خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

یکشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸۳

سربازی!مرگ برای پسران

دوستان سلام.خسته نباشيد...

بازم ممنونم از نظرهاي خوبتون.مطلب قبلي خيلي زياد بود ولي خوب چاره اي هم نبود.ممنون كه خوندينش

همونطور كه قول دادم امروز ميخوام در مورد سربازي بگم.اين مطلبم شايد يه كمي خاطره باشه و ممكنه قابل نظر دادن نباشه.اما يه كاريش بكنيد ديگه...مرسي...

بزاريد اول با ترانه اي كه سندي اونو اجرا كرده شروع كنيم...

ده سال آزگار توي مدرسه ها

جون ميكني تا ميشي جزء ديپلمه ها

تا كه به هفت خان كنكور ميرسي

ميزنن محكم تو سرت سهميه ها

بسيجي كه نيستي،فاميل شهيد كه نيستي نه!!

اصلا تو نيستي جزو آدما!!

وقتي كه ديگه! هيچي نميشي .وقتشه آش بخوري تو سرباز خونه ها!!!

به چپ چپ! نظر به چپ! به راست راست نظر به راست!

قدم رو ....!!!

خوب اصلا خودتون بشنويد(قبلا بايد دان لودش كنيد).چون همه جالبيش به طرز خوندنش مربوطه!

آمادگی دفاعی يا آموزش حالگيری!

يادمه اونوقتا كه مدرسه ميرفتم به ما كلاس آمادگي دفاعي داده بودن اما اون زمان خيلي جالب بود كه اداره نه كتاب چاپ كرده بود نه ميخواست چاپ كنه! به مدرسه ها هم گفته بود از شاگرداي قبلي بگيرين بدين به اينا!!خلاصه جاتون خالي زنگ دفاعي شده بود فوتبال! تا اينكه يه دونه از اين گنده ها! قرار شد ! يه جلسه تو هفته بياد درس بده!خلاصه از اونجايي كه منم هميشه ساز مخالف اونجاها و از اينكه اين زنگ به اين خوبي رو از دست داديم.كاملا شاكي بودم.از اول كه وارد شد تا اونجا كه ممكن بود بهش محل نذاشتم و اصلا هم حواسم نبود اين مرتيكه گنده لج كنه! اين دفه سروكارم با زندانه!! خلاصه يه مدت گذشت.از اونجايي كه واسه اينجور افراد نبايد لوس بازي در آورد.منم تا اونجا كه ميتونستم تريپ اطلاعات بازي در ميوردم! حالا نه كتابي داشتيم ! نه جزوه اي ! آدمي هم نبود كه براش جك بگيم خرش كنيم. ديگه از هفته بعدش خودش انواع اقسام تفنگ و غيره رو ميورد و باز ميكرد و ميبست ! ما هم كلي دوق ميكرديم! بابا الان خيلي خوب شده.من شنيدم دخترا رو هم الان ميبرن ميدون تير!! ما اون موقع اينا رو هم كه نشونمون ميداد كلي ميگفت اينا مجوز داره .فلان داره! خلاصه بگذريم. از اونجايي كه من هنوز هم به اين يارو رو نداده بودم. اينم چيزي به من نميگفت! ديگه خودشو ميزد به اون راه كه مثلا نميفهمه من دارم بهش تيكه ميندازم! يه روز بعد از اينكه يه اسلحه آورد باز و بسته كرد (يادم نيست چي بود! كلاش يا ...) خلاصه يه دفه منو نگاه كرد گفت بيا اينو واز كن ببند.منم تابلو ديدم كه فكر كرده آخره بچه سوسولم!! گفتم اين ميخواد ضايع كنه مارو! خلاصه رفتم.خوشبختانه مثل آدم باز شد! ولي بستنش خيلي سخت بود چون كه سفت بود.خلاصه داشتم ميبستم. كه يه دفه دستم كشيد به كناره يه چيزيش.حسابي زخمي شد.ولي من چيزي نفهميدم.داشتم كارمو ميكردم كه مثه اينكه فهميد .ميخواست كمكم كنه!بهش گفتم ولش كن!!!!(خودم موندم!!) خلاصه بستمش.تحويل آقا دادم.بعد يه دفه چشمم به زمين افتاد ديدم از دستم خون ميچكه!! تازه دردش شروع شده بود ولي واسه اينكه كم نيارم ريلكس! يه دستمال در آوردم و رفتم سر جام!!(بچه به اين لج بازي ديده بودين!!) خلاصه اينم چند جلسه اي ديگه اومدو به بهانه كار ديگه نيومد و در آخر خودش نمره همه رو داد.فكر ميكنين من چند گرفتم؟!! :)

 بسيج.بهترين در همه جا!!

من تو مدرسه يه دوستي داشتم. كه خيلي خفن بسيجي بود! منم از اونجايي كه دوستش بودم.همه چيزم تكميل بود از بسيج درست حسابي گرفته تا بسيج دانشجويي كلي كارت داشتم كه اگه كسي ميديد فكر ميكردم آخره خفنم! خلاصه اينا تو كيفم بود. به هيچ كارم هم نميومد! يه روز يكي از بچه ها يه عكس خفن!! آورده بود واسه يكي!منتها ميترسيد كه نگرش داره!داد به من گفت اينو برام نگه دار تا فردا ازت بگيرم! منم كه حســــــــاس!گفتم باشه.واسه اينكه تابلو نشه گذاشتم لاي كارت بسيجم! اصلا هم ديگه يادم رفت!اون روز اون دوست بسيجيه رو ديدم بهم گفت كارتت رو بده واسه تمديد. منم اصلا كه يادم نبود .اون عكس بين دوتا كارت بسيج تو يه سلفون بود.همونو دادم بهش... تا فرداش اومد جلومو گرفت.بهم گفت تو كارتت چي بود؟! گفتم هيچي ! يه دفه يادم افتاد بدبخت شدم! حالا اين كارت رو برده بوده واسه تمديد! آقاي مسئول همينكه عكس رو ديده! به دوستم گفته اين چيه؟! خلاصه اين دوستم چون حرفش در رو داشت گفت يه سري هستن با اين آقا بد هستن .اونا اينو گذاشتن خرابش كنن! آقاي مسئول هم.همونجا كارت رو سوراخ ميكنه و ميگه به خودش ميگين بياد بگيره و اسم بنده رو يه جا يادداشت ميفرمايند كه احتمالا يه حالي بهم بدن! خلاصه از اون موقع به بعد ديگه منم اونجا افتابي نشدم! اينم امان از حس دوست گرايي!!!! الان اگه داشتم كلي از سربازيم پر!! ضمنا اون دوستم هم سال قبل تونست با استفاده از سهميه مهندسی صنايع تهران جنوب قبول بشه!

قانون شب مياد!صبح ميره!

مطلب آخر اينكه! من اصولا زود عصباني ميشم و اصلا هم حرف زور رو قبول نميكنم.آخرم سرمو به باد ميدم!چند ماه پيش من يه راهي پيدا كردم واسه مشكل سربازي! يعني يه قانوني بود كه يه عزيزي بهم گفته بود.خلاصه من تا تداركات كاراشو ببينم يه مدت طول كشيد تا اينكه شنيدم اون قانون مورد نظر رو ورداشتن!منم رفتم مركز نظام وظيفه.اونجا بعد از كلي تو صف وايسادن. يه آدمه قول بيابوني! اونجا نشسته بود سوالاي مردمو جواب بده!منم تا پرسيدم.حرفم تموم نشده.گفت تموم شد... تا اومدم بگم حالا...! يه دفه داد زد گفتم اون قانونو ورداشتن برو ديگه!!! منم يه دفه جوش آوردم گفتم تو غلط كردي اينجوري جواب ميدي!! محكم هم زدم به شيشه كه جلوش بود! كه ساعتم خورد به شيشه و ساعتم شكست! يارو پاشد بياد بيرون كه يه حالي به من بده! منم خودمو ديدم در برابر اون سوسك بودم تازه 3 سوت زندان! ولي بازم وقتي داغ كنم هيچي حاليم نيست! برگه اي كه دستم بود رو پاره كردم ريختم اونجا كه دوستم منو گرفت فوري برد بيرون! همينجوري دست منو گرفته بود داشت ميدييد!!(فكر كنم بيچاره از ترس داشت ميمرد!منم خر!!)

خلاصه با اين قانونم كه شب ميخواين صبح بلند ميشن زنشون ميگه ورش دار! نشد از شر اين موجودات خلاص بشيم. و همينجوري همواره در تلاشم بالاخره بتونم يه كاري بكنم كه خودمو نجات بدم!

اما واقعا نجات دادنه! نميدونيد سر اين سربازي من چه چيزايي رو از دست دادم! اونايي هم كه ميگن برو.واقعا فكر تا واقعيت خيلي فرق داره! 3 ماه آموزشي تو يه جاي پرت! موهاتو ميزنن!! لباساي مذخرف!اونجا ديگه بچه بازي نيست! معلوم نيست تو گرما يا سرماي كجاها بايد هر روز زندگيتو حروم كني! تا اينكه 3 ماه تموم ميشه!تازه شانس بياري ! پارتي داشته باشي .شهر خودت بايد نوكري يه مشت آقازاده رو بكني!نميخواي؟! همونكاري كه 3 ماه باهات كردن حالا تا ميتوني بدتر و بدتر بكش! حالا اينا اصلا بيخيال 2 سال از سالهاي جووني .بهترين سالهاي زندگيتو از دست ميدي ! تازه بعدش كه بياي تازه ميفهمي 6 سال از دنيا عقب موندي!نه كار.نه زندگي! اگه هم دانشگاه نرفته باشي كه ديگه بدتر! كه ديگه يا بايد از دوران دبيرستان بخوني تا يادت بياد دو دو تا ميشه چند تا!چه برسه به كنكور! اين يعني مرگ! من ترجيح ميدم خودمو بكشم تا كه دوسال زندگيمو حروم كنم! بازم دخترا نميدونن چه نعمتيه اينكه سربازي ندارن!البته شنيدم بزودي ميخوان براشون بزارن! البته كلاس خياطي و آشپزي!!(بيگاري از دختراي مردم!تريپ زندان زنان!) بگذريم كه هرچي بگم فايده نداره فقط اينكه اگه يه روز به آخر عمرم مونده باشه اون آدمي كه باعث شد ديگه سربازي رو نفروشن. و نميتونم اسمشو بگم چون فيلتر ميشم!!! از سقف آويزون ميكنم!! فقط برام دعا كنيد. اينم اضافه کنم تو مالزی وقتی ۳ ماه سربازی که دارن رو اجباری کردن بازم مردم شاکی شدن!حالا ما؟!.... همين .ديگه فكر نكنم با اين مجلس هفتم بتونم كاري كنم فقط خدا كمك كنه يا .... (بعدن ميگم)

همگي شاد باشيد...

اميد


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]