خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳

ديروز چه خبر!مارمولک يا کما!؟

دوستان سلام.خسته نباشيد.خوبيد؟ خوش ميگذره ؟ خوب بازم من با يه پست ديگه هم اومدم. مرسي از كامنت ها ! با اينكه دو تا بود. خوشحالم كه هنوز دو تا دوست گل دارم.

خوب عرض شود كه بازم دوباره خوردم به كمبود موضوع . واسه همين گفتم بگم امروز چه خبر بود. شايد خودش موضوع بشه! اول راجع به كامنتها ...

خوب مينا خانم ديگه خيالي نيست .بيا غما رو هم فراموش كنيم. همونطور كه يه دفه مثه اينكه گفتم. زندگي دو روزه ! يك ديروز . دو فردا . پس امروزو بيخيال ... بايد حالشو ببريم.

و بهناز خانم غمگين نبينمت! بابا ولش كن از فكر غم و عصه بياين بيرون.حالا آمپرت هم ايشالا اومده باشه پايين!!! راستي نمايشگاه هم من منتظر ببينم مينا خانم اينا كي ميخوان برن! البته من چون تو نمايشگاه يه سري كار دارم. ممكنه بيشتر روزا برم. (تو فكرم با نيلوفر لاري پور هم يه تماسي بگيرم ببينم كي مياد نمايشگاه ! يه صحبتي داشته باشيم!!) راستي مگه تصميمت عوض شد؟ ميخواي خوشحالمون كني؟! وااااي امان از اين حواس !! چند روزه همش ميخواستم بپرسم تولدتون چه روزي بود؟! يا هست؟

خوب امروز بگم چي كار كردم . امروز مي خواستم برم شركت. اومدم كامنت هامو اول ببينم .(با اينكه ديرم شده بود!) خلاصه ما تا اومديم كامي رو بياريم بالا ديديم. به به شروع كرده به Registery backup !!! توضيح اينكه اين كامي ما هر وقت كه دلش بخواد يهو كل اطلاعات سيستمش رو برميگردونه به عقب!! حالا همه چي برگشته بود عقب! حالا قبلا هم همه چي داغون بود .تازه بگذريم كه كلي تو علاقمندي ها سايتهام كه اضافه كرده بودم همه رفته بود. خلاصه هيچي ديگه .كامنت ها رو آخر چك كردم و رفتم. شركتم خبري نبود. بعد داشتم بر مي گشتم. سرراه يه سري زدم به مغازه يكي از دوستان . ديدم به به دارن دور از چشم من سي دي مارمولك رو كپي ميكنن!! خلاصه ما هم ازشون كش رفتيم ! اما چه فايده ! از رو پرده سينما گرفته بودن و صداشم زياد جالب نبود .اما خوب واسه من كه كسي پايه پيدا نميشه كه برم باهاش سينما بد نبود. فيلم جالبيه! يعني تقريبا دو نوع مخاطب رو مسخره مي كنه ! يك آخوند های محترم. دو . مردمي كه بعضي اعتقاد ها مزخرف دارن. داستان اين فيلم از اين جريانه كه پرويز پرستويي نقش يه زنداني رو بازي ميكنه كه تو يه حادثه لباس يه آخوند رو ميپوشه و از زندان فرار ميكنه. تو راه حادثه هايي براش پيش مياد (تقريبا يه چيزي مثه ليلي با من است ! ) كه مجبور ميشه بره تو يه دهاتي و اون جا سخنراني كنه و... . در كل فيلم بدي نيست .جالبه ! بعضي از صحنه هاش كه مربوط به دختر و پسرا ميشه حسابي جالبه!!! خلاصه اگه خواستين برين سينما ببينين بد نيست يه يك ساعتي مي خندين.اما نا مردي نكنين ها. منم ببرين. اگه سي ديش رو هم خواستين بگين من دارم بهتون ميدم. البته اگه خواستين منو ببرين .من بيشتر دلم مي خواد برم كما رو ببينم. ميگن اون خيلي قشنگه. يه عزيز هم امروز گفت حتما برو ببين .منم قانعش كردم پايه موجود نيست ! اما اتفاقا داشتم ميومدم هم يكي به دوستش داشت ميگفت خيلي قشنگه من 6 بار ديدم !!! خلاصه منم ببرينا !! من دلم ميخواد ببينم!‌ :( البته داستان كامل اينم ميدونم ولي ...(اينم فقط يه موردي داره چون محمدرضا گلزار بازي ميكنه و منم ازش متنفرم فقط همين اشكال رو داره وگرنه خيلي باحاله )

بعد داشتم ميگفتم. داشتم ميرفتم خونه كه يهو ديدم يه دو تا دختر البته از دوست دختراي يكي از دوستان بودن. داشتن صحبت ميكردن. بحث اين بود كه واسه طرف ازدواج زوده و ... حالا كاملش رو بعد ميگم.اما يه دفه دختره گفت اصلا واسم قيافه مهم نيست !! منم كه از قيافه تابلوش فهميدم داره خالي ميبنده. نتونستم جلو خودمو بگيرم. بهش گفتم اينقد خالي نبندين خانم بي زحمت!!! اونم كه فكر نمي كرد من ساكت وايساده بودم (البته با بعضي حرفاش موافق بودم ) اينو بگم. گفت : آقا من كجا خالي ميبندم ! من هم دوست پسر خوشگل داشتم هم زشت !! حالا بنده خدا نفهميده بود چه سوتي داده ! آخه ديگه مشخص شد خانم پسره رو كه زشت بودن رو ول كرده رفته سراغ اون خوشگله ! اخلاق و همه چيز رو هم زير پا گذاشته !! خلاصه من ديگه هيچي نگفتم بيشتر از اين خانم سوتي ندن! هيچي ديگه خلاصه ما هم اومديم خونه ولي خوب بحث جالبي بود.منو هم كه ول كنن عاشق اينجور بحثام! البته به شرطي كه طرفم منطق داشته باشه كه اگه من راست ميگم قبول كنه يا اگه اون درست گفت من ... خلاصه اينم از جريان امروز. ديگه خبر خاصي هم نبود بگم. حالا ببينم موضوع پيدا ميكنم ! آهان راستي دارم يه داستان مينوسم بعدم تبديلش كنم به فيلمنامه. بعدم خدا رو چه ديدين شايد ساختمش ! اما گيشه ميتركونه!! حالا جريانش رو خلاصه براتون تعريف مي كنم. ببينين اين فيلم بيرون بياد حسابي ميتركونه يا نه !!

خوب پس تا پست بعدي

مواظب خودتون باشيد

هميشه هم شاد باشيد ...

قربان شما

اميد


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]