خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

 

سه‌شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۳

چرت و پرت!

نميدونم چرا ديگه حس و حال نوشتن ندارم! شايد وبلاگ زده شدم! نميدونم چمه! اصلا خودم هم موندم كه چرا يه دفه اينجوري شدم! حوصله هيچي رو ندارم! هرچي هست ميدونم باعثش خودمم! يا شايدم يه ساعت خوب يا يه ساعت بد! اصلا گيجم!

حالا تازه اگه بگم تا اين لحظه وبلاگ هنوز هيچ كدوم از حرفايي كه ميخواستم بزنم و اصلا بخاطرش دوباره شروع به نوشتن كردم رو ،ننوشتم باور ميكنين؟! نميدونم چرا بعضي از وقتا اينجوري ميشه! يه موقعي كه جايي رو نداري واسه حرف زدن و گفتن! اينقد حرف داري كه نميدوني چه جوري حفظش كني! بعد كه موقش ميرسه اينقد خنگ ميشي كه همه چيزو فراموش ميكني! دنياست ديگه كاريش نميشه كرد...

داشتم فكر ميكردم خوب امروز كه ميخوام بنويسم در مورد چي بنويسم! گفتم در مورد خاطره يه روز خوب بنويسم! ديدم نه! خاطرات خوبه من كمن! واسه خودمه!! بعد ديروز كه داشتم مثه هر روز ! آلبوم آدم فروش رو گوش ميدادم گفتم يه كمي از نقش ترانه ها تو زندگي و بخصوص اينا تو زندگي خودم بنويسم! بعد ديدم بازم نه! حالش نيست! حتي حالش نيست كه بگم تو آلبوم بعدي شادمهر بازم خوش به حال بعضيا شده!‌! بعد گفتم از يه خاطره بد بنويسم! بازم نه!

امروز كه داشتم از جايي برميگشتم! يارو تو ماشين آهنگ به يادم باش! ماله راد رو گذاشته بود! بعد كه اومدم خونه! نشستم حسابي گوش دادم!! (به يادم باش... هميشه هم صدايم باش...مثه من باش...عاشقم باش)

خوب عشق كه زوري نيست! كسي وقتي قراره كسي رو دوست نداشته باشه يا اصلا دلش نخواد عاشق كسي باشه نميتونه باشه! ولي گاهي اوقات اوضاع كمي فرق ميكنه! يعني گاهي اوقات فرصت از دست ميره! و ديگه نميفهميم كه اي بابا چي رو از دست داديم! شايد تا وقتي كه ما كسي رو داريم ميگيم بيخيالش! هميشه هست ديگه! اما بعد كه از دستش ميديم آي گريه زاري كه از دست رفت!

چند روز پيش داشتم با يه دوست خوب راجع به همين موضوع صحبت ميكردم! اما خوب يه نموره اين رك بودن و همه حرفي رو همه جا زدن من براي من دردسر ميشه يا لااقل طرفم رو ناراحت ميكنم!

حالا جريان از اين قرار بود كه گفتم بر اساس تجربه اي كه كسب كردم! سنين دختر و پسرا تو دوستي فرق داره! اما جامعه ما هم خيلي روش تاثير داره! البته اين چيزي كه ميگم براي اكثرا هستش ! و خوب استثنا هم هست

من گفتم كه سنين دخترا به اين طريق تقسيم ميشه كه تا 18 سالگي كه هيچ علاقه اي نسبت به پسر نشون نميدن! ولي اگه يه دفه علاقمند بشن تا آخرش ميرن! حتي واسه خودشون كلي برنامه ريزي هم ميكنن! بعد توي سنين 18 تا 21 اصلا به هيچكس به هيچ عنوان محل نميذارن! مگه اينكه ديگه خيلي طرفشون زرنگ باشه! سنين 22/25 سنيني هستش كه واسه طرفشون ميميرن.حتي بخاطر دوستشون و 10 دقيقه خوش بودن طرف يه عمر خودشون رو به بدبختي بندازن!! اما از 25 تا 28 كه به احتمال زياد دوستشون ازشون خسته شده و ميره سراغ يكي ديگه ، دخترا ديگه گريه و زاري و ... و ياد خاطرات گذشته و اينجور مسائل ! بعد از 28 به بعد ديگه فقط ميخوان يكي رو پيدا كنن كه باهاش دوست باشن! چون بهش احتياج دارن!

حالا من معتقدم كه دختر و پسر توي هيچي نبايد با هم فرق داشته باشن! حتي كاراي سخت! اما يه دفه كه با يكي از دوستام صحبت ميكردم ميگفت دخترا ضعيفن!! بهش گفتم نه! خودشون ميخوان ضعيف باشن! و اونقدي كه بايد جنبه ندارن! يعني واقعا چرا وقتي تو سنيني كسي خريدار داره خودشو بكشه كنار .بعد مجبور شه بخاطر طرف كه ميخوادش دست به ضايع كردن خودش هم بزنه! اين ميشه كه هميشه دختر يه موجود ضعيف ميشه كه هر موقع بحث خاله بازي بود بياد وسط! بعد بحث كه جدي شد فراموش بشه!

حالا اصلا بحث من اين نبود! يه چيز ديگه ميخواستم بگم! ميگم من اصلا بلد نيستم خوب نقش بازي كنم!! فكر كنم معلومه يه جورايي مصنوعي ميخوام ناراحتي خودمو نشون ندم!! من وقتي به جايي ميرسم كه آرزو ميكنم جاي كسه ديگه باشم و نميشه! اينقد عصباني ميشم كه دلم ميخواد زودتر خودمو بكشم تا از دست اين قيافم لااقل راحت شم! آخه خدا چرا اينقد ظالمه؟؟!! چرا نميذاره يكي از چيزايي كه ميخوام داشته باشم! اه ديگه خسته شدم!! يكيش همين الان! دقيقا 8 ساعت و 45 دقيقه آن لاين نشستم الكي وب گردي ميكنم كه يه نفر بياد! بعد 2 دقيقه ميرم آب ميخورم برميگردم ميبينم كه طرف اومده پي ام داده فكر كرده من آن لاين هستم از قصد جوابش رو ندادم! نميفهمه كه اين همه منتظر بودم كه كارش داشتم! اصلا من شانس ندارم...

اگه خوبم اگه بد بدترم كن (باورم كن) مرا آتش بزن خاكسترم كن (باورم كن) دلم با من بدون تو نميسازه نميسازه...

خودمم نميدونم منتظر چيم! سركار گذاشتم خودم رو! اصلا من الان حالم خوب نيست! حال عصب دارم!!

به يادم بااااش!!!


امید



خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]