خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳

گزارشی از آخرين روز نمايشگاه کتاب

دوستان سلام .اميدوارم حال همگي خوب باشه.دوباره من اومدم .خوب ولي يه مژده براتون دارم.كم كم ديگه بايد بارمو جمع كنم و برم!خوب راستش من هدفم از اين وبلاگ چيزي بود كه فكر ميكنم بهش نرسيدم.پس بهتره نباشه.به هر حال فعلا تا چند تا پست ديگه هستم! برسيم به كامنتا ...

اول اين يارو! من خيلي از اقتصاد بين الملل خوشم مياد طرف هم مياد اينجا كامنت ميزاره !! و خانم لي لي بيت كه لطف كردن با تلاش زياد اينجا رو پيدا كردن!!! ضمنا شما تعريفي هستي! قابل شما رو نداشت !!! ممنون از اينكه اومدين

مينا خانم عزيز با اين چيزايي كه تعريف كردي ميتونم راحت حق رو به شما بدم. در مورد اينكه نظرات رو هم كه گفتي ممنونم .فكر كنم كار خودت از همه بهتر بود!

سارا خانم ممنون كه اومدي و نظر دادي..

آقای امير هم ممنونم.

و كسري واي واي كسري چه قد تو فكرت منحرفه !!! بابا اينا تازه ميخوان برن شنا !! كوتا به اونجاها برسه !!

و بهناز خانم عزيز هم ممنون.ايشالا كه همه مشكلات حل ميشه بزودي...

خوب عرض شود كه بنده بالاخره تونستم به مقام والاي نمايشگاه رفتن نائل بشم !! حالا يكي نيست به من بگه بابا تو كه ميدونستي آخرشم بايد تنها بري! چرا گذاشتي روز آخر ! خوب اول بگم كه خوب استقبال خوبي از نمايشگاه امسال شده بود .اينو به راحتي ميشد تو پل عابر پياده نمايشگاه كه صفش سه كيلومتر بود كاملا مشاهده كرد.خوب بعد از مكافات زياد بالاخره تونستم از اين مرحله رد بشم. هنوز پامون به زمين نرسيده بود كه يه صداي ميگفت مارمولك . كما . مصائب مسيح !!!

خلاصه يه جورايي مارو سرويس كردن اينا تا برسيم به نمايشگاه ! خوب رسيدم تو نمايشگاه حالا موندم كجا برم ! خوب من چون خيلي زود واسه كارام برنامه ريزي ميكنم تصميم گرفتم به سه جا سر بزنم ! اول قسمت ناشران الكترونيك ! يا همون سي دي اينا !! خوب همونطور كه فكر ميكردم اين قسمت واقعا امسال حرف نداشت .همه شركتا تقريبا اومده بودن ! منم اونجا با يكي آشنا بودم اول رفتم سراغ اونا ! ولي كاش نرفته بودم !! خلاصه از تو اين سي دي ها يه برنامه جالب اومده بود اونم يه صندوق پستي صوتي بود كه واقعا براي دخترا ميشه گفت عالي بود !!! حالا كارش چطوري بود؟ اينجوري كه شما مثلا به دوستتون يه شماره تلفن كه شماره شركت بود رو ميدين و يه شماره به عنوان آي دي شما .بعد همه ميتونن با شما تماس بگيرن پيغام خودشون رو بزارن .بعد شما هم به اون شماره زنگ ميزنيد و پسورد خودتون رو وارد ميكنيد همه پيغام هارو ميشنويد ! ميشه گفت اين يه ابتكار عاليه ! مخصوصا واسه كسايي كه كارشون فقط قرار گذاشتنه!!

از اين بخش كه اومدم بيرون از بالا نمايشگاه كاملا پيدا بود و راحت مشخص بود كه تعداد دخترا به پسرا از نيم تا يك و نيم برابر !! شده ! حالا اين سوال واسم مطرح شده بود !؟ اين همه دختر ! من چرا بي دختر!!!

اين سوال همچنان بي جواب موند تا رفتم به قسمت كتب دانشگاهي ! واي امان از دست مسئولين نمايشگاه آخه چه وضعيه ! كتاب آموزشي بعد از غرفه كودكان !!! واي منم كه از بچه بدم مياد ديگه حالم داشت بد ميشد اونم با اون شعراي صد من يه غاز !! (وقتي بارون مياد ما خيس ميشم هي !!!!!) خلاصه بعد از كلي گشتن .غرفه رو پيدا كردم .اما ماشالا مثه اينكه شكم آقايون حسابي سير بود! فكر كرده مجاني ميخواد بده !! تا اومدم ازش سوال بپرسم گفت سريع بگو بينيم چي ميخواي!!!!؟ منم كه از برخورد سريع قاط ميزنم گفتم ... (سانسور) اصلا نمي خوام !‌ و رفتم مقصد سوم و اصلي ترين بخش كه اصلا به خاطرش اومدم نمايشگاه ! جشنواره مطبوعات ! واي حالا مگه پيدا ميشه ! بنده هم از اونجايي كه نمايشگاه رو مثه كف دستم ميشناسم نقشه نداشتم .بعد از اينكه يه دور كامل گشتم پيدا نشد آخر رفتم نقشه گرفتم ! اما فرقي نكرد ! خلاصه از يه مسئولي پرسيدم .گفت اين خيابون رو بگير سمت چپ ! بعد كه رفتم ديدم نوشته خروج!! آخر خودم پيدا كردم.

خوب بنده از اونجايي كه نميتونم مطبوعاتي ببينم و بهش گير ندم !! رفتم سراغ عزيزان اطلاعات هفتگي كه مطلب من رو بدون واو كپ زدن !‌بعد از كلي انتقاد به آقايون! يهو ديدم زير ميزي دادن بيخيال شدم ! بعد هم رفتم سراغ غرفه مزخرفه لوستر(همون 40 چراغ) تزيين غرفشون با يه گاري بود پر از هندونه .سيب زميني . پياز! منم اون وسط يه دختره رو گير آوردم اينقد بهش گير دادم سر اين مجله درپيت كه آخر همه اومدن كمك آخرم نتيجه اين شد كه زنگ بزنم با صاحابش دعوا كنم ! ضمنا اينم بگم شانس آوردن يه دو ساعت دير رسيده بودم چون اتفاقا جلسه انتقاد داشتن !!

خوب بعد از اينها مگه ميشه نمايشگاه باشه .دارينوش باشه .كتاب ترانه باشه من نباشم؟!! خلاصه رفتم اونجا ! كه واقعا دستشون درد نكونه با اينكه سرشون خيلي شلوغ بود اينقد تحويل گرفتن. منم البته جبران كردم و يه هديه خوب بهشون دادم !‌ خلاصه از نيلو كتاب جديد كه نيومده بود اما يه نگاه انداختم به كتاباي يغما گلرويي . بعد يهو يه ترانه بود ديدم با آهنگ سالن يهو تنظيم شد! منم گفتم برم روش كار كنم.البته يغما با اينكه خيلي جواته! و واسه هر بقال چغالي شعر ميگه! بعضياش بد نيست يكيش مثه ستاره شادمهر . يا فاصله سياوش قميشي ! خلاصه كتاب پرنده بي پرنده رو گرفتم

كه مضمونش اينطوري بود كه : تو بازي كلاغ پر -- هيشكي نشد برنده -- قصه ما همين بود -- پرنده بي پرنده

و بعدش هم پشيمون شدم كه چرا بي سرزمين تر از باد رو نگرفتم !

خلاصه در آخرم رفتم يه دوتا كتاب دانشگاهي گرفتم البته از جاي ديگه.بعد ديگه اينقد خسته بودم. كه راه نميتوستم برم! البته اينم بگم از بس از دست اين مسئولين نمايشگاه عصباني بودم كه ميخواستم هركي جلومه خفه كنم !! بعد كه ميديدم هر جا رو نگاه ميكني دختره!!! پشيمون شدم! واي غرفه اطلاع رساني رو بگم ! رفتم مثلا بپرسم ببينم بابك روزبه كتاب داره يا نه ديدم اي بابا !!‌اينجا اطلاع رساني يا .... ؟! البته حدس ميزنم مسئولين نمايشگاه از اونجايي كه ميخواستن كار فرهنگي انجام بدن! دخترايي كه قصد ازدواج داشتن رو گذاشتن اونجا تا شايد شاهزاده با اسب سفيد بياد اطلاع رساني ! كه بنده كه اومدم يه سوال بپرسم يه دفه ديدم بين 60 نفر آدم كه ميخوان سوال بپرسن .يه دفه خانم به يه پسره اشاره كردن : آقاااااااا(با كلي ناز!) شما سوال داري؟ (تو دلش : فداي اون ريشه پرفسوريت برم الهي!!)

حركت پسره هم جالب بود ! با كله پريده منو زده كنار! كتاب رازهاي دوست داشتن كجاست؟!بعد خانم هم كه كاملا مشخص بود خالي ميبنده گفت عزيزم!!!!!! اين كتاب پيدا نشد! ميخواي برات يكي ديگه پيدا كنم؟! بعد من رفتم يه سالن رو كامل گشتم ديدم هنوز اون دو تا دارن با هم حرف ميزنن!!!

دو تا مطلب جالب هم بود بگم و اينكه ديگه خيلي شد! اول اينكه يه خانمي هست تو غرفه مجله نرم افزار تو همه نمايشگاه ها مياد .منم باهاش ديگه از خيلي وقته پيش آشنا شدم. حدوده سه .چهار سال پيش بود بهش گفت خانم اينقد لنز نزار!!! امسال ديدم بيچاره عينكي شده اما هنوز نتونسته اون شاهزاده هرو تور بزنه !!

و ديگه اينكه مدل كتاب هاي جديد خيلي جالب بود .نوشته بودن كتاب JJ-xmnoo*3.14 !!!! بعد حالا كه اونو خريدي آموزشش رو هم بايد بخري ! بعد تازه بايد جزوات ، تست و ... هم بايد بهش اضافه كني !! اينم خودش يه روشه !! البته تو نرم افزار ها هم از اين چيزا ميشد ديد ! يكي بود مثه اينكه اسمش اين بود : چگونه مامان شويم!!!!!!!

همانطور كه قبلا گفتم نتيجه اخلاقي اينكه اگه با يه دوست خوب بريد نمايشگاه حتما تفريحات سالم !! و خوبي از توش در مياد.البته من كه ديگه عادت دارم خودم ميگم خودمم ميخندم اونجا! واسه خودم شاد ميشم. البته من نمي دونم خالي بندي هاي دوست دختر و پسرا تو اين نمايشگاه ها هم زياد ميشه هم خنده دار!!

بگذريم ديگه .خلاصه با نتيجه اخلاقي يا بدون نتيجه اخلاقي هفدهمين نمايشگاه كتاب ساعت هفت بعد از ظهر تموم شد و ما هم بي بهره نمونديم.

اينم از نمايشگاه با همه خوبيها و بديهاش. تا سال ديگه...

خوب همگي شاد ،پيروز و هميشه سلامت باشيد

قربان شما

اميد


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]