خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

جمعه ٢٥ دی ،۱۳۸۳

تکرار از هيچ.

بازم امروز به دليل ذيق وقت نشد تو زندگيم مفيد باشم!پس بريم سراغ دو ،سه تا موضوع تكراري...

پريروز كه رفته بودم شركت! ديدم يه دو تا از بروبچ مجله وزين لوستر!! (40 چراغ) اومده بودن اونجا! حالا بماند براي چه كاري و ... ! يكيشونم اتفاقن ايشون بود! خلاصه آخرش كه داشتن ميرفتن همين ايشون پرسيد كه توي اركات چه جوري ميتونيم بريم!! من كه شب قبلش ذوق كرده بودم كه اركات باز شده و ديگه اينجور كه معلومه واسه هميشه بازه! مثه هميشه نخود آش شدم و پريدم وسط كه با اينترنت ما هيشكي فيلتر نيست!! بروبچ ديگه بهشون گفتن حالا اگه فيلتر كردن زنگ بزنيد آي پي بگيريد بريد تو! من بازم با چپ چپ نگاه كردن به اينو اون !! تاكيد كردم كه نه!! بريد حالشو ببريد اركات بازه!... خلاصه اومدم كه خونه! بعد كه اومدم تو نت! ديدم يه بنده خدايي جلوي آي دي ياهو ش نوشته : پرشين بلاگ هم فيلتر شد! چون حالا دوستم بود دلم واسش سوخت!.گفتم برم يه آي پي بهش بدم! همين كه اومدم به اون پي ام بدم!! يه دفه يادم افتاد اييييييييييي وااااااااااااي اين از همين اينترنت ما استفاده ميكنه!! ديدم بله! اي بدبختي! حالا كه همه اينترنت ها باز شدن! دوباره حالا هم اركات فيلتر شده ،هم پرشين بلاگ!! هنوزم كه هنوزه در حال فيلتريم! اي بدختي.. اينا حرف آدم حاليشون نميشه!! منم كه سوتي بسيار!!

امروز داشتم تو اركات قدم ميزدم! خداييش واقعا مثه يه شهره! يعني توش آدم با اينكه همه مثه همن حوصلش سر نميره! يه جورايي جالبه! حالا يه توضيح كلي حتما ميدم يا تقريبا نقدش ميكنم! خلاصه داشتم مخصوصا پروفايل و اسكرپ هاي دوستايي كه خودم دارمشون ميخوندم! يا حالا ميشناسمشون! بعد خوب من تقريبا ميشه گفت بغير از دوستاي توي ايران بيشتر اكثرا خارج از كشورن! حالا داشتم آلبوم عكس يكي رو نگاه ميكردم كه دوباره حس عزيز دپرسي يه دفه اومد سراغم كه اي خدا منم همسن اينم! من كجا! اين كجا!! چقد آخه با هم فرق داريم! حالا كاري با شادي و نشاطش ندارم! حالا يكي از چيزاش رو بگم ! من كه پسرم! 100 ساله از كوه هم بالا نرفتم! اونوقت اون دختره داره صخره نوردي ميكنه!!! بعد خوب چون قبلا ميشناختمش هميشه به اين فكر ميكردم اون پسر خوشبختي كه مياد با اين دوست ميشه و به اصطلاح بي اف ميشه كيه!! بعد چشمم افتاد به يه عكس ديگه كه خانم با آقا تو يه ماشين ... ! نشسته بودن ! وااااي كه اينجاست كه ميگن چقد دو طرف به هم ميان! آخه بدبختي من پسره رو هم ميشناسم!! چقد به اين دختره حسوديم شد! يعني از خودم.دنيا. همه چي متنفر شدم! كه اي بابا از داره دنيا يه قيافه خوبم نداريم!! اما حالا درست وقتي كه مريض ميشم! به دفه به خودم ميگم بابا چه خياليه! همين كه خدا بهم سلامتي بده بسه!!‌ بعد واسه اينكه الكي خودمو به زندگي اميدوار كنم ميگم خوب لابد اونا تو ديار غربت مريض ميشن!!! اما واقعا اينطور نيست! بياين خودمونو گول نزنيم! ميخوام بدونم اونايي كه ادعا ميكنن خدا همه رو انسان آفريده و اصلا تعصب دارن كه خدا وجود داره! تا حالا شده از خودشون بپرسن كه چرا ما اونا نيستيم! خواهشنا ديگه به خودتون جواباي روانشناسي ندين! من همشو حفظم! چميدونم خدا ميخواد مارو امتحان كنه! يا اگه خوب و بد نباشه زندگي درست نميشه و اين حرفا!! من روزي نيست كه مريض نباشم چيه خدا رو شكر كنم! نه يكي بگه ديگه؟؟!

امروز ميخواستم تو اين بلاگ يه متني واسه يكي كه برام عزيزه بنويسم و به نوعي بگم كه بابا جون برام عزيزي!! اما ديدم نه!!!!! من نه بايد هيشكي رو دوست داشته باشم ! مخصوصا كسي رو كه دوست دارم! چون آخه من چه جوري خودمو راضي بايد بكنم با كسي دوست باشم كه هيچ كمكي از دستم برنمياد براش بكنم! پس تصميم گرفتم كه حالا كه هيشكي منو دوست نداره! منم هيشكي رو دوست نداشته باشم! چون دوسشون دارم!! و ميخوام با كسي باشن كه لياقتشون رو داره!!

همين چند هفته پيش بود كه به كسي گفتم من لياقت اسم دوستي رو هم با تو ندارم! چه برسه به دوست!! و خوش به حال دوستات! حالا ميفهمم كه چقد راست گفتم! خيلي چيزا هست كه داره حرفام زياد ميشه و نميتونم بگم ولي ...

يه نصيحت برادرانه!‌ و دوستانه از يه دوست كوچيك! اگه ميبينيد طرفتون يا دوستتون يا حتي خود شما توانايي اينكه تو پيروزي شما نقشي نداشته باشند! براي يه بار هم شده خودتون رو بكشيد كنار! حتي شده بدبخت بشيد!! حتي از تنهايي بميريد! ولي بدونيد كه عشق يه دروغه! خودتونو گول نزنيد! شما تو خيابون راه ميريد! مگه ميشه آرزو نداشته باشيد جاي كسه ديگه باشيد.پس... ،منم مثه همه الان ديگه منتظر يه معجزم! نه يه هيچه ديگه مثه خودم! ولي معجزه ها هم دنبال معجزه هاي ديگه ميرن ! نه دنبال هيچ! فراموش نكنيم زندگي ما فيلم هندي نيست! ما يه بار زندگي ميكنيم! ولي مردن بهتر از يه زندگي ساده و بيخوده كه اميدمون به روز جمعه تعطيل باشه! سعي و تلاش تو فيلمه! وقتي هيچي نداري هميشه هيچي نخواهي داشت!! بياين كمي ديدمون رو وسيع تر كنيم!‌ به اونور ابرا!‌ به جايي كه ما هم ميتونستيم باشيم! حالا ميفهمم كه 3 سال پيش يه عزيزي با تمام خواسته ها و آرزوهاي من چون دوسش داشتم بهم

گفت : تو خيلي قانعي!! ... آره، من... هيچي نيستم!


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]