خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

یکشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸۳

ای زمين ملرز! جون من!!!

سلام دوستان .خسته نباشيد. خوب يه پست ديگم اگه بره بالا يعني هنوز زندم!!

خوب با اين سلام عليك مشخصه ميخوام چي بگم ديگه!

آخر عمري!! كامنتا رو چك كنيم!

اول سارا خانم.واقعا روزگار غريبيست نازنين! از اونجايي كه ايشون كامنت داده و من هم با ايشون يه داشتيم. مشخصه كه ايشون در سلامت كامل به سر ميبرن! خدارو شكر.

و مينا خانم.خوب در مورد داستانه بگم. راستش يه موقع فكر نكنين چيزيش براي من اتفاق افتاده نه! اما خوب يه ذره به يه جاش شبيه كه اونم ربطي به اين داستان نداره! اما در مورد اينكه خيلي دلم ميخواست.آره واقعا خيلي دلم ميخواست كه واقعي بود.البته درسته كه دخترا همشون نا مرد نيستن. در مورد زلزله كه خوب توضيح ميدم. و موضوع يكي به نفع آقايون.به خوب موضوعي اشاره كردي!! خوب پس مينا خانم هم در سلامت هستند.خدارو شكر.

و خانم لي لي بيت. من با حرفات كاملا موافقم. يعني بعضي از صحبتات دقيقا حرف منه! مثه همون دوستي كه تو مغز دختر پسرا جا نميشه! اما در مورد اين نامردي بايد قبول كني كه تعداد دخترا بيشتر از پسراست در اين مورد.حالا با منطق اگه زنده بوديم توضيح ميدم!! خوب خدارو شكر كه خانم لي لي بيت هم سلامته! چراچيزي در مورد زلزله نگفتي؟!

و نگار خانم. هم ممنون .نظر لطفتون. خوشحالم شما خوبيد! مهسا خانم هم بلاگشو چك كردم خدارو شكر خوب بودن! اما از بهناز! كي از بهناز خانم خبر داره!؟ خواهش ميكنم اگه كسي خبر داشت به من اطلاع بده!

صد دفه گفتم يا شماره منو داشته باشيد يا ... كه حداقل يه جوري با هم تماس داشته باشيم! كو گوش شنوا!؟؟

خوب گزارش لحظه به لحظه از زلزله تهران!(معروف به شمال!!) عصر جمعه بود كه مهموني بوديم. داشتيم با آهنگ حال ميكرديم كه يهو يكيمون از جمع گفت زلزله!!! از اون جايي كه من قبلا آمادگي دفاعي خونده بودم.ميدونستم با زلزله بايد رفت زير ميز ولي ديدم كه همه دارن در ميرن! جو گرفت ما هم در رفتيم. بعد يه چيزايي در مورد چهارچوب يادم افتاد .رفتم اونجا وايسم.اينقد گيج بودم چهارچوبو بقل كردم!!! خلاصه تو اين هفت ثانيه كه اينا ميگن و من ميگم لااقل 15 ثانيه بود.يك اينكه هيچ غلطي نمي تونم بكنم. بعد اينكه كارم تمومه! چشمامو بستم! تا اينكه زلزله تموم شد. و همه در رفتن به سمت خيابون ! از اونجايي كه طبقه 4 بوديم تا ميومديم پايين.10 تا زلزله ديگم شروع ميشد تموم ميشد! 4 تا يكي اومدم پايين!! بعد اومدم پايين خوب اصلا فكر نميكردم زنده باشم! يهو چشم افتاد به يه دختره همسايه ها!! با توجه به صحبت مينا خانم و يكي به نفعه آقايون ايشون هم با همون طرز پايين بودن! اول فكر كردم تو بهشتم!! بعد ديدم بهشتيا اينقد زشت نميشن!! فهميدم كه دختره پر رو از اونجايي كه ميدونه من با جنبم و تريپ بچه لندن و اين حرفا! هيچ عكس العمل خاصي نشون ندادم! و انگار نه انگار! فكر كنم دختره هم براي اولين بار بود آدم ميديد! خجالت نمي كشيد با اون وضع مو و لباس به من نگاه ميكرد!!!!! خلاصه يه كم صبر كرديم تا ببينيم چي ميشه! تا اينكه يه SMS گرفتم مبني بر اينكه زنده اي !!!؟ تا خوندم شارژ موبايل تموم شد و نديدم اين با معرفته كه به اين زودي داره حال مارو ميپرسه كيه! خلاصه يه موبايل جور كرديم وديدم به به ! آقا كسري خوشتيپ خودمونه!! و اعلام موجوديت شد!(البته شايان ذكر كه با توجه به خرابي خطا! حسابي SMSبازي كرديم!!) بعد ديگه از اون لحظه به بعد بنده خوابو خوراك ندارم .همش هي ميگم زلزله! الان هم كه ميبينيد دارم مينويسم دو شبه كه نخوابيدم حتي يه دقيقه! دارم از خستگي ميميرم ولي خوب ميترسم!!! حتما ياد زلزله بم بيوفتيد كه 3 روز قبل از زلزله اصلي يه چند تايي اومد! و بعد ... حالا من ترسوام يا زلزله ترس داره؟! در اين رابطه بايد بگم اصلا ترسو نيستم ولي شمام اگه چند روز قبل عين همين اتفاقي كه الان افتاد رو تو خواب ديده بودين حتما الان از ترس بيدا ميمونيدن و اينكه به كسري هم گفتم من چند روز پيش و بعد از اون هر روز حس ميكردم كه ميخواد زلزله بشه! اومدمم بنويسم ! يعني نوشتم ولي پست نكردم!خلاصه كسري خان با اين فكر مارو به يه موجودي تشبيه كرد كه احتمالا بعد از زلزله بايد خدمتشون رسيد حتما!!

راستي اينم بگم كه زلزله بعضي موقع ها ترس نداره؟! اون كيه؟! وقتي هيچ كس جرات نداره برگرده تو ساختمون و شما بخوايد جلو دختراي كه هستن كم نياريد با دو تا شيرين كاري بريد تو ساختمون و اون چيز مورد نظر رو بياريد!!! (كه اتفاق افتاد براي بنده!!) اما بعدش ميفهمي خيلي خري!‌ حالا يه چيز جالب ديگم هست و اون اينكه بعد از نگراني براي دوستات به اولين چيزي كه فكر كني كامي باشه(كامپيوتر) (قابل توجه مينا خانم كه حق داشته!!) و بعد از اين همه نگراني كه برگردي خونه ببيني شيشه آب معدني كه كنار ميز بوده و با يه باد بايد ميوفتاده هيچيش نشده ولي اسپيكر بد بخت پرت شده وسط اتاق!!! و بفمهمي زلزله اينقد شديد بوده كه Cpu ت تو جاش لق شده!!!

در حال حاضر... موقتا زنده ايم. ولي دو روزه نخوابيدم دارم ميميرم!! بعد از ترس جرات خوابيدن ندارم و دارم سكته ميكنم!! البته باور كنيد قبلانا اينطوري نبودم ولي يه تجربه خيلي بده! خوب فكر كنم همه رو نوشتم.ديگه حال نوشتن ندارم.خوب اگه زنده بوديم كه هستيم .اگه نبوديم يه قول دوست كسري همگي رو سر پل صراط ميبينمتون! بي زحمت وايسين كه همو گم نكنيم!! بيش از اين عرضي نيست براي من دعا كنيد چون اينقد اعصابم داغونه ! زلزله هم نياد سكته ميكنم!! وااااااااااااااااااااااااااااي خداي من زلزله!!!

ضمنا ميخواستم ديروز اين پست رو بدم ولي چون اين عزيزان مخابراتي همكاري نكردن نشد!!و يه مشكل ديگم هست ميل من كمي تغيير كرده! البته امروز فعلا درست شدولي اگه ميل ميدين هم به ميل خودم و هم به اين ميا زير بفرستيد!ممنون از لطفتون!  omid2000@mail.com

اگه زنده مونديم (چون تر و خشك با هم ميسوزه!!) شاد باشين...

دوستدار قبلي شما مرحوم جوان ناكام با هزار و شونصد تا آرزوي جورواجور !

اميد


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]