خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

چهارشنبه ۳ تیر ،۱۳۸۳

خــــــــــــط قرمز.دنيای کاملا پسرونه

دوستان سلام .همگي خسته نباشيد.خوب بعضيها تو امتحانا به سر ميبرن اميدوارم كه همه موفق باشين! و مثه خانم لي لي بيت درس بخونين!!

خوب چيزي كه امروز ميخواستم بنويسم يعني ديروز نوشتم ولي پشيمون شدم.و بي خيال اون.امروز تو حال وهواي خودم بودم حسابي حوصلم سر رفته بود! تلويزيون رو كه روشن كردم ديدم به به!! خـــــــــــط قرمز! واي من اين فيلم رو خيلي دوست دارم.(البته بين درجه دو ها!) گفتم چه موضوعي بهتر از اين. اين مطلب يه مقدار فكر كنم طولاني بشه.هركي خواست نخونه! خوب اول برسيم به خود فيلم. سريال خط قرمز. سريالي جون پسند و مناسب با شرايط روز ما سال قبل نمايش داده شد. بر اساس نظر سنجي كه خودم انجام دادم.اكثر دخترا اين فيلم رو يه فيلم جوات! ميدونستن و بعضي از پسرا كه هنوز غذاشونو ماماني جانشون تو دهانشون ميزاره! حالا ميگم چرا! خوب فيلم خط قرمز ميشه گفت آرزوي خيلي از جوناي مثبت و غير مثبت ماست .يعني حتي يه مدت جدا از هرگونه مشكلي آزاد آزاد باشن و همه چيز رو فراموش كنن. اين فيلم كه سراسر از چيزهايي كه تو جامعه ما داره اتفاق ميوفته هست كه از اول فيلم ميشه به اون اشاره كرد.باج گيري مردي از يكي از بچه ها به خاطر كاراي بد بد!! يا اخراج شدن امير و يا كرايه دادن فيلمهاي به قول خودشون خفن!! در عين حال بي مشكلي هركس براي خودش مشكلاتي كه داره كه براي خودش اهميت داره! يكي ميخواد خواننده بشه و ميخواد از مرز فرار كنه يكي ... از مشكلات كه بگذريم چند تا جوون بيخيال از دنياي عشق و عاشقي بدون حتي گواهينامه راهي سفري ميشن كه ميدونن امكان داره بهشون خوش بگذره! و توي راه هم به راحتي با فردي دوست ميشن كه بدون كلك باهاشون همراه ميشه و توي اين راه با مشكلات زيادي روبرو ميشن تا ...

گاهي وقتا با يه رويا ميشه از حادثه رد شد

ميشه مثل يه غريبه آشناي خوب و بد شد

اگه بيراهه نباشه جاده هم معني نداره

مگه ميشه يه مسافر پاتو بيراهه نزاره

توي اين راه هر كدوم براشون مشكلي پيش مياد .با هم ديگه بيشتر آشنا ميشن. با دوستاي جديدي آشنا ميشن . تا ميرسن به جايي كه اين دفه بايد نقش دخترا تو فيلم مشخص بشه! و كاملا مشخص ميشه! از دختر دايي رامين گرفته تا نگار (دوست ناصر) هر كدوم به نوعي يه بلايي سر اوني كه دوسش دارن درميارن تا نشون بدن دخترا به هيچ وجه قابل اعتماد نيستن!! و يه روزي هم پيشيمون خواهند شد. ولي ديگه ديره ...

سهم ما از آرزوها جستجوي لحظه ها بود

بخون قصه سكوت و وقتي حرفا بي صدا بود

با نگاهت آسمونو سايبونه سادگي كن

من از گم شدن رسيدم عاشقي رو زندگي كن

خلاصه بعد از اين همه جريانات و مشكلات هر كدوم به نوعي از اين ماجرا درسهايي ميگيرن و بعضي ها نشون ميدن كه جرات هيچ چيز و هيچ كار رو ندارن! از برگشتن نويد كه واسه همه دردسرا ميشه.تا معتاد شدن ناصر به خاطر جواب نگار و ايدز گرفتن رامين به خاطر همون فيلماي خفن! و نتايجشون و... و مردن دكتر!! از سرطان به خاطر اخلاق پدر و مادرش و ... كه همه و همه دست به هم ميده كه فيلمي ساخته بشه با هيجانات خاص خودش! حالا چرا اكثر دخترا اين فيلم رو دوست ندارن! اين فيلم كه يه فيلم كاملا پسرونه هست! چرا چون از نقش كاملا منفي دخترا بگذريم . چند تا جون بيخيال از ناز و نازكشي از دخترا ! دست به دست هم ميدن و بيخيال از دنياي ازدواج كه من بهش ميگم محدوديت! ميخوان روزاي خوبو با هم تجربه كنن! و اين دوستي اين گردش ها .اين با هم بودن ها! تنها چيز مثبتي كه از پسر شدن نسبت به دختر شدن! قابل قبوله! چون به نظر من اين دوستي هيچ وقت تو دخترا پديد نمياد!دخترا زحمت بكشن 3 نفر با هم دوست باشن! تازه اونم اگه بهشون تيكه نندازن تا يه پسر ميبينن همه چي يادشون ميره!نه اصلا فرض كنيم با هم دوست بودن! با پرايد مامان اينا هم پاشدن رفتن مسافرت! خدايشش چند روز طاقت ميارن! يا ... بگذريم ! (با اين چيزا كه من گفتم فكر كنم هيچ دختري نظر نده!! حقيقته!) خلاصش اينكه اين يكي از فيلمهايي كه مورد علاقه بنده هست و شخصيت رامين رو تو اين فيلم خيلي دوست دارم. يه پسر كاملا تنوع طلب! بخصوص كه شباهتهايي هم توش ديدم!(بغير از ايدز ها!) و من اعلام كنم در اولين فرصتي كه برام پيش بياد همين ماجراي خط قرمز رو پيش ميارم!چرا ! چونكه آدم يه دفه جوونه و دنبال حوادث! ولي حيف! كه تا الان با هركي دوست بودم. مامانم اينا! بوده! آخ .اگه من اونور آب بودم لااقل 4 تا بچه توپ ميشناسم كه هر هفته دارن اينجوري عشق ميكنن! اونوقت ما بايد اينجا بشينيم بگيم واي ! من عاشقت بودم ! رفتي از غم تو!!! بازم بگذريم.

در كل خـــــــــــــط قرمز فيلمي هست كه شرح حال جوناست! فيلميه كه بجاي اينكه شخصيتهاي توش نازي ناز كن ابي رو بخونن .بجاي اينكه نوار فقط به خاطر تو منصور بزارن ! تمام زمزمشون شعراي يه خواننده جوون و هموطن مثه شادمهره! جدا از تمام سانسور هايي كه تو فيلم نامه شد يا قسمتهايي كه فيلم برداري شد و نشون داده نشد! مثه قسمتي كه توي رستوران مشغول آواز خوندن! سريالي مناسب حال جونا با هر نوع وضعيت مالي ميتونه باشه.كه نه از پارتي خبري هست! نه از دخترا! و نه از مسافري از هند!! نقدي هم از اين فيلم داشتم كه توي روزنامه جام جم (تماشا) چاپ شد كه ديگه بيخيال اون! خوب ببخشيد اگه يه كمي رك تفسير كردم بيشتر حرف داشتم ولي همينم زياده! راستي آهنگ زيباي اين سريال رو كه كار پيروز ارجمند فراموش كردم! كه واقعا فوق العادس! و ميتونيد ترانه زيبايي كه بيشتر در كليپ هاي اين سريال نمايش داده شد رو از اينجا بشنويد! البته كمي از كيفيتش بده ولي گوش دادنش خالي از لطف نيست. و از ادامه سريال كه امروز قسمت اولش بود لذت ببريد...

به اميد يه هواي تازه تر گفتيم از رفتنو خونديم از سفر

ميخواستيم مثه پرنده ها باشيم آسمونو حس كنيم رها باشيم

اومديم دل و به دريا بزنيم .رنگ خورشيد و به شبها بزنيم

اما نه اينجا سرابه غربته.سهممون يه كوله باره حسرته

اينجا فصل بي صداي قصه ها ست سرگذشتي داره هركي بين ماست

يه كي از قصه غصه هاش ميگه.يكي از غربت لحظه هاش ميگه

يكي ميخواد شبو مهتابي كنه. شهر خاكستري رو آبي كنه

دلمون تنگه سكوتو بشكنيم .شب و با خورشيد و ماه آشتي بديم

شاد باشيد ...

اميد


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]