خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۳

يه ستاره ۳۲ ساله شد!

چندين سال پيش بود كه يه صدا يه ترانه يه موسيقي و در نهايت يه نفر شديدا منو به خودش جذب كرد!اون صدا و اون موسيقي چيزي بود كه سالها دنبالش بودم ولي نتونستم پيدا كنم! خوب چه ميشه كرد! من قبل از اينكه چيزي رو گوش بدم اول برام ترانش مهمه!! به هر حال اون موسيقي دلخواه خودم رو پيدا كردم! اون كسي نبود جز شادمهر عقيلي يه ستاره ،يه شجاعت تو مذخرف ترين وضعيت جامعه! ديگه بيشتر او اوني كه فكر ميكردم تو اون سالها بهش علاقمند شده بودم! هميشه و هرجا حرفم شد شادمهر و آهنگ شادمهر و خود شامهر!! يه روزي كه ديگه با اينترنت آشنا شدم تصميم گرفتم كه يه سايت براي شادمهر توي اينترنت درست كنم! اون زمان سايت درست كردن به اين آسوني و ارزوني نبود! يعني من فقط براي ثبت هركدوم از اسما كه ميخواستم هم شادمهر و هم شادمهر عقيلي دات كام رو بگيرم بايد واسه هركدوم كلي پول ميدادم و حالا كلي هم براي فضاش! اون موقع هنوز شادمهر كانادا نبود و به نظر پيدا كردن شادمهر كار ساده اي به نظر ميومد! قرارداد سايت ها رو نوشتم ولي اول گفتم بذار ازخودش اجازه بگيرم!(فكر ميكردم تو ايران كپي رايت هس!!!) خلاصه گذشت و هر جايي كه رفتم نتونستم نشوني ازش پيدا كنم تا اينكه بالاخره رفت كانادا!قضيه سايت هم منتفي! اما من كه خوب تو كار سايت و سايت بازي بودم ول كن اين قضيه نبودم كه شانسي با بلاگ اسپات آشنا شدم! اولين پست من بي اختيار اين شد :‌ زندگي ... شادمهر عقيلي!! كم كم با پرشين بلاگ توسط يكي از بچه ها آشنا شدم! كه اونجا هم يه وبلاگ به اسم خودم ولي موضوع شادمهر عقيلي نوشتم! ديدم اينجوري كه كسي نميفهمه اينجا ماله شادمهره! واسه همين رفتم اسم ها شادمهر،شادمهرعقيلي،شادمهرموزيك و عقيلي رو بگيرم! كه شادمهر و شادمهر عقيلي گرفته شد ولي بقيه رو گرفتم ولي توي وبلاگ خودم نوشتم! ديگه وقته اين بود كه يه كمي بيشتر راجع شادمهر بنويسم! بعد كه رفتم توي وبلاگ شادمهر! از مسئولش پرسيدم اينجا رو واسه چي گذاشتي شادمهر! گفت كه هيچي! همينجوري اسم شادمهر يادم اومد! و گفت اگه بخواي چون منم به شادمهر علاقه دارم اونو ميدم بهت! بعد رفتم سراغ اسم شادمهر عقيلي تو پرشين بلاگ! كه همون كسري خودمون بود! ديدم كسري هم اغلب داره مثه يه وبلاگ شخصي كاراي خودش رو مينويسه! و بازديد كنندش بيشتر يه خانمي به اسم فائزه (رويا) هست كه اونم به شادمهر علاقه داره! خلاصه واسه اينكه بتونم يكي مثه خودم گير بيارم! به اين خانم گفتم بيا من و شما و كسري با هم همكاري كنيم و واسه شادمهر بنويسم! خلاصه گذشت و گذشت! آلبوم خيالي نيست اومد! بازار شادمهر شلوغ تر شد! كم كم تعداد بازديد كننده هاي منو كسري خيلي زياد شد! هر دو هم سعي كرديم مطالبي بنويسيم كه براي بازديد كننده جالب باشه! قضيه تا همينجا پيش ميرفت كه محمد پرپرواز كه اون زمان وبلاگ شخصي داشت اومد بهم گفت . من ميخوام يه وبلاگ در مورد شادمهر بزنم ميشه خواهش كنم بهم كمك كنيد.بهش گفتم خوبه ولي بهتره براي اينكه تعداد وبلاگ ها زياد نشه! هركدوم تو وبلاگ خودمون بنويسيم كه بعد رفت و وبلاگ عقيلي كه من نميخواستمش رو گرفت و شروع به كار كرد!!بحث شادمهر ادامه داشت تا عيد (سالش يادم نيست!) شخصي به نام يوسف با لحني تند پي ام داد كه ميخوايم خيالي نيست دات كام رو بكنيم وب سايت اصلي شادمهر! همكاري كنيد! كه اين پي ام هم براي من بود و هم براي كسري! فقط فرق جواب من و كسري در اين بود كه من گفتم شما هركي ميخواي باشي باش! همكاري ميكنيم ولي ميتونستي درست تر صحبت كني! ديگه كسري و آقا يوسف شهپذير شدن يه دوست و ما شديم نيمه دوست و دشمن و لنگ در هوا! خلاصه بقيه ماجرا رو هم كه اونايي كه منو ميشناسن خبر دارن! ديگه محمد شد محمد و رهام و پويا!! و رفتن پرپرواز رو گرفتن! كسري هم شد دوست من و همچنان با هم ادامه ميداديم و يه جو دو طرفه اي بين ما حاكم بود! خيليا يادشون رفت چي بودن و چي شدن ... به هر حال براي من فرقي نميكرد من واسه شادمهر مينوشتم! ولي خوب طفلكي شادمهر به قول دوستمون! بلد نبود كامپيوتر رو روشن بكنه چه برسه كه بياد مارو ببينه!! اما من نهايت كاري كه تونستم كردم و شايد تو اون مدت ديني كه نسبت بهش احساس ميكردم رو بر آورده كردم! بعد از آدم فروش ديگه مثه مور و ملخ وبلاگ شادمهري زياد شد! شادمهره تنها!! قربونت برم شادمهرينا!! شادمهر براي هميشه!!! شادمهر چلمبه!!! ديدم ديگه جاي من اينجا نيست! حالا كه دوستان هستن بذار باشن و ديگه كسي بخاطر يه عكس شادمهر يوسف شاهپذير رو گول نزد!!! ديگه كسري بخاطر شادمهر با محمد دعواش نشد!!! حالا آقاي كيا (يه مگس دور شيريني آشغال و...)!! و ... !! اما توي اين مدت واقعا چي براي خودم بدست آورم واقعا بگم هيچي! چرا خاطره ژينا ي عزيز كه قبلا داستانش رو گفتم و هيچكس نميتونه جاي اونو برام بگيره!

(به مناسبت تولد شادمهر کاری از بچه های شادمهرفنز!عکس بزرگتر)

اما شادمهر چي داشت! چرا بخاطر شادمهر! شادمهر براي من يه الگو بود ! كسي كه همين مردم دورو كه تا اون موقع ابي گوش ميدادن بهش ميگفتن جوات!! بهش ميگفتن دهاتي ،دهاتي رو خونده!! حالا شادمهر توي اوجه! داره براي مردم دنيا كنسرت ميذاره! مردم به خاطرش حاضرن كلي پول خرج كنن! شادمهر يه ستارس! كسيه كه به جرات ميتونم بگم هيچكس تو ايران تو هرچي مثه اون پيشرفت نكرد! شايد يه روزي توي مهموني ها به شادمهر ميگفتن ابي بخون برامون!! حالا شادمهر كنار ابي ايستاده! ولي براي شادمهر دست ميزنن نه ابي! ميرن كنسرت شادمهر نه سياوش قميشي! اين خيلي حرفه! اين يعني همون فيلم هنديه كه يه بار گفتم!

(شادمهر درحال دستگيری نمايشی-کنسرت ونکور شادمهر-ابی-عکس بزرگتر)

امسال و امروز شادمهر 32 ساله شد! اما ميدونم كه تازه شادي هاي شادي شروع ميشه و منم هنوز به اين اميدم كه بتونم تو كنسرت هاي شادمهر اگه نتونم كمكي كنم حداقل حضور داشته باشم!‌ اگه شادمهر رو دوست دارين قدرش رو بدونين! اخلاقش هم يه ذره بعضي موقع ها مورد دار ميشه ولي اونم حرف نداره! منم هنوز دستي توي كمك به شادمهر هنوز دارم! و همه دوستاي من ميدونن و ميگن! حتي اگه يه شب صداشو نشنوم خوابم نميبره! دلم ميخواست خاطرات بيشتري از اين مدت شادمهري بودن براتون بگم! از اون دختراي كه خواب ميبينن شادمهر شوهرشونه!!! از اون خاطره ها و حرفاي نگفته ولي حيف كه وقت نيست و فقط ميخوام براي پنجمين بار كه توي يه بلاگ دارم تولد شادمهر رو اعلام ميكنم! آرزو ميكنم كه هرجا هست از اينم بيشتر موفق باشه و هيچوقت هم توي ايران كنسرت نذاره! لياقت شادمهر بيشتر از اين حرفاست! فقط يه چيزيم بگم كه همه ترانه هاي شادمهر به نوعي توي زندگي منم حالا خواسته يا ناخواسته اتفاق افتاده!‌ و آرزو داشتم من جاي اون شخصيت شادمهر توي فيلم پرپرواز بودم ولي حيف كه به قول يارو گفتني از روز اذل بخت من اينجوري بوده و ماله شادمهر اونجوري!! بگذريم.ببخشيد طولاني شد! تولد شادمهر رو هم به خودش كه نميبينه!!! و هم به همه طرفدارش تبريك ميگم...

 مسافر خسته من .بار سفر رو بسته بود .تو خلوت آيينه ها به انتظار نشسته بود

هر روز غروب عطر ياس تو كوچه ها ميپيچيد ميون كوچه باغا عطر خدا ميپيچيد

ساده بگم ساده بگم ... بوي علف ميده تنم هنوز همون دهاتيم با همه شهري شدنم

نوايي نوايي ... همه با وفايند تو گل بي وفايي. غمت در نهانخانه دل نشيند بنازي كه ليلي به محمل نشيند

مرنجان دلم را ! كه اين مرغ وحشي زبامي كه برخواست به مشكل نشيند!

هواي گريه دارم تو اين شب بي پناه دنبال تو ميگردم دنبال يه تكيه گاه! دستاي عاشق من لبريز التماسه!

كاش ميشد از تو دلم حرفامو بيرون بريزم يه شبم من اشكامو من تو دامن اون بريزم!

ميخوان آتيش بزنن به هستي من .. اگه اون بود نميذاشت حال من اينجوري باشه...

من و تو آدم و حوا نبوديم! جدا از مردم دنيا نبوديم! من و تو با همين مردم نشستيم ولي انگار با اينا نبوديم!

رفتي ونوشتي كه از دوري من ملالي نيست.رفتي با يكي ديگه دوست شدي هيج خيالي نيست!

بي تو تنهاي تنهام! گشته پيدا .بدون تو هيچ هستم ندارم من اميدي به فردا .... ژييييييينااااااااااااااااااا

بايد كه از اينجا برم.... فرصت موندن ندارم... تو حجم سرد اين قفس منتظر پر زدنم...

خورشيد روشن فردا ماله تو! سهم من شباي خاكستريه! توي اين دلواپسي ها مدام! جز ترانه هاي زخمي چي دارم؟! وقتي حتي تو برام غريبه اي!‌سر رو شونه هاي بارون ميذارم!‌ باورم كن كه فقط باور تو ميتونه قفل قفس رو بشكنه! من و يه آسمون بي دريغ ! اي ستاره شباي مشرقي پر پرواز منو ازم نگييييييييييييير!


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]