خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

جمعه ٥ تیر ،۱۳۸۳

واقعا ميتونست؟! من چی کار کنم؟!!

دوستان سلام.خسته نباشيد.

ميگم من دائم در حال تنوعم! حالا چرا ؟! چون مطلب قبليم به قول خانم لي لي بيت آنتي دختر بود! اما خداييش راست گفته بودم ديگه! نه؟! حقيقت رو بايد باور كرد! حالا نگار خانم ميپرسه چرا ميگم 3 تا دختر حداكثر ميتونم با هم دوست باشن!! خوب اين دليل داره! احتمالا تو پست بعدي فرق دخترا و پسرا رو ميگم كه اينم جزوشونه! اما همينقد بگم بر اساس تحقيقات انجام شده ثابت شده اكثر اين عزيزان به حس نا زيباي حسودي آلودن! و چون حسودي مفرط نميزاره دوستي ها با پرجا بمونه! پس در نتيجه حق با منه! حالا توضيح بيشتر پست بعدي كه مطلب داشته باشم! ولي يه دليل هم واسه اين حسودي بيارم كه بدونين فقط من نميگم! دليل چيه! دليل اينه كه من هر وقت به يكي تريپ حسودي ميزام اين كسري به من ميگه! اميد تو مثه دخترا ميموني!!! حالا من كه ناراحت نميشم كه! چرا؟! چون دلمم بخواد!!!!!! همه چيزاي خوب خوب ماله دختراست! حالا فعلا استاپ!(آووو. کلاس!) تا بعدا!

امشب ميخواستم بزنم فوتبال ببينم .اشتباهي تلويزيون خودمونو روشن كردم!شبكه تهران دوباره بازم عطش رو گذاشته بود.اول بگم عطش فيلم كاملا مذخرفيه! ولي يه خاطره اي با اين فيلم دارم كه نميتونم فراموش كنم ...

ميتونست پرنده زخمي من به هواي دست تو جون بگيره

پربگيره توي ذهن آسمون توي تنهايي و غربت نميره

مي تونست اين كوچه بست نباشه مي تونست سراب ما دريا باشه

گم بشيم تو كوچه هاي شب خيس.شب ما سپيده فردا باشه

مي شد از دستهاي هم پل بسازيم خونمون رو رودريا نسازيم

هميشه قصه تلخ آدما رفتن و رفتن وتنها شدنه

زخمي از تيغ رفيق و نارفيق بين مرگ و زندگي پل زدنه

آره.داشتم ميگفتم با اين فيلم ياده خاطره اي افتادم! ياد يه زماني كه فكر ميكردم اون ميتونست با من باشه! گرچه ميدونستم كه اينم مثه بقيه رفتنيه.اما اين دفه.نه به خاطر من. نه به خاطر خودش. به خاطر دروغ هاش.آخه راستش من از دروغ بشدت متنفرم .مخصوصا در اين جور مسائل.خلاصه الان كه يادش ميوفتم ميگم واقعا ميتونست؟! ميتونست پرنده زخمي من به هواي اون جون بگيره؟! ولي خندم گرفت! از اينكه چقد بچه بودم و بچگونه فكر ميكردم!يادم افتاد چقد ميشد راحت خرم كرد! اصلا هم ياد آينده نبودم كه چي ميشه و چه خواهد شد!البته اين در حد دوستي هم نبود كه بخوام بهش دل بسته باشم ولي متاسفانه آدمي هم نيستم كه بتونم به راحتي همه رو فراموش كنم.اما زياد مهم نيست!به هر حال ...

مسئله ديگه اي كه فكرمو مشغول كرده اينه كه من دوست ندارم اصلا مديون كسي باشم!دوست دارم هركي برام كاري انجام داد براش حتما كاري انجام بدم.چون احساس ميكنم دارم ازش سوءاستفاده ميكنم واسه همين اصلا برام قابل تحمل نيست! خلاصه عزيزي بود كه ميدونم ديگه نميخواد منو ببينه يا حتي صدامو بشنوه!(البته من اينجور حدس ميزنم چون خودش چيزه ديگه اي ميگه و ميدونم كه دروغ ميگه) واسه همين ميخوام يه جوري لطفشو جبران كنم .هرچي فكر ميكنم ميبينم نميشه! ميخواستم يه روز دعوتش كنم جايي ناهار يا شام در خدمتش باشم و... . اما ديدم اين كه اصلا نميشه! چون نميخوام مجبورش كنم قيافه منو تحمل كنه! خلاصه اين كه هيچ! بعد به فكرم رسيد كه برم پيشش بعد اونجا بالاخره يه جوري جبران كنم يا اينكه يه جوري دعوتش كنم كه رسمي نباشه.ديدم بازم اينم همونه.اينم نميشه.گفتم يه هديه براش بگيرم و بهش بدم! ديدم خوب بازم بايد منو ببينه! بعد گفتم بدم يكي ديگه بهش بده! گفتم ممكنه ناراحت بشه. اصلا موندم .خلاصه ازتون خواهش ميكنم هركي راهي داري پيشنهاد بده كه حسابي گيج ميزنم! :(

راستي يه چند وقته دارم رو باز خوني آهنگ هاي قديمي كار ميكنم. ببينم چه جورميشه! در اين راستا چند هفته پيش داشتم رو جان مريم كار ميكردم.فكر كنم بد نميشه! البته ميخوام يه جور متفاوت با اصليش باشه! كه حالا توسط دو نفر بازخوني بشه يا ريتمش سريعتر بشه كه فعلا يه نفرمون رفته تو تريپ عشق و عاشقي! در نتيجه مثه آلبوم سوم آريان. رو هوا مونده!چون بدبختي ايشون آهنگسازمون هم هستن.كه البته تازگيها فكر كرده گلزاره!! ميخواد منو بفروشه و تنهايي آلبوم بده! الهي ...

بگذريم!

خوب منم چند تا حاشيه برم ببينم بلتم؟!

*حاشيه!!!!

1.من هر موقع سپيده ميگه ميخوام بــــــــــــــــــــــرات بميـــــــــــــــــــــرم! ياد كسري ميوفتم!! چرا؟

2.اون عزيزي كه ميگي ديگه با من شوخي نميكني! اگه اينجا رو خوندين! باور كنين راجع به شوخي قبلي اين يارو به من نگفته بود شوخيه! حالا لطفا دوباره شوخي كنين! باشه؟! (يكي الان شاكي ميشه!!)

همين شاد باشين

اميد. خواننده نسل ديروز و امروز و فردا و فرداهاي ديگه!و فروخته شده توسط بعضيا!(تريپ كسري!!)


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]