خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸۳

دوستی.مسابقه.قرار!!

سلام دوستان اول تسليت ميگم شهادت امام رضا رو به همه بعد ديگه اينكه

.خوبيد؟ خوشيد؟ چه خبرا؟ خوب داستان چه جور بود اميدوارم كه لذت برده باشيد ! من كه خودم لذت بردم راستي فقط يه چيزي بعضي از كلمه هاي به هم چسبيده بود كه بايد از اين بابت معذرت بخوام آخه نه اينكه تايپم خيلي خوبه!! ديگه با اين اوضاع پرشين بلاگ كه حتما بايد دو بار فرستاد تا فرستاده بشه! ديگه وقت نكردم تصحيح كنم.خلاصه معذرت مي خوام.اول راجع به نظرات بگم كه واقعا از موضوع هك شدن وبلاگ سارا خانم خيلي ناراحت شدم. اما هرچي تو توان داشته باشم ميزارم تا بتونم بلاگشونو برگردونم رو پرشين بلاگ هم حساب نكنيد چون جواب ميل هيچكي رو نمي دن. اما خوب علت هك شدن بلاگشون اينه كه چون وقتي ميخواستن ثبت نام كنن با آي دي ياهو ثبت نام كردند و هكرها تنها كاري كه مي كنند پسورد آي دي ياهو ايشون رو پيدا مي كنند اونم به سادگي! بعد هم پسورد پرشين رو ميگيرند بارها و بارها گفتم كه وقتي ميخوايد ثبت نام كنيد با ميل ياهو نباشه! يا حداقل وقتي اينقد كامنت دارين ميلتون را از بالاي قالب برداريد.به هر حال اتفاقيه كه افتاده !مي خواين واسه همدردي باايشون منم وبلاگمو هك كنم!!!! به هر حال اميدوارم زودتر اين مشكل حل بشه و سارا خانم با اسمه قشنگي كه داره و نوشته هاي قشنگي كه مينوسه كه من واقعا لذت ميبرم به كارش ادامه بده.به هر حال هر كمكي خواستين من در خدمتم.

خوب كسري هم داستان كذايي رو بالاخره تموم كرد ما كه نفهميديم چي شد! وبهناز خانم اين داستان كه هنوز تموم نشده وايسا حالا ببين چه قشنگ تور ميزنه تو دانشگاه!!بعد اينكه خوب اميدوارم خوش گذشته باشه.اما چرا منو نبردين!! :( اينقد منم حوصلم سر رفته ! يكي نيست منو ببره بيرون ! آآآآي بي وفايي بي وفايي اين دل من از غصه داغون شده !!!

ومينا خانم خوشحالم تونستم با اين داستان كمي شادت كنم.راجع به اونايي هم كه دانشگاه قبول نشدن غصه نخور هزار تا راه داره ! حالا ميگم برات ! آره قربونش!!!! منتظر ميلت هم هستم سه سوته استادش ميكنم ! و مرسي كه اعتماد ميكني. خوب حالا ميبينم كه شخصيتاي داستان مارو مسخره ميكني ديگه!! خيالي نيست!! منم واسه اينكه كم نيارم يه جوك بگم نگن اين بلد نيست اگه تكراري هم بود بخنديد وگرنه بطور اتومات مجبور ميشيد دوباره بخونيد!!!!

جوك: يه روزي بروبچ تهراني تصميم ميگرن ميگن آقا چقد ما اين تركا رو مسخره كنيم و جوك بسازيم براشون!خلاصه تصميم ميگرن يه نماينده بفرستن اردبيل !! به اونا بفهمونن ما هم مثه شماييم.خلاصه آقا روونه ميشه به سمت اردبيل كه شب بوده ميرسه اونجا!ميبنه سه چهار نفر وايسادن كنار خيابون دارن با هم حرف ميزنن (البته دمه تير چراغ برق) بعد ميره با لگد و مشت ميوفته به جون تير! يكي از اونايي كه وايساده بوده مياد ميگه چي شده داداش؟! پسره بهش ميگه اينجا خونه يكي از فاميلامونه ولي نميدونم چرا باز نمي كنن!!! تركه يه نگاه ميندازه به تيربرق ! ميگه والا چراغاشون كه روشنه! بازم در بزن باز مي كنن!!!!

خوب ببخشيد اگه بي مزه بود!

عرض شود كه بازم به كمبود موضوع خوردم.البته بيوگرافي يادم نرفته ولي خوب ميخوام فكر كنم همه چي يادم بياد همرو براتون بنويسم كه يه موقع چيزي جا نمونه!قول نميدم ولي شايد بازم پست بعدي!

ميخواستم راجع به دوستان بنويسم آخه ديروز ديديم سارا خانم با شونصد تا كامنت نوشته تنهام!! بعد بهش گفتم جاي من بودي چه ميكردي! اما مثه اينكه دشمنم زياد داره!! اما واقعا كمي دور و بر خودتون رو نگاه كنيد .دوستاتون رو بشناسيد.راستش ميگن اگه يه روز ديدي كه همه دوستات ازت دور شدن بدون كه يه مشكلي از خودته نه از اونا! خوب من الان به اين حال در اومدم حرف ايشون رو هم قبول دارم ولي واقعا جريان چي بوده؟!! چرا حالا هيچ دوستي برام نمونده ؟! مشكل ازمن بوده؟ خوب من تو دوستي يه راهي دارم يعني من ندارم خودش پيش مياد.من عادت دارم تا ميتونم يعني هر چقد توان دارم واسه دوستام مايه ميزارم.در يك كلام دوستي ميكنم .ولي بعد انتظار دارم كه يك پنجم كاري كه من كردم براشون رو انجام بدن اونم نه هميشه وقت نياز!(منظورم اين نيست كه دوستي يه معاملست ها ) ولي خوب به هر حال نميشه هم كه يك طرفه باشه.حالا فرضا طرف مياد نامردي ميكونه در حقم. يا چميدونم مثلا وقتي من همه چيز رو بهش ميگم. هر جا بخواد بره باهاش ميرم ولي اون ميترسه منو به دوست دخترش معرفي كنه! ميترسه بگه اين دوستمه! نميدونم واسه چي ! شايد ميترسه دوستش از قيافه من خوشش نياد بگه اين چه دوستيه داري (كه احتمالا همينه) خوب شما فكر ميكنين من چقد ميتونم با يه همچين آدمي دوست باشم ؟؟! باشه! من بهش حق ميدم آره من بدم.زشتم.و ... ولي پس چرا تو كه اينو ميدونستي چرا با هام دوست شدي؟؟ يادت رفت كه همين دختري كه پيدا كردي چه جوري بوده؟! يادت رفت اون موقع كه كسي محلت نمي ذاشت اين خانم خوشگل با اون دوستاي جديدت كه به خاطر اينكه ميبريشون هر شب مهمونشون ميكوني رات ميدن تو ماشينشون و بهت احترام ميزارن . اينا همه اون چيزايي كه منو آزار ميده ولي خوب اين يه مثال ساده و خيلي خيلي بچگونست . كه برام مهم نيست ولي چرا بايد ما آدما دوستيامونو به همين راحتي فراموش كنيم!چرا نمي خوايم كمي هم به اخلاق ،رفتار ،زندگي فكر كنيم ! يا مثلا داشتم كامنت هاي سارا خانم رو ميخوندم يه شخصي بود كه مثه اينكه از دوستاي قديمي ايشون بود ايشون رو ياد قديم انداخت.يادم اومد يه دوستي داشتم .به نام پدرام.ما از دبستان با هم دوست بوديم. به خاطر اينكه راهمون دور شد بعد ها بهم ونتوستيم بقيه دوران تحصيلي رو با هم باشيم نتونستيم همو ببينيم. ولي خوب من خيلي دوستش داشتم. هر جوري هم بود شده يك ماه يه بار به هم زنگ ميزديم. ولي كم كم تلفنامون قطع شد.ولي هيچ كدوممون فراموش نمي كرديم كه عيد بدون كارت تبريك فرستادن و نامه براي هم عيد نمي شد.تا اينكه يه دفعه نامه من برگشت.خونشون عوض شده بود.خيلي دنبالش گشتم تا اينكه بعد 8 سال بطوز اتفاقي همو ديديم.خيلي جالب بود بين اون همه آدم ما همو همش نگاه ميكرديم (واسه ثبت نام كنكوربود) ولي هيچ كدوم جرات نداشتيم بيايم جلو تا اينكه اين كار انجام شد. خلاصه تلفن داد و گرفت .از اون روز به بعد هر هفته بهش زنگ ميزدم ولي اون فرق كرده بود اوني نبود كه هميشه تو مثال ها بهترين و دوست داشتني ترين دوستم بود تا اينكه كار به جايي رسيد يه موقع ديدم جواب تلفنم رو نداد!!به هر حال ديگه خبر نگرفتم.حالا وقتتونم گرفتم .ولي با كسايي باشيد كه معني دوست داشتن و دوست بودن رو تو چهره تو پول تو لباس تو ... نبينن! چون مطمئن باشيد يه روزي شما هم خسته كننده ميشيد براشون.پس كمي عميقتر فكر كنيم . واقعا بين دختر وپسر فرق نذاريم .مثلا اگه دختريد و ميخوايد با يه پسر دوست بشيد چرا ميترسيد يه نگاه بندازين ببينن با چند تا دختر دوستين حالا بازم ميترسين(البته رابطه gf - bf فراتر از اينه) ولي خوب به هر حال... مي خواستم يه مثال ديگه بيارم دراين مورد .ولي خيلي طولاني شد. واسه همين باشه واسه بعد ! اما يه چيز ديگه هم مي خواستم بگم يعني بپرسم .شما از چه اسمه دختر و پسري خوشتون مياد؟؟ (ماله منم حدس بزنيد! جايزه داره)(كسري قبول نيست چون ميدونه!) و اينكه قصد دارم واسه نمايشگاه كتاب يه برنامه بذارم همين دوستاي خودموني هم رو ببينيم هر كي مياد بگه بله (البته با اجازه بزرگترا) حالا بيشتر در موردش توضيح ميدم ولي من اين كسري رو هر جوري هست ميارمش !!!

خوب زياد شد .به قول يه عزيزي ديييييييييييييره !!!

وای يه خبر جالب همين الان همين الان کسب شد.بالاخره اونکه منتظرش بود اومد کامنت داد.اصلا باورم نميشه انگار دارم خواب ميبينم.ممنونم ازت. هميشه شاد باشی... فقط اميدوارم فقط همين پست زير رو خونده باشه وبقيشو ديگه نه!!! فعلا تا بعدن (شارژ شدم!!)

پس شاد باشيد

قربان شما

اميد


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]