خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۳

دوستيه عاشقونه!

دوستان سلام. خسته نباشيد...

بريم سر كامنتا ...

اول نگار خانم خوب جاي شما هم خالي بود تو همين دو ساعت. بعد اين بازيگرا رو آورده بودن مثلا جشنوارشون بگن درپيت نيست!! ولي اونا از طرف پارس كافه دعوت شده بودن يه مجله اينترنتي فكر ميكنم احتمالا!راستي در مورد سيامك حق با شماست اشتباه كردم آحه اون موقع حواسم پيش اين آريان بود با اينم قاطي شد .شرمنده!

و بهناز خانم دلت واسه اينجا تنگ شده يا من ؟!!! :)

و مينا خانم ما كه از شما دعوت كرديم شما تشريف نيورديد.خوب باغ هم فكر كنم تازه كيفش بيشتر بايد باشه!! خوب اميدوارم بازم كسي خونه نباشه بازم بتوني سر بزني!!

و سارا خانم ما اعتراضي نداريم! ميگم چقدر هم كتابي حرف زدي!!(وقت گذاشتي و اينا!!!) من از شما ممنون.

بعدم من اين پسره عكسيه رو آخرش هكش ميكنم يه دنيا از دستش راحت شه ! اعصاب خورد كن!

و آقا حسام چشم. باور كن سخته لينك دادن ولي بازم چشم رو اسمتون لينك ميدم! خوب به هر حال خوش گذشت مرسي. راجع به كوه و سينما هم من به سارا بگم يا ميگه نه! يا نمياد ! پس همون خودتون بگيد فكر كنم بهتره مارم بازي بدين! منم پايم!حالا اصلا بزار خودمم شايد بهش گفتم اصلا اينجا رو ميبينه ديگه !! سارا قرار ميزاري؟!در مورد حساب هم كه خوبه تو جشنواره برات توضيح دادم كه چه جوريه!

و مطلب امروز امروز مهمون يه دوست عزيزي بودم كه حسابي خستش كردم امروز 4 ساعت فكر كنم حرف زدم! ولي واقعا لذت بردم هيچكي تا حالا اينجوري به حرفام گوش نكرده بود كلي هم تازه از خودم تعريف كردم! (من موندم چرا اصلا هم نگفت پاشو برو بيرون!!) كاش ميشد هر روز ببينمش!(پر رو!!) خلاصه خيلي خوش گذشت با اينكه يه ذره حالم بد بود.اما خيلي خوب بود امروز.كلي هم خجالت داد ناهار .چرب روغن و اينا!! من نفهميدم بايد ناهار بخوريم يا خجالت! اما واقعا از ديدنش خوشحال شدم. انتقادات وپيشنهادات مناسبي هم در مورد وبلاگ داد يكيش هم كم نويسي بود كه فكر كنم بازم رعايت نشد!! حالا اون هيچي! تازشم بازم منو دعوت كرده !:)) اما نميدونه تعارف اومد نيومد داره ! به هر حال با تمام وجود ازش ممنونم كه امروز قيافه منو .چرت وپرت هامو .مزاحمتمو و ... رو با جون و دل تحمل كرد و اصلا هم به رو نيوورد .مرسي. خدا كنه بازم بشه برم ببينمش.نميدونم .... اين روزم به خاطراتم پيوست.يكي از خاطرات خوب من ...

امروز هم چون من يه مقدار هميشه در حال تحولم اين عكس رو گذاشتم اينجا ! چي ميشد منم يه دوستي اينجوري داشتم قسمت نيست ؟ يا كسي منو دوست نداره؟ نميدونم .به هر حال خوش به حال اينا كه با همن و در كنار همن ... ادامه شعر قبلي خودمو هم در اين پايين مشاهده كنيد .شايد خوشتون اومد...

با بودنت شعراي من معناي تازه دارن

گلهاي اطلسي برام شكلي دوباره دارن

با بودنت دلم ميخواد كسي تورو نبينه

مبادا تو دلت كسي جاي من بشينه

با بودنت دلم ميخواد كه از سينه جداشه

پربكشه به سمت تو ،توراه تو فدا شه

با بودنت دوست دارم روي زبونم ميشينه

سهم من از با تو بودن اين عشق نازنينه

با بودنت يه زندگي ، يه عمر تازه دارم

براي ديدن تو يه عمر در انتظارم

هرشب بخواب من مياي،من ديگه شك ندارم

يه روز مياد با من باشي بموني دركنارم

شاد باشيد

اميد

 


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]