خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۳

دادبزنم؟جا ندارم! نا ندارم!

گاهي اوقات توي زندگي آدم يه حرف،پيغام، يه ميل و يا شايدم يه پي ام آدم رو به يه جايي ميرسونه كه فراموش ميكني كه كجا هستي مشكلاتت چيه و ... اونجاست كه ديگه طرف واست يه گوش پر كن نيست!! بلكه يه موهبته! يه فرشتس! يه لطفه! بيشتر موقع اين اتفاق،اين حس خوب وقتي مياد سراغ آدم كه انتظارش رو نداري يه روزي تو همين روزا منم يه همچين پيغامي رو گرفتم كه توي اون لحظه تونست بهم آرامش بده.نميدونم چرا!! حس قشنگه اون حرفا! عزيز بودن كسي كه اون حرفا رو زده! يا اينكه درك و غرور اينكه كسي تو خواب هم فكرت باشه كه ... درعين حالي كه تو اون حس قشنگ بودم اون چند لحظه رو و داشتم فكر ميكردم كه كاش ميشد همه لحظه هام رنگ و بوي اون موقع رو ميداد ... ياد يه جمله اي افتادم. اين بودكه ...

گاهي اوقات اونقدر دلت واسه يه نفر تنگ ميشه كه دلت ميخواد اونو از توي رويا بكشي بيرون و توي دنياي واقعيي بغلش كني!!

نميدونم چرا امروز پست دادم! يا بهتر بگم نميخواستم پست بدم چون نميدونستم اون پستي كه بايد امروز بدم چيه! چون من به حس يه نفر اينقد اعتقاد دارم كه دلم نميخواست مثه حسش درنياد...

به هر حال ...

خواب هاي آدما هم دنياي عجيبيه ها! گاهي اوقات واقعي ميشه و گاهي اوقات هميشه و هميشه توي رويا برات باقي ميمونه! خواباي من بيشتر از اون دسته خوابهايي كه هميشه برام مثه رويا بوده و هيچ وقت نشده كه به واقعيت تبديل بشه! چند روز پيشم يه خوابي ديدم كه ميخواستم اينجا تعريف كنم اما اينقد روياييه كه گفتم هيشكي باور نميكنه كه حتي چنين خوابي ديده باشم! من هميشه اين اعتقاد رو دارم كه خواب انسانها نتيجه اون فكرايي كه توي واقعيت ميكنن و گاهي اوقات اون خوابها اينقد به واقعيت نزديكه كه فكر ميكنيم كه همه اون تعبير شده. اما براي همه يه جور نيست .بعضي آدما خوابايي كه ميبينن يه جور معجزه و حقيقته! حالا چه جوريه و چرا بماند براي بعد ... اما من خيلي به بعضي خوابها ايمان دارم...

خوب چقد حرفاي فلسفي كه ....!

الان يه حسي دارم كه واقعا انگار توي بدنم داره اين شعر رو ميخونه...

ميخوام برم پا ندارم ... ميخوام نرم جا ندارم

گريه كنم دل ندارم...داد بزنم نا ندارم

خودمم گيج شدم كه از زندگي چي ميخوام ! بازم رسيدم به پوچي! اصلا از هر دري كه وارد ميشم تا ميخوام به يه جايي برسم همش ميخورم به اين پوچي! اما بعد از تحقيقي كه داشتم فهميدم آدما براي اينكه به پوچي نرسن! يه چيزي رو دارن كه براشون خداست! يه راهنما. يه راهگشا... يه چيزي كه از توي كوچه بن بست هم ردشون ميكنه! كه منم خواستم براي خودم داشته باشم! اما چه كنم كه من با خدايي هم كه دارم قهرم! اتفاقا امروز داشتم به اين فكر ميكردم كه من چقد آدم خودسر و يه دنده اي هستم! هركي بهم بگه فلان كارو نكن باز ميكنم!! و فكر هم ميكنم كاره درستيه! يكي از اون چيزا رابطه با افراده! يعني من هيچ وقت نميتونم با كسي كامل قطع رابطه كنم! يا اينكه كاري رو واسش نكنم! ولي هميشه توي زندگيم تنها بودم .چون اون چيزي كه توي ذهنمه با چيزي كه خودم هستم خيلي فرق ميكنه! مثلا يه لحظه ميگم پسره عجب آدم بدي بود و توي ذهنم هرچي خاطره بد هست مرور ميكنم .دو دقيقه بعد واسه همون دلم ميسوزه! و گاهي اوقات هم فكر ميكنم كه با كارايي كه ميكنم شايد طرف به خودش بياد و دست از كاراش برداره و جز اذيت خودم نتيجه اي نداره ! آدم هم نميشم! مثه اينكه اون دفه شونصد نفر گفتن! آخه ديوونه تورو كه اندازه دشمنش هم حساب نكرده كه تولد دعوتت كنه! چرا آخه با اين همه شوق و ذوق دنبال ايني كه تنهايي بري تولدش! بعد خوب گفتم خوشحالش ميكنم! و از كاري كه كرده و از اينكه منو دعوت نكرده خجالت ميكشه و لااقل شايد يه ذره بعدا بهم محبت كنه!! اما خير!!! آدما بدتر از اونين كه من فكر ميكنم!! اگه كسي ازت خوشش نياد براش هم بميري بازم فايده نداره... اينجاست كه ميگم كاش منم يه دوستي داشتم كه برام همه چي بود. راهنما ،همصحبت،دوست و كسي هم باشه كه حرفاش روي منه مغرور اثر كنه! اما... نميدونم... اما يادمون نره! كه يه دوست معلمه! آيينس! يه راهنماس! يه سنگ صبوره ! كسيه كه كمك بخواد و كمك بكنه! دوست فقط لاو بازي نيست! يه دوست خوب ميتونه يه روزي از كوچه هاي پوچي فراريت بده! واقعا ما ها از يه دوست چي ميخوايم؟! يه گوش پر كن؟! يا يه گوش مجاني؟‌! يا يه ماشيني كه باهات فلان جا رو بياد ؟! نه ! دوست يعني بهتر يكي مثه خوده آدم ولي بهتر از خودش! دوستي دو طرفس!كمك خواستي بايد كمك كني! چيزي خواستي بايد چيزي بدي! درد دل كرد درد دل بكني. محبت كرد محبت بكني! اما دشمني كرد ... ديگه اسمش دوست نيست! نميدونم چه جوري بگم... فقط ميخوام بگم  دوست اوني نيست كه اطلاعاتش زياد باشه! دوست اوني نيست آدمو بخندونه! دوست اوني نيست باهات همه جا بياد! دوست اوني نيست كه به وبلاگت سر بزنه! دوست اوني نيست كه بگه قربونت ميرم!! كاش ميشد همه معني واقعي دوستي رو بفهميم و بدونيم تنها به كي ميگن...

من دلم تنگ ميشه... تو دلت سنگ ميشه

نذار اين تنگ بلور... بشكنه با اين غرور

--------------

يه توضيح کوچيک بدم که اين نوشته مال ديروز بود! با تلاش پرشين نشد ديگه! اما چقد دلم کنسرت آريان(کاچی بی از هيچی! شادمهر که نيس) ميخواد!اه... کو تا سال ديگه!! :(

 باز زمستونه و دل نگرونه ...طاقت دوريتو نداره!... ابرای سياه بين خونه ها ديوار سفيد ميزارن... از دل تنگم و گل قشنگم انگاری خبر ندارن!


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]