم كه اوضاع خفنه .ترجيح دادم كه جونمو نجات بدم و با دوستم اومديم به سمت خونه.ولي برام جالب بود كه خيلي ها جرات نداشتن حتي نزديك انقلاب بشن ولي ما اينا رو ديده بوديم.البته به هيچ كس هم نگفتيم وگرنه ديگه ...

اما بزودي بايد دوباره شاهد يه 18 تيره ديگه بود.ولي خداكنه اين دفه حداقل براي كشته شدن دليل داشته باشن.نه اينكه تنها دليلشون تعطيلي روزنامه سلام توي اون موقع بود اما ... باشه براي بعد ...

ببخشيد بازم زياد شد..


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]